۱۴ پاسخ

خودمو همسرم

به نام خدا تا ۲ ماهگی مامانم پیشم بود یا پیشش بودم بعد اونم تا ۴ ماهگی حواسش بهم بود بعد اون خودم و خودم تا الان

کسی نیست باشه هم به هیچ کس اعتماد ندارم بچمو بذارم پیشش

شده مثلا بخاطر کاری بذارمش خونه مامانم
ولی بعدش خودم حسابی عذاب وجدان دارم
اون روز اصلا بهم مزه نمی‌ده
انگار کم دیدمش کم بغلش کردم

فکرشو بکن رفتم بازار با دوقلوها و اینقد اذیت شدم همه مردم میگفتن خسته نباشی کمک نمیخوای،کمکی نداری ازاین حرفا شوهرم میگه بزارشون جایی میگم کجابزارمشون همه یجورایی گرفتارن

خیر کسی نیست.

بنام خدا
نه
غیر خدا کسی نیست
خودم واسه بچهام کافی هستم ،اما کسی هم بود بد نبود

مامان بابام
نباشن باید بمیرم از کار و بچه داری
در این حد که هفته ای یکبار اشپزی میکنم و تمام مدت بچمو نگه میدارن هروقتم خونه خودم باشم غذا میفرستن برام

ن کسی نیس شاید چند روز ی بار شوهرم بگیره بتونم دو ساعت برا خودم برم بیرون

پسرم خیلی کمک حالمه 11سالشه ازیه دختربیشتر توجونمه ونگهداری میکنه ازداداشش خداروهزاربارشکر

منم تنهام البته از کسی ام کمک نخواستم هیچ وقت چون به شدت حساسم و نگهداری کسی و قبول ندارم عصرا که شوهرم میاد کمک میکنه من به کارای خونه برسم وقتی برا استراحت که نیست باشه هم آخر شب که همه خوابن یکم برا خودم باشم ☺️

من ک تنهای تنهام😭شوهرمم حتی کمک نمیکنه کلا از صب میره نمیاد تا ظعر ظعرم یچی میخوره میخابه باز میره تا شب شبم میاد همیجور میگ خستمه 😭ولی بازم خدایا شکرت برای وجود پسرم ‌وتو دلیم…خدا باهات باشه خاهر بنده خدا برای دو روزه

بله خداروشکر

من همیشه خودم کارامو میکنم بچه امم پیشمه هرجا هم برم‌باخودم‌میبرمش پیش کسی نمیزارم‌قبلا که کوچیکتر بود میزاشتم‌پیش مادرم‌اما الان دلم نمیاد شباگاهی میرم‌خونه خاهرام استراحت اما بازخودم‌حواسم‌به بچه ام‌هست .گاهی شوهرم توکارای خونه کمک میده و بچه رو نگه میداره

سوال های مرتبط