۹ پاسخ

منم اعتقادی ب چشم نداشتم و الانم اونقدررر ندارم یعنی بهم میگن دستبند بنداز چشم نظر باشه فلان بازم کاری نمیکنم
ولی جایی میرم برمیگردم دخترم ک اروم بود شیرشو میخورد میخابید تا صبح نق میزد نمیدونم چش میشد گریه میکرد جیغ میزد

منم برای اولین بار رفتم مراسم بعدش ک اومدم خونه بچم تا خوده ساعت 5 صبح نخوابید 😕

ربطی به چشم نداره
بچه ها عاشق روتین و شرایط آشنا هستن
استرسشون رو بی قراری شب نشون میدن

هانیه من هفته پیش جمعه ولیمه دخترم بود همون شب بچم مریض شد ۶ روز بیمارستان بستری بود از وقتی هم ترخیص شدیم از تخت بغلیمون ویروس اسهال گرفتیم دوتامونم الان درگیرشیم هرکاری کردم ده بار دکتر رفتم خدا میدونه چند میلیون هزینه کردیم ولی هنوزم خوب نشدیم میخام بگم از الان مراقبت‌ها رو انجام بده که به حال من دچار نشین خدای نکرده

بچه انقدری رو عروسی بردن اشتباهه

منم سرم اومده راسته میگن نوزاد رو نباید بیرون برد چون زودچشم میخوره حالاچه بامحبت چه بی محبت همیشه چشم نظر بزن رولباسش وقتیم اومدی خونه زود اسپند دودکن براش

اخخخ بدم میاددد یعنی چی خو بچه درشته ب شما ها چه تونستم درشت زاییدم😑

بقول قدیمیابچه خصوصا نوزاد تا شش ماهگی نباید جاهای شلوغ یا بیرون بره ...زن زائو با بچه باید تا شش ماه بشینه کنج خونه اش منم اعتقاد نداشتم ولی من دوبار بچه رو بردم بیرون هردوبار تا صبح نخابید

الان سرما خوردگی اینا هست نباید برید جای شلوغ
بعد بچه کلا جای شلوغ نبرید

سوال های مرتبط

مامان دیار مامان دیار ۴ ماهگی
بعدش رفتم دکتر شیر اپتامیل پرو ناترا داد ک باعث شد رفلاکس بچم شروع بشه تا میخورد فقط بالا میورد اب خالی از گوشه دهنش سرازیر میشد تا اینجا رفلاکسش زیاد خودش نشون نداده بود متوجه شدم صورت بچم ی سری دونه ها زد بچم بی قرارترع بیشتر گریه میکنه در حد ک ته دهنش کبود میشد همه میگفتن هیچ نیست گرمیه فلان گریه هاشم از کولیک دیدم ن دونه ها دارن بیشتر میشن بردم دکتر گفت حساسیت گفتم ن ازمایش ن هچ دکترمیگ حساسیت امکان نداره خودم رفتم ی ازمایش گرفتم ن خونی ن خلطی هچ تو مدفوع نبود گفتم پس نداره اومدم شیرش عوض کردم ببلاک کامفورت دادم ک اینم بخاطر چرب بودن و سبک بودن یکی بچم زود ب زود گشنش میشد و اینکه بالا اوردنش بیشتر بیشتر شد و بیقراری ها گفتم بزار نان اچ ا بدم ک یبار دادم نخورد دوباره اپتامیل دادم دیدم ن بچم نفخ میکنه داغون شد دگ دل زدم دریا رفتم اپتامیل پپتی گرفتم دادم اول اینکه بچم ی ماهگی ۴۳۵۰بود دوماهگی ۵۷۵۰وزن دهیش عالی بود و شاید باورتون نشه بچم از این رو ب اون رو شد بیقراری ها رفت . نفخ رفت . کولیک کم شد و متوجه شدم بیشتر بی قراری بچم بخاطر حساسیت بود ک بدنش میخارید جیع میزد و شیرا بهش نمیساختن من میگفتم کولیک همه بهم میگفتن بچت انقد دکتر نبر بچه دکتری نکن ولی ب حرف هیچکس گوش ندادم بچه کوچیک زبون نداره گناه دارن ۵۰۰ یا ۱ تومن دست مارو ب جایی نمیرسونه ولی مطمئن باش مشکل بچت میفهمی ب شرطی ک ی دکتر خوب بری ن الکی هزینه کنی
مامان رستاوجوجه طلائی مامان رستاوجوجه طلائی ۳ ماهگی
1405/5/3
پارت5از زایمان زودرس ان آی سیو
💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙

بچه رو بردن 17شهریور

قلبم درد میکرد خون ریزی وحشتناکی داشتم
گریه عمونم رو بریده بود
همش میگفتم چرا بچه من

هم تختیا همه بچه هاشون خوب سالم
شیر میدادم من جز حسرت چیز دیگ ای نمی‌خوردم
.
از بیمارستان ک ترخیص شدم ساعت 1ظهر بود
گفتم باید برم بچه رو ببینم

رفتم رسیدم بهش
بچم دستگاه بهش وصل بود زیر نور آبی
فقط اجازه میدادن ک مادر بره پیشش
تلو تلو گان روپوشیدم
هر قدم ک برمیداشتم خون ازم بیشتر می‌رفت
باید دیوار می‌گرفتم تا بتونم برسم بهش

پرستار بخش گفت چرا بااین وضیتت اومدی ت حالت خوب نیس
گفتم فقط بچمو ببینم
دلم آروم شه

رسیدم بهش ریه هایش همون شکلی بود کلی لوله بهش وصل بود با گریه گفتم نمیتونم بغلش کنم!؟!؟

گفت فعلا نمیتونی ولی اجازه داری بهش دست بزنی

دستشو بوسیدم
گفتم مامان برگرد پسرم برگردی پیشم
با گریه ک اینو میگفتم از حال رفتم
دیدم چند تا پرستار زن بالا سرمم تو اتاق شیردهی ی سرمم بهم وصله

بهوش ک اومدمبهم گفتن اگ میخوای بچت برگرده اول خودتو محکم نگه دار ک بتونی ب بچت برسی

ساعت ۷شب بود ک رفتم خونه

همش گریه میکردم
چ تصوراتی داشتم چی شده بود
برگشتم خونه ولی بچم باهام نبود
دایم از تهران اومده بود
رفتم خونه خواهرم همه باهم گریه میکردم بخاطر حال نداشتم


1405/5/4

ساعت 7صب بیمارستان زنگ زد
با ترس گوشیو برداشتم
مامان جوجی اِلارا🐣🩷 مامان جوجی اِلارا🐣🩷 ۳ ماهگی