پسر من زود اومد هیچی با خودم نبردم ساک نبسته بودم خود بیمارستان لباس داد با پتو دورپیچ فین گیر اینا
لباس خودشون
اگه بگم گریه ات میگیره فاطمه جان...
من سه روز درد کشیدم دوروزش کادب بودن روز سوم صبح از ساعت۹تا۹شب توی خونه درد کشیدم وقتی خییلی شدیدشدن با زنداداش ومادرشوهرم وهمسرم وداداشم رفتیم بیمارستان اونجا زنداداشمو نذاشتن بیاد پیشم مادرشوهرمم پاهاش درد میکرد همسرم اونو برده بود خونه و همراهش کل لباسای منو بچه رو برده بود خونه چون یادش رفته بود بده به پرستار...تنهایی تو بیمارستان توی سالنی که یه طرفش بخاطر تعمیرات خراب کرده بودن ونایلون بزرگ اویزون کرده بودن از اونجا یه سوز سرمایی داخل سالن میومد که صدای سوسوش رو قشنگ میشنیدم تا صبح روز بعد ساعت ۹ همونجا تو سالن قدم زدم وگریه کردم ودرد کشیدم ودرد دادم ومردمو زنده شدم اما هیچکس جز خدا کنارم نبود حتی همسرم...😭
صبح روز بعد ساعت۱۵دقیقه مونده به ۱۰ پسرم با عمل به دنیا اومد اما لباس نداشت پرستار بهم گفت لباساش کجان گفتم دست همراهم گفت نیس گفتم مادرشوهرمه صداش کنی میاد چندبار رفت وبرگشت کسی اونجا نبود دو سه دست از لباسهای آکبندوپرس شده ی دکترها رو که داخل اتاق عمل میپوشن لا به لا کرد وبچه رو داخل اون گذاشت وگفت فداتشم اصلا غم به دلت ندی هاااا بچت جاش گرمه گرمه بخاطر اون بغضم ترکید وگریه کردم...
ت سرما بدنیا میاد بچت ی بلوز آستین بلند با شلوار کلاه ستش
من اینجوری تنش کردم
بیمارستان به دخترمن سرهمی سرتاسر کمه دار دادن چندتیکه ام هست
سلام گلم خودشون سرهمی کلاه دادن،البته بیمارستان خصوصی بودم.
خودشون لباس میدن
لباس جنس خ معمولی
چون بچه کثیف بود لباس خوشگل اصلا نبردم
میاریم خونه حمام میکنیم بعد لباس قشنگ میپوشونیم
سرهمی چون تابستون بود پسر بزرگم جوراب دار نبود
با اپلیکیشن گهواره، هفته به هفته بارداریت رو دنبال کن.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.