مهراد سه سال و سه ماهش بود که هیراد به جمعمون اضافه شد. چون به نظرم مهراد تا اون موقع یه مقدار استقلال پیدا کرده بود، خیلی از سختیهای بچه دوم برام کمتر بود. هیراد به خاطر رفلاکس و گریههای زیادش تقریباً همیشه توی آغوشی بود، ولی مهراد هم هر وقت منو میخواست، حتی اگه بغل میخواست، دوتایی بغلشون میکردم و تمام تلاشم رو کردم که با اومدن داداشش احساس نکنه جایگاهش پیش من تغییر کرده
از همون موقع هم با همسرم هماهنگ کردیم که حتماً تایمهای دونفره با هر کدوم از ما داشته باشه. مثلاً من و مهراد گاهی دونفره میریم سینما و یه وقتهایی هم با پدرش میره استخر یا گردش. وقتی هیراد نوزاد بود و میخوابید هم سعی میکردم از اون زمان برای بودن با مهراد استفاده کنم
طبیعتاً بچه دوم سختیهای خودش رو داره و نمیشه گفت همهچیز همیشه راحت بوده، اما الان که رابطهشون رو میبینم، اینکه چقدر به هم وابستهان، چقدر هوای همدیگه رو دارن و چقدر با هم خوش میگذرونن، برام خیلی ارزشمنده. مهراد چندین بار بهم گفته: «خیلی ممنونم که برام داداش آوردی، خیلی خوشحالم که داداش دارم» و شنیدن این حرف ازش برای من خیلی شیرینه
به نظرم به دست آوردن هر چیز ارزشمندی ممکنه با از دست دادن یه سری چیزها همراه باشه. مهم اینه که ببینیم کفهی کدوم ترازو برامون سنگینتره. برای من، داشتن فرزند دوم، تجربهی عشق بین دو تا برادر و اینکه بچههام در آینده همدیگه رو داشته باشن، خیلی بیشتر از سختیهاش ارزش داشت. الان هم با وجود تمام چالشها، از تصمیممون راضی هستیم
زوده هنوز عزیزم واقعا گناه داره ۳ سال ب بالا خوبه عقلش میرسه کم کم
هنوز زوده گلم بزار یکم دیگه بزرگ تر بشه ...
من الان همش عذاب وجدان دارم که شاید برا پسرم کم گذاشتم ..
از الان به همسرم و مادر و خواهرم اینا میگن تا یکی دوماه اول اصلا کوچولو رو بغل نکنید توجه نکنید پسرم غصه میخوره گناه داره 😭
اولویت رو برا پسرم باشه تا کم کم عادت کنه
من میگم تک فرزندی ظلمه به بچه... حالا نظرا متفاوتهاااا و جدا از بحث مالیش واقعا
بچه زیاد خوبه باهم مشغول میشن
ولی خب محبت ک باید مدیریت کرد دیگه
بله این عذاب وجدانا هست وواقعا آدم نمیتونه به بچه اول یا قبلی رسیدگی کنه متوجه خیلی خیلی کمتر میشه
من هرشب که پسرم میخوابه عذاب وجدان میخواد خفم کنه
وقتی دوقلوهام میخوابن میرم توخواب کلی بوس میکنم پسرمو ازش معذرت خواهی میکنم که نمیتونم براش وقت بذارم 😔😔😔
میگم بزرگترمیشن باهم هم بازی میشین همه این روزا فراموش میشه
منم همینطور فکر میکردم که اصلا نمیتونم یه بچه دیگه رو اینقدر دوست داشته باشم و محبتشون رو تقسیم کنم بخاطر همین بچه دوم رو با فاصله خیلی زیاد آوردم ولی پشیمونم که اینقدر فاصله دادم به نظرم اینجور تازه ظلم به بچست تا اونجوری که ما فکر میکنیم
وای بخدا حرفای دل منو زدی دقیقا منم ب همینا فکر میکنم تازه من همش ب این فکر میکنم آرسام الان تندتند میبرمش خانه بازی شهربازی یا پارک بعد بچه کوچیک بیاد دیگه نمیتونم ببرمش چطور بمونه خونه بچه
میشه همونطور تا اولی بدنیا میاد تموم عشق دنیا به دلت سرازیر میشه دومی بیاد هم همونقدر عشق میاره مطمئن باش
عزیزم اون که پا گذاشت تو چهار سال فهمیده تر شد اقدام کن بخاطر سلامتی خودتم که شده صبر کن اما حتما بیار بچه بدونه خوب نیست
وای بخدا قسم که بهش فکرم میکنم قلبم وایمیسته نمیتونم نفس بکشم انقدر که استرس اون روزارو دارم من ناخواسته باردار شدم ولی خیلی قصه میخورم خیلی بخاطره پسرم اون خیلی به توجه من نیاز داره
مثل منی دقیقا، دلم نمیاد دختر کوچولوم حسودی کنه
منم اوایل عذاب وجدان داشتم
ولی الان به همون اندازه ک کوچیکه رو بغل و بوس میکنم بزرگه ام همون طور
دیگه باید عادت کنیم
حق داری کوچیکه خو
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.