ماماناااا یه سؤال ازتون دارم بچه‌های شما هم از یک‌سالگی یهو این‌جوری شدن یا فقط بچه‌ی من تصمیم گرفته زندگی رو برام سخت‌تر کنه؟ 😩😭

من نمی‌دونم چرا فکر می‌کردم یک‌سالش که بشه دیگه همه‌چی راحت‌تر می‌شه! 🥲 الان تازه فهمیدم انگار تا قبل از یک‌سالگی دوره‌ی کارآموزیش بوده از الان به بعد قراره هنرنمایی کنه! 😭
هرچی تو خونه می‌بینه باید مال خودش باشه چیزی رو ازش بگیری جیغ، چیزی رو بهش ندی جیغ، خودت یه چیزی دستت بگیری بازم جیغ که مال منه! 😩 یه لحظه آروم نمی‌شینه باید همش دنبالش بدویی، هرچی رو زمین می‌بینه برش می‌داره
هرجا می‌ری پشت سرت میاد و اگه یه لحظه حواست پرت بشه معلوم نیست چه خرابکاری‌ای کرده! 🥲
از رابطش با باباشم که نگممممم! 😭 باباش فقط کافیه از جاش بلند شه این بچه فکر می‌کنه قراره برای همیشه ترکش کنه! تا می‌ره سرویس صدای گریه‌ش کل خونه رو برمی‌داره. باباش می‌خواد یه لیوان آب بخوره باید با بچه بره می‌خواد یه کاری انجام بده باید با بچه انجام بده! منم این وسط انگار فقط مسئول رسیدگی به امور خونه‌ام چون هرچی می‌گم بیا پیش مامان انگار دارم با دیوار حرف می‌زنم! 🙂💔

حالا خوابوندنش بماند، غذا خوردنش بماند، لباس پوشوندنش بماند که انگار دارم با یه آدم بزرگ مذاکره می‌کنم! 😩😭
فقط یه چیزی بگین اینا همش یه مرحله‌ست و می‌گذره؟ یا من باید خودمو برای مراحل سخت‌تر هم آماده کنم؟ 🥲😂

تصویر
۱۸ پاسخ

بچه ها بعد سیکسالگی تو جهش رشدین هم میخوان راه برن هم حرف بزنن مغزشون تو فعال ترین زمان ممکنه خاموش نمیشه جوریه که بعضی وقتا فکر میکنی بچه بیش فعاله شبا به زور میخوابه بد غذا میشه و اضطراب جدایی از والدینم تو ۱۲تا۱۸ماه به اوجش میرسه همه همینطوریم خواهر من گوشی نمیتونم دست بگیرم سریع میگیره ازم یکی زنگ میزنه داد میزنه که فقط با من حرف بزنین

ببین به این قیافه میاد اینکارا که میگی🤣
قشنگ شیطونی میباره ازش

دقیقاهمینه حرف حق
پسرمنم ازبعدتولدش،خیلی عوض،شده همش نق همش گریه فقطم چسبیده بمن اصلا ی وضعیه ها

وای دختر دقیقاااااا بچم این ماه یک سالش شد و دقیقا از روز تولدش تغییر کرده 😐😂
باباش نمیتونه جم بخوره خیلییی بهش وابسته شده شدیدددد روی همه درا حساسه کافیه بری بیرون دستشویی یا حمام حالا هرکی میخواد باشه میشینه گریههههه های وحشتناک میکنه
و و و خواستم بگم تنها نیستی😭😂

من بچه اولمه اما طبق تحقیقاتم قرار نیست تا چهار سالگی بهتر بشه... مثل اینکه تازه سختش دو تا چهار ساله، بعد یکم بهتر میشه

پسر من ک من فقط ب قول خودت مسئول رسیدگی ب خونم و کاراش وگرنه مهم نیستم بعضی مواقع واقعا دلم میگیره از این رفتار

چقد ما بود🥲😐

والا من که از یکسالگی شروع شد اما دختر من بهتر نشد اخلاقش بدتر شد

خخخ دختر منم همینه
منم فکر میکردم راه بره کلی راحت میشم از وقتی راه افتاده کمر برام نمونده هرچی میگم اینم ی مرحله اس میگذره بهتر میشه ی مرحله جدید رونمایی میکنه واقعا فقط دلم چندساعت خواب بی دغدغه میخاد

وای امروز منم جیغ میزدم دیگ
حالم خیلی بد بود این بچم جییییغ

فقط دعا میکنم جونشون سالم باشه همین 😪😪😪😪

سخت تر هم میشه باور کن. همه اینایی که گفتی پسر من چند برابرش داره
همش دنبالمه تو خونه

وای که پسرم من انقد جیغ میزنه سردرد میگیرم بعضی وقتا چن تا سیلی میزنم به خودم انقد عصبانی میشم از رفتارش

بچه منم همینه می‌ره در دستشویی رو میرنه باباش رفتنی اونجا😐

دختر منم همین طوره ولی وقتی میرم دستشویی گریه نمیکنه همت جا وابسته میشه تا من بیام و اینقدر ماشاالله خراب کاره که نگوووو اصلا تازه پسرم دو نیم سالشه هر دو با از کله صبح تا دوازده شب فقط خراب کاری همه کفشارو از جا کفشی در میاره دیوارو گجشو کنده بی از جای ها خنرو داخل کمد رفته ظرفارو شکسته الان کل کمدارو با کش بستم که دیگه کارای خطرناک نکنه تازه سمه ماهش بود که زنجیر طلا تازه خریده بود همسرم یه هفته بود گردنم خانم کشید پارس کرد سیم سشوار کلن کند از جاش فقط خدا بهم صبر بده که بتونم تحمل کنم به توام خدا صبر بده عزیزم ❤️🤲

منم تو همین مرحلم و واقعا کلافه شدم 😪😫

ینی مو ب مو انگار داری از تیارا میگی همممه رو داره حس میکنم بعد این مرحله پرده گوشام پارس بسسس جییییغ میزنه

بچه منم دقیقا اینطور شده اینقدم گریه میکنه سرهرچی🥲🥲🥲

سوال های مرتبط

مامان علی 💙👶🏻 مامان علی 💙👶🏻 ۱۳ ماهگی
پسرم جدیداً ساعت خوابش با ساعت جهانی هماهنگ شده، فقط با ساعت من مشکل شخصی داره! 😂
شب‌ها زود می‌خوابه، منم با ذوق میگم: «آخیش، الان دیگه منم می‌خوابم…»
ولی همین که ایشون خوابش می‌بره، خواب از چشمای من قهر می‌کنه! 🥲
بعد صبح آقا تا ۱۱، ۱۲ ظهر می‌خوابه و من از اون طرف فقط آرزو دارم یه بار صبح زود، با خیال راحت برم دستشویی؛ نه با استرس، نه با گوش تیز کرده که ببینم الان صدای پاهاش میاد یا نه! 😂
صبحونه خوردن هم که دیگه لوکس محسوب میشه؛
چای رو سرپا می‌زنیم، نون رو نصفه‌نیمه می‌جویم و در حال دویدن دنبال بچه، به زندگی لبخند می‌زنیم! 🙂
غذا؟
غذایی که با عشق درست کردم: ❌
غذایی که با دست خودم می‌خوام بدم: ❌
یه خرده نون که سه ساعت پیش افتاده زیر مبل: ✅
یه پرز نامعلوم روی زمین: با افتخار، دو دستی! 🤦🏻‍♀️😂
آب هم که اصلاً…
برای یه جرعه آب باید انگار عملیات نجات گروگان انجام بدیم! 😭
خلاصه این فسقلی‌ها یه روز می‌خورن، یه روز نمی‌خورن؛
یه روز می‌خوابن، یه روز خواب رو از ما می‌گیرن؛
یه روز آب می‌خورن، یه روز با آب قهرن…
فقط موندم ما مادرها دقیقاً کی قراره بفهمیم برنامه‌شون چیه؟! 😂

فرزندپروری
تنظیم خواب
غذای کمکی
آب
مادرانه
مامان علی مامان علی ۱۳ ماهگی
فردا دقیقا ۳۶۵ روز میشه که من مادر شدم . یک سالی که هم خیلی زود گذشت و هم خیلی دیر .....
شب ها و روزهایی که من با کولیک و رفلاکس و آلرژی میجنگیدمدو فقط التماس خدا میکردم که زمان به عقب برگرده و من بچه دار نشدم.الان وقتشه که اعتراف کنم.... من اون حس عاشقانه مادری رو تا مدتها نتونستم توی خودم پیدا کنم.... فقط احساس مسئولیت شدید داشتم که من باید مواظب این موجود نحیف باشم تا بزرگ بشه .
تا چهار ماه اول توی یه دنیای گنگ و گیج بودم. هنوز برای خود قدیمم سوگواری میکردم. امااااا وقتی اولین بار با صدای عطسه من خندید ، انگار یه چیزی ته دلم ریخت ... یه چیزی توی سینه ام بال بال زد 😍😍😍😍
انگار شرایط داشت بهتر میشد . علی داشت شیرین میشد .... انگار تازه داشتم میفهمیدم زندگی قشنگی هاش رو هم داره .... تا رسید به الان ، به یک سالگی ، به عشقی که میتونم به خاطرش دنیا رو زیر و رو کنم. هنوز هم خسته میشم، هنوز افسردگی میاد سراغم ، هنوز هم بعضی وقتا یهو یه غمی میشینه ته دلم ولی .... دیگه این حس ها موندنی نیست . با خنده اش، با صدای باد معده اش، با راه رفتنش، با فضولی های بی پایانش، با اکتشافات خطرناکش ذوقمرگ میشم، اینا رو نوشتم برای مامان هایی که شاید مثل خودم بودن. مامان هایی که به نسبت بقیه دیرتر عاشق بچه شون شدن ، مامانایی که مثل من از شیر دادن خوششون نمیاد ، شاید اونها هم بتونن روزی این احساسات خودشون رو بپذیرن و یه روزی برسه که به خاطرش دیگه عذاب وجدان نگیرن و بتونن با صدای بلند مطرحش کنن.
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند ....❤️❤️❤️