۸ پاسخ

احسنت به شما واقعا چه ایده خوبی و اینکه چه زیبا عصبانی نشدی و خودتو کنترل کردی

💔🥺آخی

منم همیشه نخود و لوبیا رو میدم به پسرم با یه کاسه آب باهاشون بازی میکنه

خوشبحال علی کوچولو که مامان نرگس به این صبوری داره
من ک دیگه مغزم نمیکشه به بچم

واقعاخیلی صبوری خدایی😂

من اگ لوبیاهارو بیاره بریزه روفرشم مغزم میترکه😩

چه قشنگ🥰🥰🥰🥰

آفرین علی کوچولو

سوال های مرتبط

مامان '𝑎𝑙𝑖 مامان '𝑎𝑙𝑖 ۳ سالگی
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
سلام مهراب کوچولوی ناز منم دو سال و ۶ ماه رو رد کرد چقدر ذوق دارم برای این روزا که تک تک لحظه ها رو کنار مهراب تجربه میکنم از راه رفتن تا دندون دراواردن تا حرف زدن و کلمات بانمکی که میگه با اسباب بازی هاش بازی میکنه و میگه بیا این بازی رو با هم بکنیم چقدر ذوق داره این روزا چقدر نمکدون هستن و پر از حال خوب .نمیخوام جیغ هاش رو بگم چون بچه هست در کنار قشنگی ها سختی های خودشم داره .اینکه مهراب کوچولو علاقه شدید پیدا کرده به بازی های فکری و خونه بازی درست کردن خیلی خوشحالم بابت این لحظه های زیبا
خوشحالم که قبول نکردم برم سره کار درسته دلم برای کارم برای بیمارستان برای کمک کردن به بقیه تنگ شده اینکه دستم تو جیبم بود ولی اینکه این لحظات رو میبینم عشق و حال خودش رو داره .به خودم افتخار میکنم که از همه چیزم زدم برای گل پسرم

این روزا با مهراب دوتایی خیلی چیزها با هم درست میکنیم .اینسری معجون صبحونه برای مهراب درست کردم
نون درست کردم و وسطش کاکائو گذاشتم و انواع بستنی و هرچیزی بتونم سعی میکنم از بیرون نخرم و خودم درست کنم .

فردا هم میخوام برم خونه بازی کیا میان؟اسمش هپی لند تو دهه فجر
مامان آنیا 👧🏼💝💫🌈 مامان آنیا 👧🏼💝💫🌈 ۳ سالگی
امروز فکرم رفت ب دوسال پیش روزایی ک تازه زایمان کرده بودم چقدر منو رو سرشون میزاشتن حلوا حلوا میکردن ..،😅
اسم دختر اولم رو شوهرم انتخاب کرد گذاشت آتنا منم مقاومت نکردم خوشم اومد،🩷
دختر دومم ک اومد از اول سر اسم باهاش درگیر بودم میگفتم هانا .... اون می‌گفت آنیا ...
خلاصه از بیمارستان مرخص شدم اومدیم خونه بعد سر سفره صبحانه با مامانم و شوهرم حرف می‌زدیم هی میخواست توجیه کنه ک آنیا بهتره و... منم اصلا زیر بار نمی فتم ..
سکه آورد شیر یا خط کردیم جلو مامانم یه بار هانا اومد جِــر زنی کرد گفت نه و... دوباره انداخت بازم هانا اومد،😁😁👌🏻
گفتم حرف نزن پاشو برو شناسنامه رو بیار .. اونم خندید و منم خوشحاااال شوهرم رفت بعد چند ساعت اومد شناسنامه رو داد دستم دیدم نوشته آنیــا ،😳😳😲 خلاصه چشم تون روز بد نبینه یکم حال شو گرفتم ... اونم همش می‌خندید مسخرررره،😒😒😒😒 منم گفتم حالا از لج ات همش هانا صداش میکنم ولی نتونستم ،🤭😅😅😅 و شوهرم با پررویی اسم جفت شونو خودش انتخاب کرد کثااافت،😂😂