شما چقدر به این جمله:پدرمادر خودشون بچه رو از سکه میندازن ،معتقدین؟
تاحالا شده یه بچه ایی رو خیلی دوست داشته باشین ،ولی بخاطر رفتار بد اون پدر مادر یهو به خودتون بباین ببینین دیگه هیچ حسی به اون طفلی ندارین؟؟؟؟منظورم رفتار هاییه که مربوط ب بچه است!
مثلا، یکی از اقوام ما،که بچشو خیلی دوست داشتم و تقریبا هم سن محمدحسنه هربار که همو میبینیم ،دربرابر رفتار های ازاردهنده بچه اش خیلی حق به جانبه!
مثلا،بچه ها سر یه اسباب بازی به توافق نمیرسن،کار به گریه زاری میرسه!
من توقع دارم به عنوان طرفی که بچه اش داره زور میگه،یه تذکر بده،مثلاااا مامانی اینو باید باهم بازی کنین!یا مامانی الان نوبته حسنه،میخوای ازش اجازه بگیریم از توی کمدش یه کتاب دیگه بیاریم؟؟؟؟اما چیکار میکنه؟ اول که خیلی خیلی نگاه میکنه، بعد میاد و میگه محمدحسن کتابتو بده xبازی کنه!
تو بعدا بازی کن،یبار دوبار اول من اوکی ام،ولی مگه میشه داااااائم به بچه طرف مقابل زور گفت؟؟؟؟
این رفتار بچه اش صددرصد تو خونه اشون از مامان باباش نشات گرفته که بچه هیچ احساس همدلی، جایگزین کردن،یا رفتار نرمالو هیچوقت بلد نیست
درعوض قلدر،خودرای و زورگوعه!
من خیلی کوتاه اومدم حتی وقتی لجم میگرفت سر بچم داد هم میزدم که امیدوارم اول خدا بعد بچم منو ببخشن ولی واقعا دیگه به سکته میرسیدم از دستش! بچه واقعا گناهی نداره،این رفتار ماست که شخصیت و عادات اونو میسازه و ناراحتی اصلیم از مادرای این شکلیه،شاید بگین خب اخلاق بچه شاید ذاتا اینجوریه،اوکی🙌شما اگه بچه اتون اینجوری باشه،یه وقتایی عذرخواهی میکنین ،ین وقتایی به بچه اتون تشر میزنین ،یه وقتایی شرمنده یا ناراحتین،
نه؟
ا

تصویر
۳۱ پاسخ

ادامه اش نیومد
نه اینکه دائم حقو به بچه اتون بدین؟
فراری شدم ازشون
جایی باشن نمیرم
بخوان بیان میپیچونم
خونشون ابدا
و داشتم فکر میکزدم دیگه دلم براشون تنگ نشده
دیگه ذوقی برای دیدن بچه اشون ندارم…

آره شدید معتقدم

بله نسترن من تجربه کردم! وقتی دوستم ماشین بچمو از دستش کشید و گرفت داد به پسرش و طفل منم مظلومانه نگاه می کرد!

زنگ زدم ماشین و پس گرفتم و اخرین دیدارمون شد :)
ن زنگ زدم ن رفتم ، خودش فهمید و بهش برخورد و اونم رفت

اما دلم اروم شده و خوشحالم از این قطع ارتباط

وای حالا فکر کن ما رفته بودیم تجمعات بچه ام که الان ۲سالش نشده داشت پرچمش را تکون میداد یه خانمی اومد گفت اینجا دادند بهتون گفتم نه خریدیم بعد گفت یکم میدی دست بچم بچه منم داد بهش آقا دیگه نمیداد بچه اش بعدم مامانه به من میگفت گناه میکنی از بچم نگیر ناراحت میشه منا بگو😑بهش گفتم آخه من واسه اینکه بچه جیغ جیغوی تو ناراحت نشه بچه خودم که فقط بغض کرده بود را ناراحت کنم کلی حرص خوردم تا از بچه اش گرفت.واقعا اگر دوتا بود یکیشا میدادمش ولی بچه خودم مهمتر بود😂

شدیدا معتقدم،و یک خواهرم اینطوریه و احساس میکنه همه چی باید در اختیار بچه اون باشه با اینکه بچه اش دوسال از نلا بزرگتره و باید اون بیشتر درک کنه تا نلا،نگووو که سر اون من چقدر سر نلا داد زدم و حتی سیلی هم زدم به نلا،هردو از خونه مامانم دوریم البته اون ترکیه هست و من اردبیل و مامانم اینا ارومیه،تقریبا یکسال میشه هروقت اون بیاد خونه مامانم من نمیرم یا اگه اونجا باشم اون بیاد سریع وسایل جمع میکنم برگردم،راستش اصلا حس خوبی دیگه به خودش و بچه اش ندارم،و باهاش حرفم نمیزنم یکبار برگشت به نلا گفت تکه تکه ات میکنم من اونموقع چیزی به خواهرم نگفتم ولی از همه جا بلاکش کردم،حتی اینبار اتفاقی یک شب با هم خونه مامانم بودیم حتی به صورتش نگاهم نکردم و سلامم ندادم

😑😑😑

من اینجور وقتا خیلی محترمانه به بچه طرف و بچه خودم تذکر میدم
گاها با صدای بلند و لبخند بهش میگم که مادرش هم دوزاریش بیوفته و یچی به بچه ش بگه و که اکثرا هم اینطور شده
من به بچه م یاد میدم که اسباب بازی. و وسایل تو شخصا برای توعه و کسی نباید بدون اجازه دست بزنه ولی اگه خودت دوس داری میتونی بدی به دوستات تا باهم یکم بازی کنید
و وقتی هم میریم جایی میگم باید اجازه بگیری و بعد بیاری و..
ولی هستن کسایی که اصلااااا توجه نمیکنن و وقتی میان انگار برای غارت اومدن مستقیم میرن اتاق بچه و همه چی رو میریزن و پدرمادرم انگاار نه انگارر تازه اگه تذکرم بدی ناراحت میشن که چرا به بچه ما گفتی بالا چشمت ابروعه
با اینا من روابطم خیلییی کمرنگ کردم ، نه میرم نه میخوام بیان

من این احساساتی که گفتیو نسبت به آدم بزرگای اطرافم پیدا کردم متاسفانه🫠
و الان واقعا دیگه دلم برای جمعاشون تنگ نمیشه💔

کلا تو حرف بزن من بخونم 🥰

دقیقا بچه ی جاری منم همین مدله ب هرچی که پسرم دست بزنه میخواد و میگیره ازش و همه ی طایفشون تشویقش میکنن که این زرنگه بچه ی تو نیس😐

علی من از پسرعموش ۴روز بزرگتره ،برادرشوهرم وعمه اش هی میگن علی توبزرگتری ماشینتو بده ب پسرعموت،اسباب بازی که مال خود بچه امه انقد حرصم میگیره،ایندفعه چی جوابشو بدم

کاملا باهات موافقم و بهتره که رفت و امد و قطع کنی

اینجور افراد کاملا سمی هستن فقط ازشون دوری کن🙃🙃

تربیت بچه از خود بچه عزیزتره
کسایی که اینطورن نه تنها در حق بچشون لطف نمیکنن
بلکه دارن یه بچه خودخواه و خود رای تحویل جامعه میدن
که در وهله اول خود همون بچه اذیت میشه
چون یاد گرفته همچی برای اون باشه
و بزرگ میشن و میان تو جامعه نمیتونن بپذیرن که همچی برای اونها نیست و یا مرکز توجه نیستن
پس دچار مشکلات و اسیب های زیادی میشن 😕
هرکسی بچش براش عزیزه پس نباید بخاطر بچه یکی به یکی دیگ زور‌گفت🫠
خلاصه امیدوارم درست توضیح داده باشم😂🫠

من خودم‌چند روز پیش رفتم پارک چرخ فلک هستن حیوون دارن یه دسذه میخواست جابجا شه بره رو‌یکی دیگه اقائه استپ زد که بچه جالجاذشه پسر منم لج کرد گریه زاری که اون نشینه من بشینم اونجا
اونم خب بچه بود دیگه زودترم‌گفتهدبود دلش میخواست رو‌اون‌بشینه دیدم
بچم‌به هیچ صراطی مستقیم نیست که بیخیال اون بشه گرفتم اوردمش بیرون همچنان گریه میکرد ولی نذاشتم‌ زورگوییش جواب بده

منم پسرم همینطوره البته بابعضی بچه ها خیلی قشنگ میشینه بازی میکنه وسیلشو میده حتی خودش میره میاره میگه بیا این مال تو باهم بازی کنیم ولی با بعضیا نمیدونم چرا سرجنگ برمیداره به هیچ صراطی مستقیم نیس هرچی میگم مامان دوستته باهم بازی کنین وسیلتو بده بزار بازی کنه ، ولی متاسفانه گوشش بدهکار نیس و من گاهی این کارش اینقد ناراحتم میکنه و اهورا بشدت مقاومت میکنه شده که یه کتک ریزی خورده، یه‌دفه حرف زشت زد خیلی زشت از بچه طرف مقابل یاد گرفت چندبار گفتم زشته عیبه نگین دوباره اون بچه گفت ننشم خیلی باافتخار میخندید منم یکی زدم تودهن اهورا بچم الهی دستم میشکست ولی خب همون بود

همسر من دقیقا نقطه مقابل این حرفاست
همیشه تشر رو به پسر خودمون میزنه
و باعث میشه من از همه بچه ها بدم بیاد چون میدونم بچم مقصر نیست و الکی دعوا میشه !!!

ما نداريم خداروشکر اینجور بچه ایو اصلا پسرم حاضر به بازی نیست با اینجور بچه ها

دقیقا جاری من هم همینجوریه، خودشون که هیچ از بچه شونم خوشم نمیاد دیگه ازشون فراری هستم واصلادوست ندارم باهاشون روبرو بشم.
فکرمیکنه خون بچه خودش رنگین تره و بچش اجازه زور گویی داره

وای نوه ی خالم اینجورین متنفرم.من یکبارتذکردادم.بچه رفته بودخبرداده بودخاله منودعواکرد.بااینکه فقط گفتم بی اجازه چرادست زدی

اومده بودن چند دور خونمون بچه ۸ ساله بی ادب اش(حرف های رکیک میزنه و معتقده بزرگ شه خودش خوب میشه )رو لبه مبل راه میرفت لباس پسر یک سال نیم من میپوشید رو ماشین بچه مینشست تو خونه راه میرفت تو ظرف و لیوان بچه من اب و غذا مبخورد تو بخچال میگشت و هرجی می خوایت مامانش بهش می داد با توپ سنگین پسرم اپارتمان توپ‌بازی میکرد و روان بچه من نابود کرده بود . و مامان هيچي ببین مطلقا هیجی بهش نمیگفت
من که چیزی نگفتم اما تو دلم ب خدا سپردمش واقعا بی شعوری بی فرهنگی حدی داره برای شخصیت نداشته خودشون احترام قائل نیستن

دقیقا این مشکل واسه منم پیش اومده بچه طرف هم که خیلی نزدیک بهم از چشمم افتاده چون بزرگ تر از سنش رفتار میکنه و میدونه پدر و مادرش هم همیشه طرفدارشن فعلا که رفت و آمد نمیکنم ایشالا همینجوری بمونه چون از چشمم افتاده دخترمم اصلا راضی نیست بریم خونشون چون میبینم واقعا اذیته منم گفتم هیچی از دخترم مهم تر نیست جایی که واسش ارزش قائل باشن میرم نه جایی که هر حرفی و توهینی بهش بشه

بله درسته
ولی به نظرم دیگه اجازه نده

من در کودکی
آدم مظلومی بودم
و یادمه بهم میگفتن عاقل و فهمیده ای بده اسباب بازیتو فلانی
بازی کنه اون نفهمه...
منم هیچ وقت هیچی نداشتم و تنها بودم چون بقیه نفهم بودن باید همه چی در اختیار اونا می‌بود مامانمم مظلوم بود و ساکت و اونا هم دور از جون جمع سروصدایی و حق به جانب .
حتی الانم که بزرگ شدیم .
رفتیم بیرون
بعد بچه من تو کالسکه واینستاد
بعد همون بچه فامیلمون هم بازیم
الان بچه داره اومد بچه شو گذاشت تو کالسکه بچه من ...

اخلاق کودکیش با خودش بزرگ شده ...


من چون از مظلومیت خسته شدم
دوست دارم به بچم یاد بدم وسایلشو با دیگران شریک بشه اما دیگران حق ندارن به زور ازش بگیرن حتی اگه مهمونم باشن ...

آره زیاااااااد مثلا همین بچه خواهر شوهرم دوسش دارم خپشکلع تو دل برو اما بد رفتارهس و مادرش حمایتش می‌کنه هرحرف زشتی هم بزنه مامانش مثل ماست هیچی نمیگه بهش . دختر عمه شوهر دختر پسر خالم و.... زیادن اما بخاطر رفتار اطرافیانش مادر پدرش که یه خورده تند هستن یا زیادی به بچه رو دادن و در هر زمینه ای اصلا اعتقاد ندارن که گاهی ممکنه اشتباه از بچه خودشون باشه دوست ندارم ببینمشون و دوست داشتنم نسبت به بچه کم شده

آره همینه
آخه حس میکنه اون بچه هم شده ورژن کوچیک مامان باباش

درست میگی ولی حالابچه من برعکسه بابچه ای بازی کنه چیزی بخوادمیده حتی شده چیزی خودش خیلی دوس داشته ولی ازش گذشته گفته بزارفلانی بازی کنه بعداون نوبت منه نمیدونم واقعاچیکارکنم

من پسرم اسباب بازیاشو به هیچ کس نمی ده،هرچقدرم باهاش صحبت میکنم فایده ای نداره و خیلی شده که بابت این رفتارش خجالت زده شدم

دقیقا موافقم

دختر من خیلی زور میگه دخترعموش ک میاد میگه مثلا باید بیاد با من گوشی نگاه کنه با من بازی کنه اسباب بازی دخترعموشو میخاد اون ۵ سالشه دختر من ۳ولی خوب ارع ب دخترم تشر میزنم از جاریم معذرت میخام اونم میگه اشکال نداره بچس خوب درست میشه گاهی ام کوتاه میان دربرابرش میگم نه بزار خب بفهمه زور نگه

اره همینا فردا بچه هاتون گرگ میشن تو جامعه بچه های ما رو میبلعن

نسترن جان اربابات پرسیدی آدرس نصاب کاغذدیواری رو

سوال های مرتبط

مامان ❤پرهام ❤ مامان ❤پرهام ❤ ۳ سالگی
سلام مامانای عزیز . من همیشه آرزو داشتم دو تا پسر داشته باشم . و خیلی وقت ها وقتی به پرهام جانم نگاه میکنم این فکر اذیتم میکنه که این بچه چرا نباید یه برادر داشته باشه و بعد ما تکلیفش چی میشه . ولی چون با خودم روراست هستم . اصلا توانایی جسمی و روحی و شرایط کاری و اجتماعی و ... به دنیا آوردن یه بچه دیگه رو ندارم ‌‌ . هر چند پسرم بنده خدا از اول بچه خیلی آروم و مهربونی و باهوش ‌. منطقی بوده و هست و جز آلرژی و ریفلاکس که تا ۲ سالگی اذیتمون کرد دردسر خاصی نداشت . ولی من چون مادر کمال‌گرا و حساسی هستم و تایم خیلی زیادی برای بازی و آموزش و بیرون و کلاس بردن و تغذیه و نحوه رفتار و ... گذاشتم و میزارم واقعا در توانم نمیبینم یه بچه دیگه رو اینقدر وقت بزارم و سه سالش کنم . حالا مدتی هست همسرم میگه اگه خیلی دلت میخواد میتونیم یه پسر ۳ یا ۴ ساله رو به صورت قانونی به سرپرستی بگیریم . چند وقتیه خیلی به پیشنهادش فکر میکنم ولی هنوز دو دل هستم . نظر شما چیه ؟
مامان همتا❤️ مامان همتا❤️ ۳ سالگی
سلام مامانا
می خوام یه سوال بپرسم ازتون
باور کنی اصلا نمی خوام توی حرفایی که میزنم کسی روقضاوت کنم یا نفی کنم
همتا یه دوستی داره که تقریبا ۱ ماه ازش بزرگتره
این بچه به شدت لوسه،و هر بار که رفتیم خونشون هر اسباب بازی که همتا برمیداره بازی کنه ازش میگیره و با گریه داد میزنه که ماله منه،حتی وقتی اومدن خونمون هم همین کارو کرد و اسباب بازی های همتا رو ازش می گرفت و می گفت ماله منه
نقاشی که می کشیدن توی صفحه همتا خط می کشید و نقاشی شو خراب می کرد،اگر چیزی به خواستش نباشه همتا رو میزنه یا چنگ میزنه
امروز خونشون بودیم و به شدت عصبانی کرد منو،حتی مامانش هم از دستش کلافه شد،و بهش گفت با این کارات هیچ دوستی پیدا نمی کنی
ولی همتا اصلا از این رفتارا نداره،کسی رو نمیزنه
اسباب بازی هاشو با همه تقسیم می کنه،حتی خوراکیش رو
عاشق بازی کردنه
دوست نداره بچه ایی گریه کنه
حالا مامانش بهم می گفت من دوست دادم دخترم با همتا دوست بمونه و هرجا خواستی مهد ثبت نام کنی به منم بگو
حالا اگر شما باشید این کارو می کنید
با توجه به اینکه این بچه امروز همتا رو کلافه کرد و نمیذاشت بازی کنه و گریه همتا رو درآورد
من حتی تصمیم گرفتم دیگه خونشون نرم
چون امروز بدجور بچم رو زد😭
همتا خیلی گریه کرد
تو رو خدا فکر نکنید من مامانی هستم که ایرادهای بچم رو نمی بینم،نه
ولی هرچی از این بچه گفتم خود واقعیش بود
ببخشید طولانی شد
#بچه
#پوشک
#اعصابخوردکن