ادامه اش نیومد
نه اینکه دائم حقو به بچه اتون بدین؟
فراری شدم ازشون
جایی باشن نمیرم
بخوان بیان میپیچونم
خونشون ابدا
و داشتم فکر میکزدم دیگه دلم براشون تنگ نشده
دیگه ذوقی برای دیدن بچه اشون ندارم…
آره شدید معتقدم
بله نسترن من تجربه کردم! وقتی دوستم ماشین بچمو از دستش کشید و گرفت داد به پسرش و طفل منم مظلومانه نگاه می کرد!
زنگ زدم ماشین و پس گرفتم و اخرین دیدارمون شد :)
ن زنگ زدم ن رفتم ، خودش فهمید و بهش برخورد و اونم رفت
اما دلم اروم شده و خوشحالم از این قطع ارتباط
وای حالا فکر کن ما رفته بودیم تجمعات بچه ام که الان ۲سالش نشده داشت پرچمش را تکون میداد یه خانمی اومد گفت اینجا دادند بهتون گفتم نه خریدیم بعد گفت یکم میدی دست بچم بچه منم داد بهش آقا دیگه نمیداد بچه اش بعدم مامانه به من میگفت گناه میکنی از بچم نگیر ناراحت میشه منا بگو😑بهش گفتم آخه من واسه اینکه بچه جیغ جیغوی تو ناراحت نشه بچه خودم که فقط بغض کرده بود را ناراحت کنم کلی حرص خوردم تا از بچه اش گرفت.واقعا اگر دوتا بود یکیشا میدادمش ولی بچه خودم مهمتر بود😂
شدیدا معتقدم،و یک خواهرم اینطوریه و احساس میکنه همه چی باید در اختیار بچه اون باشه با اینکه بچه اش دوسال از نلا بزرگتره و باید اون بیشتر درک کنه تا نلا،نگووو که سر اون من چقدر سر نلا داد زدم و حتی سیلی هم زدم به نلا،هردو از خونه مامانم دوریم البته اون ترکیه هست و من اردبیل و مامانم اینا ارومیه،تقریبا یکسال میشه هروقت اون بیاد خونه مامانم من نمیرم یا اگه اونجا باشم اون بیاد سریع وسایل جمع میکنم برگردم،راستش اصلا حس خوبی دیگه به خودش و بچه اش ندارم،و باهاش حرفم نمیزنم یکبار برگشت به نلا گفت تکه تکه ات میکنم من اونموقع چیزی به خواهرم نگفتم ولی از همه جا بلاکش کردم،حتی اینبار اتفاقی یک شب با هم خونه مامانم بودیم حتی به صورتش نگاهم نکردم و سلامم ندادم
😑😑😑
من اینجور وقتا خیلی محترمانه به بچه طرف و بچه خودم تذکر میدم
گاها با صدای بلند و لبخند بهش میگم که مادرش هم دوزاریش بیوفته و یچی به بچه ش بگه و که اکثرا هم اینطور شده
من به بچه م یاد میدم که اسباب بازی. و وسایل تو شخصا برای توعه و کسی نباید بدون اجازه دست بزنه ولی اگه خودت دوس داری میتونی بدی به دوستات تا باهم یکم بازی کنید
و وقتی هم میریم جایی میگم باید اجازه بگیری و بعد بیاری و..
ولی هستن کسایی که اصلااااا توجه نمیکنن و وقتی میان انگار برای غارت اومدن مستقیم میرن اتاق بچه و همه چی رو میریزن و پدرمادرم انگاار نه انگارر تازه اگه تذکرم بدی ناراحت میشن که چرا به بچه ما گفتی بالا چشمت ابروعه
با اینا من روابطم خیلییی کمرنگ کردم ، نه میرم نه میخوام بیان
من این احساساتی که گفتیو نسبت به آدم بزرگای اطرافم پیدا کردم متاسفانه🫠
و الان واقعا دیگه دلم برای جمعاشون تنگ نمیشه💔
کلا تو حرف بزن من بخونم 🥰
دقیقا بچه ی جاری منم همین مدله ب هرچی که پسرم دست بزنه میخواد و میگیره ازش و همه ی طایفشون تشویقش میکنن که این زرنگه بچه ی تو نیس😐
علی من از پسرعموش ۴روز بزرگتره ،برادرشوهرم وعمه اش هی میگن علی توبزرگتری ماشینتو بده ب پسرعموت،اسباب بازی که مال خود بچه امه انقد حرصم میگیره،ایندفعه چی جوابشو بدم
کاملا باهات موافقم و بهتره که رفت و امد و قطع کنی
اینجور افراد کاملا سمی هستن فقط ازشون دوری کن🙃🙃
تربیت بچه از خود بچه عزیزتره
کسایی که اینطورن نه تنها در حق بچشون لطف نمیکنن
بلکه دارن یه بچه خودخواه و خود رای تحویل جامعه میدن
که در وهله اول خود همون بچه اذیت میشه
چون یاد گرفته همچی برای اون باشه
و بزرگ میشن و میان تو جامعه نمیتونن بپذیرن که همچی برای اونها نیست و یا مرکز توجه نیستن
پس دچار مشکلات و اسیب های زیادی میشن 😕
هرکسی بچش براش عزیزه پس نباید بخاطر بچه یکی به یکی دیگ زورگفت🫠
خلاصه امیدوارم درست توضیح داده باشم😂🫠
من خودمچند روز پیش رفتم پارک چرخ فلک هستن حیوون دارن یه دسذه میخواست جابجا شه بره رویکی دیگه اقائه استپ زد که بچه جالجاذشه پسر منم لج کرد گریه زاری که اون نشینه من بشینم اونجا
اونم خب بچه بود دیگه زودترمگفتهدبود دلش میخواست رواونبشینه دیدم
بچمبه هیچ صراطی مستقیم نیست که بیخیال اون بشه گرفتم اوردمش بیرون همچنان گریه میکرد ولی نذاشتم زورگوییش جواب بده
منم پسرم همینطوره البته بابعضی بچه ها خیلی قشنگ میشینه بازی میکنه وسیلشو میده حتی خودش میره میاره میگه بیا این مال تو باهم بازی کنیم ولی با بعضیا نمیدونم چرا سرجنگ برمیداره به هیچ صراطی مستقیم نیس هرچی میگم مامان دوستته باهم بازی کنین وسیلتو بده بزار بازی کنه ، ولی متاسفانه گوشش بدهکار نیس و من گاهی این کارش اینقد ناراحتم میکنه و اهورا بشدت مقاومت میکنه شده که یه کتک ریزی خورده، یهدفه حرف زشت زد خیلی زشت از بچه طرف مقابل یاد گرفت چندبار گفتم زشته عیبه نگین دوباره اون بچه گفت ننشم خیلی باافتخار میخندید منم یکی زدم تودهن اهورا بچم الهی دستم میشکست ولی خب همون بود
همسر من دقیقا نقطه مقابل این حرفاست
همیشه تشر رو به پسر خودمون میزنه
و باعث میشه من از همه بچه ها بدم بیاد چون میدونم بچم مقصر نیست و الکی دعوا میشه !!!
ما نداريم خداروشکر اینجور بچه ایو اصلا پسرم حاضر به بازی نیست با اینجور بچه ها
دقیقا جاری من هم همینجوریه، خودشون که هیچ از بچه شونم خوشم نمیاد دیگه ازشون فراری هستم واصلادوست ندارم باهاشون روبرو بشم.
فکرمیکنه خون بچه خودش رنگین تره و بچش اجازه زور گویی داره
وای نوه ی خالم اینجورین متنفرم.من یکبارتذکردادم.بچه رفته بودخبرداده بودخاله منودعواکرد.بااینکه فقط گفتم بی اجازه چرادست زدی
اومده بودن چند دور خونمون بچه ۸ ساله بی ادب اش(حرف های رکیک میزنه و معتقده بزرگ شه خودش خوب میشه )رو لبه مبل راه میرفت لباس پسر یک سال نیم من میپوشید رو ماشین بچه مینشست تو خونه راه میرفت تو ظرف و لیوان بچه من اب و غذا مبخورد تو بخچال میگشت و هرجی می خوایت مامانش بهش می داد با توپ سنگین پسرم اپارتمان توپبازی میکرد و روان بچه من نابود کرده بود . و مامان هيچي ببین مطلقا هیجی بهش نمیگفت
من که چیزی نگفتم اما تو دلم ب خدا سپردمش واقعا بی شعوری بی فرهنگی حدی داره برای شخصیت نداشته خودشون احترام قائل نیستن
دقیقا این مشکل واسه منم پیش اومده بچه طرف هم که خیلی نزدیک بهم از چشمم افتاده چون بزرگ تر از سنش رفتار میکنه و میدونه پدر و مادرش هم همیشه طرفدارشن فعلا که رفت و آمد نمیکنم ایشالا همینجوری بمونه چون از چشمم افتاده دخترمم اصلا راضی نیست بریم خونشون چون میبینم واقعا اذیته منم گفتم هیچی از دخترم مهم تر نیست جایی که واسش ارزش قائل باشن میرم نه جایی که هر حرفی و توهینی بهش بشه
بله درسته
ولی به نظرم دیگه اجازه نده
من در کودکی
آدم مظلومی بودم
و یادمه بهم میگفتن عاقل و فهمیده ای بده اسباب بازیتو فلانی
بازی کنه اون نفهمه...
منم هیچ وقت هیچی نداشتم و تنها بودم چون بقیه نفهم بودن باید همه چی در اختیار اونا میبود مامانمم مظلوم بود و ساکت و اونا هم دور از جون جمع سروصدایی و حق به جانب .
حتی الانم که بزرگ شدیم .
رفتیم بیرون
بعد بچه من تو کالسکه واینستاد
بعد همون بچه فامیلمون هم بازیم
الان بچه داره اومد بچه شو گذاشت تو کالسکه بچه من ...
اخلاق کودکیش با خودش بزرگ شده ...
من چون از مظلومیت خسته شدم
دوست دارم به بچم یاد بدم وسایلشو با دیگران شریک بشه اما دیگران حق ندارن به زور ازش بگیرن حتی اگه مهمونم باشن ...
آره زیاااااااد مثلا همین بچه خواهر شوهرم دوسش دارم خپشکلع تو دل برو اما بد رفتارهس و مادرش حمایتش میکنه هرحرف زشتی هم بزنه مامانش مثل ماست هیچی نمیگه بهش . دختر عمه شوهر دختر پسر خالم و.... زیادن اما بخاطر رفتار اطرافیانش مادر پدرش که یه خورده تند هستن یا زیادی به بچه رو دادن و در هر زمینه ای اصلا اعتقاد ندارن که گاهی ممکنه اشتباه از بچه خودشون باشه دوست ندارم ببینمشون و دوست داشتنم نسبت به بچه کم شده
آره همینه
آخه حس میکنه اون بچه هم شده ورژن کوچیک مامان باباش
درست میگی ولی حالابچه من برعکسه بابچه ای بازی کنه چیزی بخوادمیده حتی شده چیزی خودش خیلی دوس داشته ولی ازش گذشته گفته بزارفلانی بازی کنه بعداون نوبت منه نمیدونم واقعاچیکارکنم
من پسرم اسباب بازیاشو به هیچ کس نمی ده،هرچقدرم باهاش صحبت میکنم فایده ای نداره و خیلی شده که بابت این رفتارش خجالت زده شدم
دقیقا موافقم
دختر من خیلی زور میگه دخترعموش ک میاد میگه مثلا باید بیاد با من گوشی نگاه کنه با من بازی کنه اسباب بازی دخترعموشو میخاد اون ۵ سالشه دختر من ۳ولی خوب ارع ب دخترم تشر میزنم از جاریم معذرت میخام اونم میگه اشکال نداره بچس خوب درست میشه گاهی ام کوتاه میان دربرابرش میگم نه بزار خب بفهمه زور نگه
اره همینا فردا بچه هاتون گرگ میشن تو جامعه بچه های ما رو میبلعن
نسترن جان اربابات پرسیدی آدرس نصاب کاغذدیواری رو
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.