۱ پاسخ

عزیزم دخترای من مهد نمیرن ولی دقیقا همینطورین
حتی کارایی که قبلا انجام میدادن الان میگن تو انجام بده فک کنم اقتصای سنشونه چون پسر همکارمم یکی دوماه بزرگتره همینطوری شده

سوال های مرتبط

مامان کیانا❤️ مامان کیانا❤️ ۴ سالگی
همه حرفام شده غر غر ولی چاره ندارم
خیلی تحت فشارم ، نمیدونم بچه ها همه تو این سن اینجورین یعنی ؟
حرف گوش نمیده اصصصصلا مثلا میگم وقت جیشه ، نمیره تا میریزه . میگم از بیرون اومدی بریم دست بشوریم اننننقدر ادا در میاره نیم ساعت طول میکشه ، لباس پوشیدن همینه همه چی همینه
حرف زدن که فقط به شکل گریه یعنی روحم خسته است از صدای گریه
لجبااااازی شدید سر انجام دادن کارها بصورت مستقل ، هر جقدر اروم حرف میزنم باهاش که بعضی کارا لازمه از بقیه کمک بگیریم ، فقط جیغ میزننه
مثلا کفش پوشیدن اصرااااار که خودم بپوشم بعد این داستان نیم ساعت دم در طول میکشه ، نمیتونه بپوشه خودش جیغ میزنه هی اخرشم اعصابش خورد شد کفشو کرد تو دهنش گاز زد 😖😖😖😖
یک جمله حرف نمیتونم جلوش باهمسرم بزنم، بشه دو جمله یه بهونه جور میکنه قشقرق به پا میکنه
تنهایی بازی نمیکنه اصلااااا حتی میری پیشش هم میشینی میگه باااااید نگاه کنی بهم ، اگه یه ثانیه حواست پرت باشه جیغ میمشه که بهم نگاه کن
صبر اصلا نداره ، مثلا چیزی میخواد میگی دارم میارم یا اروم میگی ضبر کن این کارو انجام بدم بعد اونو ، دیگه قیااااااامت میشه
تمام مکالمات تلفنیم با زووووور و گریه کردنش حتما قطع میشه
و ……..
😭😭😭😭😭😭
مامان سلوا مامان سلوا ۴ سالگی
سلام .. واااایی دیگه نمیدونم از دست رفتارای سلوا چیکارکنم. دیشب گیرداد برادرزادم پیشش بخوابه اونم نموند رفت خونش 2 ساعت فیکس گریه که بگو بیاد هرچی میگم خب عزیزمن باباش نمیزاره باید خونش بخوابه میگه نه بالاخره خوابش برد به سختی ساعت 6 باز گریه اومده که کولر خاموش کن پنکه رو خاموش کن خاموش کردم بازم گریه که چرا اصلا روشن بودن اینا آخرشم بهم گفت بیشعور! رفت تو اتاق دیگه باز گریه رفتم چیه مامان میگه خفه شو باهام حرف نزن!! باز گریه مامانم رفت دنبالش برد باز خوابوندش .. نمیدونم چرا بامن چپه من تا جای که راه داشته باشه باهاش کنار میام فقط وقتایی که جیغ میکشه و بهانه الکی میاره و گریه میکنه عصبی میشم سرش داد میزنم اونم بیشتر واکنش بقیه رومخمه واسه خودم بود میزاشتم گریه کنه تا وقتی گذاشت برم نازشو بکشم ولی اینجا بچه گریه و جیغ بقیه هم این چرا اینجوری شده ببرش روانپزشک جنی شده ببرش پبش دعانویس چقد لجبازه چقد بی ادبه چقد چقد چقد ... بیشتر دیونه میشم ... تا خونه پیدا کنم برم سرخونه و زندگیم هم خودم هم بچم روانی میشیم
مامان گلبرگ مامان گلبرگ ۳ سالگی
دخترم ۳ سال و ۷ ماهشه اما جدیدا برگشته به ۲ سالگیش انگار شیطنتای اون دورانو داره انجام‌میده مثلا بشقاب برنجو خالی میکنه رو میز له له می کنه ورز میده تو مشتش میریزه رو خودش رو زمین الانم نارنگی دارم دو سه تیکه ی آخرشو چلوند و مالید به خودشو مبل 😐 تازه حمومش برده بودم چون صبح بیدار شد گفت تخم مرغو بده من شکست دستشو مالید به صورتش و بدنش علاوه بر این رفتاراش سر سوزنی حرف شنوی نداره مدام در حال جیغ و داد و بهانه گیریه شب قبل خواب یهو چنان گریه و جیغ سر داد انگار افعی نیشش زده باشه هر چی می گفتم چی شده هیچی نمی گفت بغلش کردم خوابش برد صبحم بیدار شد باز با گریه و بهانه هر روزم همینه روانمو به هم ریخته آرامش ندارم از دستش تو بگو من یک ساعت در روز بگم خدایا چه کار خوبی کردم بچه دار شدم نه اینکه دوسش نداشته باشم نه جونم به جونش بسته س همش داره سرم داد میزنه با اینکه ما همیشه با صبر و آرامش باهاش صحبت کردیم برای همینه که هرگز نمیخوام دیگه بچه بیارم