تجربه زایمان من
۲۲ مهر برا گرفتن نامه سز رفتم بیمارستان پیش دکترم ک معاینه کرد گف لگن خوب میتونی ولی دهانه رحم بسته گفتم دکتر فقط سزارین گف نمیشه قمر هم چون مریض قلبی هستی قبول نمکنه توهمون حین اومدن صدا قلبش گوش بدن ک یهو دیدم تو اورژانس مامای همه ریختن بالا سرم ازمایش و ان اس تی و هی اصطلاحات پزشکی ک افت ضربان داره و خیلی سفت میکنه بچه خودشو یهو کلا تنم خیس عرق و یخ زد و یهو زدم زیر گریه ک بچم چیشده گفتن سریع بره زایشگاه تحت نظر منم گفتم اگ طبیعی منو مرخص کتین برم مشهد من طبیعی نمیتونم ک گفتن حالا برو تحت مراقبت اونجا دکتر تصمیم میگیره چیکار کنه برات منو بردن زایشگاه و دوباره ان اس تی ک بازم افت ضربان نشون میداد ولی دکتر گف عب نداره روند طبیعی رو شرو کنین ساعت ۸ صب بود ک من مخالفت کردم و نزاشتم گفتم راضی نیستم دکترشیفت هم گف دیگ اگ نمیخاستی نباید از پایین میومدی بالا حالا ک اوندی دیگ ما تصمیم میگیریم چیکا کنیم

تصویر
۸ پاسخ

دکترام عوضی شدن برا پول گرفتن چه کارایی که نمیکنن...

ولی خو من نزاشتم ی ماما مهربون گف اگ نمیخای ساکت نباش ک هرکار میخان کنن منم هرچی بخام بهت بزنم قبلش میگم ک نهاستی انحام ندم ولی تا شیفت بعدی واستا دکتر بعدی بهتره باهات کنار میاد و اگ نوارقلب همیطور باش احتمالا ببره سز ک یکم ارومتر شدم و تا ظهر منتطر بودم زیر و کلی سرم و اکشیژن دریافت کردم و نوار قلب میگرفتن
دکتر اومد ولی اونم گف طبیعی دنیا روسرم خراب شد از ۴ تا ۶ بعدظهر گریه کردم ک بچمو میخاین بکشین من نمیتونم لگنم تنگه و فلان شوهرمم ب بینارستانامشهد زنگ میزد اونام میگفتن هرجا بری باید درد طبیعی بکشه نشد سز بشه و کوتا اوند ک همونجا واستا ب دکار بگو ۱۰۰ ملیونم شده میدم سز کنه منم ب دکتر گفتم یکی از اشناهارو واسطه کردم ب دکتر بگه ک دکتر نرم تر شد گف پس بیا دارو فشار بدم ک اینا شک نکنن من تهش ببرم سز کنم ک ۶ونیم با گریه و شک و تردید قبول کردم ک قرص بدن بهم قرص خوردم و تا ۸ونیم ولی خود دردی نداشتم جز دلدرد پریودی ک از ۴ صب داشتم یهو دیدم دکتر تنها اومد اتاقم و گف چطو میخای زیر میزی بدی گفتم خیالت راحت تو سز ببر الان من میدم ب اعتبار همون واسطه گف میتوتی سکه بدی گفتم میگیرم برات گف باش برو رو تخت تا من شرو کنم یهو اومدن ماما ها اتاق گف بزا معاینه کنم کرد گف وای لگن تنگ باز تشده و ضربان قلب افت شدید سریع وسایل سز اماده کنین بمنم گف الکی نفس نفس بزن ک قلب هودتم دچار نوسان شده و منم شرو کردم ب فیلم و کلی ماما اتاق عمل و رایشگا ریختن بالا سرم یکی سوند زد یکی لباس عوض کرد یکی دارو میزد بهم

ادامه ش بگو

ای جان

چند هفته زایمان کردید؟

قسمت بعدی گذاشتی خبر بده

خب ادامشوبگو

وای خدا لعنتشون کنه اینحور ادم‌و عذاب میدن

سوال های مرتبط

مامان جانا مامان جانا ۶ ماهگی
تجربه زایمان یه مامان اولی
پارت ششم
از حموم ک اومدم یادم افتاد همسرم امروز رفته بود ارایشگاه گفتم پس منم یه اصلاح کنم صورتمو دیگ سر و صورتمو تر تمیز کردم ک یهو کمرم درد گرف دردام شدید شد به مامانم گفتم گف بریم بیمارستان ان اس تی بده پس زنگ زدم شوهرم اومد دنبالمون و رفتیم رسیدم زایشگاه ماما گف برو ابمیوه دوتا بخور تیم ساعت راه برو بعد بیا منم رفتم تو حیاط ک قدم بزنم ولی ده دیقه بیشتر نتونستم درد زیر شکم‌گرفتم‌ رفتم زایشگاه گفتم نمیتونم درد دارم اومد دستگاه رو وصل کرد گف انقباض نداری ولی ضربان قلب بچه تندع باید معاینه بشی گفتم نه من طبیعی ک نیستم هی منو معاینه کنید یه بار معاینه شدم باز بوده دهانه رحمم الان دلیلی نداره دوباره معاینه بشم انگار بهش برخورد اخم کرد و رفت دکترم اون لحظع اتاق عمل بود زنگ زد دکترم شرایط و گفت اونم گف بستریش کنید یه ساعت دیگ میام عملش میکنم از اونجا بود ک استرسم شروع شد مامانم کلی باهام حرف زد ک ارومم کنه ولی بغض گلومو‌گرفته بود دردهای زایمانم از طرفی مامانم دید اروم نمیشم رفت یواشکی شوهرمو اورد تو اتاق تو زایشگاه😂🤦‍♀️شوهرم‌کلی باهام حرف زد دیگ ماما اومد ک انژوکت و وصل کنه و ازمایش بگیره
مامان ماهلین🩷ماهور🩵 مامان ماهلین🩷ماهور🩵 ۱۱ ماهگی
پارت اول زایمان
طبق گهواره ۳۸هفته و ۶ روز بودم ک ب خاطر ضعیف شدن حرکات راهی بیمارستان شدم ..بیمارستان آرش
وقتی رفتم ساعت ۳ و نیم بعدازظهر قسمت پذیرش همه چیو گفتم و گف برو بشین فشارتو بگیرم .وقتی گرفت گف برو داخل برا معاینه و گفت فشارت ۱۴ احتمال بستری داری.وقتی رفتم پیش دکتر گف سریع برو رو تخت آخه خیلی شلوغ بود سریع رفتم و اومد تو دستگاه حرکات و ضربانشو دید و شروع کرد ب معاینه کردن ک برگشت گف آبریزش هم داری گفتم نمیدونم من فک میکردم ک ترشح ..دوباره ی دکتر دیگ اومد اونم معاینه کرد و گف آبریزش داری و یهو در کمال ناباوری گفتن ختم بارداری و سریع بستری بشه منم ک استرس گرفته بودم سریع زنگ زدم ب شوهرم و اونم باورش نمیشد خلاصه ازم همون دقیقه آزمایش ادرار گرفتن و من سریع بردن اتاق زایمان .خلاصه همراهم ک اومده بود رفته بود از داروخانه پک کامل لباس مادر و نوزاد و همه چیزایی ک حین زایمان و بعدزایمان لازم رو گرفته بود چون بیمارستان آرش اصلا ساک خودمونو قبول نمیکنن
مامان سید ائلشن مامان سید ائلشن ۸ ماهگی
گف بیمارستان خصوصی از ساعت ۷ ب بعد سونو نداره زود برو دولتی تحت نظر بمون ک اونجا سونو شبانه روزی هس
دو روز هر ۴ ساعت سونو انجام بدن اگ نیاز ب زایمان بود بیا بیمارستان خودمون و زایمان کن و اگ نیاز نبود مرخص میشی
همسرم گاز ماشینو گرفت و رفتیم دولتی
تو مسیر ، مامانم من همسرم فقط اشک میریختیم ، رسیدیم بیمارستان و شرایطو گفتم عوضیااااااا منو بردن بلوک زایمان و سرم وصل کردن
دستگاه سونو آوردن و ان اس تی وصل کردن
ی نفر اومد گف از پایین معاینه میکنم پاهاتو باز کن ، گفتم من بسته ام اصلا رحمم باز نشده فقط بچه تکون نمیخوره ، وحشی گف گفتم پاهاتو باز کن خانوم اینجا ماییم ک تشخیص میدیم ن تو
گفتم من برا معاینه و زایمان نیومدم من سزارینم سزارین نیاز ب معاینه نداره
داد زد گفتم پاهاتو باز کن مسئولیت با ماس
من میدونستم بسته ام خودشم دید ولی یجوری معاینه کرد دادم رف هوا گف ی فینگر شد
گفتم بیشور تو دکتری ؟ من میگم سزارینم
گف تو با پای خودت اومدی دولتی و قانون هم اینو میگه ک بچه اول باید طبیعی باشه و علاوه بر این سزارین تو دولتی قدغنه تو طبیعی هستی ، دو سه نفر هم داشتن داد میزدن داااااااااد میگم ا زایمانشون طبیعی بود وحشتناک صدا میدادن جوری ک اصلا ب صدای انسان شبیه نبود کلا
منو خوف ورداشت و داد زدم گفتم من نیومدم ک زایمان کنم من اومدم تحت نظر باشم میفهمین
ی سرم اوردن و اون سرمی ک بهم وصل بود هنوز بیشتر از نصفش مونده بود اونو انداختن دور و سرم جدید رو وصل کردن ولی بازش نکردن ک بره تو رگ

ادامه در بعدی
هفته ۳۵ و ۴ روز
مامان ۳ قلوها🩷🩵🩷 مامان ۳ قلوها🩷🩵🩷 ۱ سالگی
شنبه صبح رفتیم بیمارستان و رفتم سمت درمانگاه پرونده مو آوردن و رفتم پیش دکتر گفت درد اینا نداری گفتم نه گفت حرکت بچه ها چطوره ک گفتم از دیشب تا الان کاهش حرکت داشتن ک گفت همین الان سریع برو اورژانس اونجا مشکلتو بگو رفتم اورژانس سریع خوابوندن واسه ان اس تی
ان اس تی گرفتن ک وسطاش یه هو ضربان قلب یکی شون افت کرد ولی سریع درست شد دو تا سرم آوردن زدن ک حرکات بچه ها بهتر شد بعدش گفتن برو زایشگاه و بستری شو ک بهش میگفتن بخش لیبر
دیگ کارای بستری رو شوهرم انجام داد و رفت خونه تازه کلی ام غر زد الکی فقط بستری میکنن پس کی بچه ها به دنیا میان😂من رفتم زایشگاه دوباره خوابوندن واسه ان اس تی دیگ اشکم در اومده بود از شدت کلافگی شد ظهر
دکترا اومدن بالا سرم هر کی یه چیزی میگف بعد همشون میگفتن هفته اش خوبه ختم بارداری بدید بعد گفتم من کی زایمان میکنم گفتن هر وقت ببینیم ان اس تی ها خوب نیستش منم با خیال راحت خوابیدم اونجا 😂فک میکردم دو سه روزی هستم اونجا
یه هو دیدم یه دکتره اومد یه انژیوکت کرد تو دستم سرم زد بعد گفت پاهاتون باز کن من فک کردم میخواد معاینه کنه با چه جذبه و جدیتی گفتم من اجازه ی معاینه نمیدم🤣🤣اونم گف معاینه نمیکنم میخوام سوند وصل کنم😂😂یه هو پنچر شدم گفتم سوند واسه چی گفت واسه اتاق عمل😐😐یا خدا یه لحظه دلم هری ریخت گفتم عمل گف اره داری میری واسه زایمان هم خوشحال شدم هم استرس
بعد اومد سوند و گذاشت ک اصلا درد نداره فقط اولش یه ذرههه میسوزه ادامه بعدی....
مامان جانا مامان جانا ۶ ماهگی
تجربه زایمان یه مامان اولی
پارت سوم




خلاصه من امضا اثر انگشت دادم گف باید وایسی تا شوهرت بیاد دیگ زنگ زدم شوهرمم اومد و ماما به شوهرم گف خانومت باید فوری بستری بشه ولی لج کرده می خوام برم پیش دکتر خودم دکتر خودشم بیمارستلن شخصی میره خیلی هزینه میره بالا انگار ک می خواست همسرم منو همونجا بستری کنه همسرمم گف نه همون ک خانومم میگ کجارو امضا بزنم دیگ امضا اثر انگشت داد و اومدیم بیرون همسرم‌گف چیشد ک دیگ دست خودم نبود مثل ابر باران گریه میکردم و اشک‌میریختم یکم ک اروم شدم به همسرم گفتم شرایط و گف غصه نخور خدا بزرگه الان میریم اونجا ببینیم چی میشه زنگ زد به مامانم و مامانم گف الان میاییم ما رفتیم سمت خونه وسایلای بیمارستان و اماده کردیم مامانم اینا رسیدن و اومدن وسایل هارو گذاشتیم ماشین و رفتیم سمت بیمارستانی ک دکترم بود تموم راه مامانم سعی میکرد ارومم کنه دلداری میداد ولی خب همه ناراحت بودن و استرس داشتن رسیدیم بیمارستان رفتم دوباره ان اس تی بدم گف باید بری دوتا ابمیوه بخوری بیست دیقه راه بری بعد بیای منم رفتم این کارهارو کردم و رفتم ان اس تی بدم دستگاه رو وصل کرد و بعد ک تموم شد اومد نگاه کرد گف اره درد زایمان داری باید معاینه بشی اولش مخالفت کردم ولی گف تا وقتی معاینه نشی نمیتونم به دکترت زنگ بزنم دگ قبول کردم و اومد معاینه کرد گف دوسانت باز شده دهانه رحمت ولی اینجا ما دستگاه نداریم برا نوزاد اگ نوزاد دستگاه لازم باشه باید ببینی بیمارستان های دیگ اگ جا دارن انتقال بدی اگ نداشتن باید پیش بقیه نوزاد ها بستری بشه ک خطرناکه گفتم اخه اگ برم بیمارستان دولتی سزارینم نمیکنن گف اره شرایطت خوبه باید طبیعی زایمان کنی چقدر به فکر خودتی
مامان ߊ‌ܣورߊ🩵 مامان ߊ‌ܣورߊ🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان من
پارت ششم🗨️
اکسیژن بهم وصل کردن و دوباره ان اس تی
ی ماما اومد گف ک ان اس تی خوب نیس
یکی دیگ میومد میگف ن دیگه اینا طبیعیه مادر وارد زایشگاه شده احتمالا بخاطر استرسش اینجوری بوده
و دوباره ماما بعدی اومد گف ن چن ساعته وصلشه دیگ این طبیعی نیس...
و همینجوری بین حرفاشون مونده بودم تا اینکه کم کم با اون معاینه های سختشون کم کم داش درد پریودی منو میگرف.. و یکمم انقباض نشون میداد دستگاه... تا اینکه ی دکتر شبفت اومد بالا سرم ومعاینم کرد و گف اوه چ لگن خلفی!! ومن بزووور سوند و همچی2سانت بودم تازه...
و دوباره ماما کناریشم تکرار کرد و من اندازه ی هفته انرژی کم شد ازم تو اون چن دقیقه
خلاصه ک رفتن و دوباره ان اس تی
این مابین مامانم بنده خدا بزوور خودشو رسونده بود تو زایشگاه و اتاق من و بهم ناهار داد همونجور دراز کشیده چون نمیزاشتن بلند شم بخاطر ان اس تی.... دوباره رفت مامانم و اومد برام ابمیوه اوورد داد خوردم و تا اینکه ماما اومد و اونو فرستادن بره.. اگ براتون سواله ک مگه میزارن همراه بیاد باید بگم ن در اصل نمیزارن ولی مامان من بشدت گیره و اگ کاری بخاد بکنه میکنه😅
تا اینکه دوباره دکتر شیفت اومد و با اخم نگا ب ان اس تیام کرد و گف عجب..! فایده نداره باید تکلیفش مشخص کنیم دیگه تا کی ان اس تی و من ی حال عجیبی داشتم همه حرفارو میشنیدم ولی هیچی سردر نمیووردم.. تا اینکه یکی از ماماها اومد نگاهه دستگاه کرد یهو دکترو صدا زد دکتر اومد همراه دکتر دوسه تا ماما دیگه هم اومدن و سه یا چهارتا دانشجو هم وارد شدن و من یهو یخ زدم از ترس.... یهو دکتره داد زد چرا نگهش داشتین تا الان سریع امادش کنین بفرستین بره... و همه یهو ریختن دورم و سوند رو در اووردن سرم قط کردن و دستگاهو.....
مامان ߊ‌ܣورߊ🩵 مامان ߊ‌ܣورߊ🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان من
پارت پنجم🗨️
تا اینکه ان اس تی برای بار دوم تکرار شد.. و بازم چک کردن و رفتن و اومدن دو الی سه ماما بالا سر من... تا اینکه گفتن بیا پایبن برو رو تخت بعدی بخاب و رفتم... اومدن ک سوند وصل کنن و من ب معنای واقعی دوبار اونجا مردم و زنده شدم... بشدت دردناک بود دستشو ماماعه تا اخر سعی داش بکنه تو بدنم و من قشنگ حس میکردم دارم جر میخورم😐 ی دانشجوعه هم کنارش بود و خیلی رومخ بود همش میگف باز کن باز کن... و من دیگه نتونستم و یهو گفتم چقد دیگه باز کنم کش تنبون ک نیستم.نمیتونم....
و ماما دیگه تا ته بزور کرد توم سوند وصل کرد درحالی ک من اشکام داشت می‌ریخت... گفتم خدایا شکرت ک تموم شد ولی یهو گف عه ترکید.. دوباره باید وصل کنیم دیگه واقعا اون لحظه هیچوقت یادم نمیره ک چقد اذیت شدم و با هر بدبختی بود وصل کردن و من دوباره رفتم رو تخت ساده دوباره ان اس تی وصل کردن دوباره فشار گرفتن و دوباره سرم زدن... و دوباره و سه باره و چارباره اومدن و رفتن ماماها و راضی نبودن از ان اس تی ها انگار.... جوری ک من از ساعت 9تا1 ظهر کلا ان اس تی وصلم بود و کمرم داش میشکست چون ان اس تی خوب نبود اصلا نمیزاشتن تکون بخورم ک یوقت قط نشه...
خلاصه ی ماما اومد وب دانشجوعه گف ن این فایده نداره بردار اکسيژن وصلش کن اینجوری پیش بره فلان میشه همون اصطلاحات علمی... :/
مامان نیلا 🎀 مامان نیلا 🎀 ۲ ماهگی
تجربه زایمانم پارت اوا :
دو روز قبل از نوبت عملم ،اندازه یک استکان اب ازم اومد ساعت ۱ و نیم شب بود و من و همسرم حسابی هول شده بودیم😂 و فک کردم پاره شده کلا ولی اینطور نبود و دیگ نریخت ، خلاصه همون شب رفتم زایشگاه گف باید معاینه کنم ببینم تو چه وضعیتی هستی ، با همسرم مشورت کردم تصمیم گرفتم ک معاینه نشم چون هیچ دردی نداشتم و دیگ نشتی نداشتم ترسیدم با معاینه پاره بشه و بستری اورژانسی بشم و گفتم ک حداقل ان اس تی یا تست امینوشور بگیرید ماما گف نمیشه باید اول معاینه بشی بعد ، خلاصه گف بیا فقط صدا قلبشو بزارم برات ، دیگ رفتم دراز کشیدم اومد صدا قلبشو گذاشت رو پهلو چپم و اصلا صدایی نمیومد و بدو بدو ماماها هول شدن و دستگاه ان اس تی رو اوردن بالا سرم ، یه لحظه ترسیدم واقعا ، بشون گفتم تا قبل اینکه دراز بکشم تکون خورده ، دیگ اینبار ان اس تی رو گذاشت سمت راستم و خداروشکر شنیده شد و جوابش هم خوب بود و برگشتم خونه و با کلی استرس خوابیدم یکی دو ساعت