در مورد رفتار و لجبازی کودک رفتار والدین هر چی میدونین خواهش میکنم بیایین بگین من دیگ رد دادم بقرآن خسته شدم

تابستون خوب بود هوا سرد شده موندیم خونه جای خاصی هم نداریم بریم همیشه هم بیرون و خونه فامیل جایی نمیشه رفت من خسته میشم کار دارم نمیتونم بشینم همیشه با بچه بازی کنم هیچی دوست نداره نقاشی فقط یک ربع کاردستی همه جا میشه کاغذ گاهی جمع نمیکنه یدونه والیبال دوست داره کم میتونم بازی کنم یه چیزی میخواد سره هر چرتو پرت تا نفسش بند بیاد گریه می‌کنه جدیدا اینجوری شده گفتیم بیا با خواهر زادم تصویری حرف بزنین مشغول بشید نقاشی بازی کاردستی آنلاین کل رفتار بی ادب اونو برداشت اونم نمیزارم دیگ گفت گوشی مجبور شدم دادم به روانی تبدیل شده می‌ره مدرسه میاد خسته میشه لج می‌کنه گریه می‌کنه تصمیم گرفتم دیگ هم‌گوشی دستش ندم شوهرمم گفتم رمزشو عوض کنه تو رو خدا توصیه ای چیزی دارین بیایین الان کسی مثبت ۱۸ بگه همه حجوم میکنن به یک مادر کمک کنین تجربه ای چیزی بگین

تصویر
۷ پاسخ

هر کاری تو خونه انجام میدی، دخترتم مشارکت بده.
من میخوام تمیز کاری کنم،از دخترمم کمک می گیریم و میگم به قول خاله ستاره شبکه پویا وقت بازی تمیزکاریه... شعر میخونیم و گردگیری و جاروبرقی و... ( همه کارای خونه ) انجام میدیم. البته هر روزی مقدار که خسته کننده نباشه براش.
موقع طرف شستن، با اینکه کنار سینک هستم، اما با هم دائم در حال صحبتیم، یا شعر و سوره حفظ می کنیم و با هم میخونیم، یا در مورد کارایی که قراره انجام بدیم حرف میزنیم.
صبح و عصر و شب هم بعد از ناهار نیم ساعتی بازی می کنیم.
اینطوری بگم من از صبح تا شب که بچه م میخوابه، کاملا در اختیار بچه هستم.
شاید دو دقیقه تایم دسشویی تنها باشم!
با اینحال دختر منم هر روز نق میزنه و میگه امروزکم بازی کردی باهام...
چند باری هم بخاطر چیزی که میخواست گریه کرد،منم گفتم نه... و هر چقدر گریه کرد، کوتاه نیومدم، الحمدلله میدونه چیزی میخواد ، با گریه و لجبازی نمی تونه به دست بیاره...

پسر منم همینه

بخدا پسر منم امونمو بریده دیگه اصلا مغزم نمیکشه دوتامون بودنی باز بهتره یکیو که میبینه کلا عوض میشه حتی باباشو الان چند روزه مهمون دارم دیونم کرده

ببرش کلاس ورزش بزار انرژیش تخلیه بشه عزیزم خیلی خوبه

طبیعیه گلم خسته و کلافه میشه هم حوصلش سرمیره

این که بعد مدرسه لج میکنه ، پسر منم هست...

منم مث تو نمیدونم چکار کنم

سوال های مرتبط

مامان حسین کیان مامان حسین کیان ۶ سالگی
سلام مامانای مهربون عصرتون بخیر خوبین حسین جانم ۶ سالشه دیروز که باپدرش رفته بود بیرون یه جا سوییچی خریده بود بعد امروز رفت توی بالکن دید بچه ها توی کوچه ان بازی میکنن گفت منم برم گفتم برو رفت گفت جا سویچیمم میبرم به دوستام نشون بدم گفتم ببر بعد که رفت منم از بالا داشتم نگاش میکردم دیدم جا سویجی دست پسر همسایه مون هست حالا نمیدونم خود پسرم داده یا پسره گرفتم بعد دیدم چند بار هی پسرم رفت نزدیکش که ازش بگیره پسر نداد هی برگشت عقب دوباره پسر اون وسیله ارزش نداره دوست دارم پسرم یاد بگیره بلد باشه وقتی وسیله ای رو که مال خودش به کسی داد دوباره بتونه بگیره و اینکه توی دوست یابی خیلی ضعیفه من سعی میکنم روزی دوساعت باهاش بازی کنم همسرم که اصلا باهاش بازی نمیکنه منم انتطاری ازش ندارم چون ۵صبح میره تا ۵ غروب فقط بلد بگه بیا بشین کارتون ببین یا گوشیشو بده دستش منم باهاش بازی می‌کنم واقعا سخته چون پسر کوچیکم هم سن اضطراب جداییشه همش گریه میکنه منم همش بغل میکنم که با پسر بزرگم بازی کنم و حسین اصلا با خودش بازی نمیکنه و خیل عصبیه زود قهر میکنه میگم حالا بازی ما تموم شد خودت بازی کن گریه میکنه و بشدت بد غذاست و انگار بترسه خجالت بکشه خیلی آروم حرف میزنه کسی نمیشنوه و بردمش باشگاه توی زمستون هوا سرد دو ماه بردم راهم هم دور بود پسر کوچیکم رو بغل میکردم می‌بردم اصلا تلاش نمی‌کرد هیچی یاد نگرفت