۱۳ پاسخ

نوش جونتون
منم گاهی تو حیاط فرش میندازم بهشون غذا میدم خیلی دوست دارن

عزیزم نوش جان
چه پنیری گذاشتید روی شامی؟

😋😋😋😋

صدف عزیزم ممنون که تجربه هاتو به اشتراک میذاری،منم امروز با ارس ناهارمون و توی تراس خوردیم ،تراسمون خیلی کوچیکه به زور تونستیم بشینیم ولی بعد از چند روز بی اشتهایی بعد از مریضی ارس امروز غذاشو خوب خورد😍

به به

اخی چه عکس قشنگی
ما خودمون هم تنوع دوس داریم چه برسه بچه ها

سلام گلم آفرین
نون ها رو خودت درست کردی گلم؟

نوش جان

پنیر گودا برای بچه ها مفیدع

منم‌پسرم رو اپن میزارم‌میشینه هم‌حرف می‌زنیم هم غذا میخوره بدون نیاز ب گوشی😍

به به چه غذای خوشمزه ای 😍
اره منم گاهی دخترم غذا نمیخورم میبرم تراس یا رو اپن از پنجره نگاه کنه حواستش پرت بشه بهش غذا بدم
گاهی هم حوصله داشته باشم میبرم دم در تاب داره سوار بشه و بهش غذا میدم

عزیزم نوش جونش

نوش جونش

سوال های مرتبط

مامان ایلیا مامان ایلیا ۲ سالگی
مامان 🌺goli🌺 مامان 🌺goli🌺 ۳ سالگی
سلام از واپسین روزهای تابستان زیبا🥰☀️

امروزمهمان های جدید خونمون،با دستهای مهربان گلی جان به گلدان و خاک جدید سپرده شدن🪴🌿

دستام کمی رنگ قاطی کرد و بافتنی برای مادربزرگم بافت...🧶

به مادر و خواهر همسرم زنگ زدم و کمی گپ زدیم،از دردها گفتن وگریه کردن و من باز حکم آدم امین رو داشتم و سعی کردم درسکوت ،آرامش قلبشون باشم🥲

اولین روز تربیت بدون فریادبودو موفق بودم که خشمم رو کنترل کنم و آروم تر باشم...💪🏻
موقعیت پیش اومده لحظه ای بود که گوشیم از دخترم افتاد و گلس شکست و در مواجه باهاش داد نزدم و با آرامش براش بارها توضیح دادم به گوشی هیچ کس دست نزنه...


این بازی تو تصویر هم که البته با کمترین وسایل ممکن تو خونه آمادش کردیم و لاشه ای بیش نمونده ازش😁،برای افزایش تمرکز بچه ها خوبه و برای دخترم بسیار سرگرم کننده بود و البته آخرش با پرتاب توپا به هم دیگه خالی کردن سبد توپ روی همدیگه هیجان انگیزشد⚾️🥎🏀

و حالا یه مادر خسته و خوشحالم که یه چای در پستوی آشپزخانه توی دستشه و نوش جان می کنه...☕️💟

🦋الحمدلله علی کل حال🦋
مامان نلین مامان نلین ۳ سالگی
بعد چند روز برگشتم وای چقدر سخت بودش بدون گوشی خیلی تجربه ی بدیی بودش که گفتم اینجا بنویسم براتون که فقط حواستون باشه و خدای نکرده تجربه تلخ من اتفاق نیفته براتون...
دقیقا غروب دوشنبه بودش که همسر جان اومد که از قبل قرار گذاشته بودیم بریم برای نلین دوچرخه بخریم من با نلین سوار آسانسور شدیم که دیگه به همسرم گفتم همون پایین بمونه ما میایم پایین نلین توی بغلم و گوشی توی دستم بودش که نلین خودشون کش داد که دوباره دکمه آسانسور رو بزنه من چون دکمه پارکینگ زده بودم و منتظر بودم در بسته بشه اومدم نلین رو بگیرم هم نیفته و هم دکمه دیگه رو نزنه همزمان شد با گوشی افتادن از طبقه سوم به ته آسانسور اونم از کجا یه سوراخ کوچولو که اصلا فکرشو نمیشه کردش هیچی زنگ زدیم یکی از دوستای همسرم اومد در آسانسور رو باز کرد و گوشی که همه چیزش شکسته بودش رو برداشت و من فقط در حال گریه کردن بودم چون تمام عکسهای نلین از نوزادی توی گوشیم بودش نلین عادت داره با لالایی بخوابه حتی باباش می گفت من بذارم می گفت نه من گوشی بابا رو میخام الان نلین خیلی استرسی شده با اینکه من حتی واکنشی بابت افتادن گوشی نشون ندادم یا بگم نلین تو باعث شدیی قبل اینکه بریم داخل آسانسور میگه مامان مواظب باش مامان گوشیتو بذار داخل جیبت مامانها خیلی حواست باشه من خودم اصلا فکرشو نمیکردم گوشیم از یه جای کوچولو اونم از آسانسور بیفته