امروز قشنگ خودمون چالش کشیدم


چون مسافرت و بارداری خودم بود یکم دیر شد برم دیدن دختر دوست همسرم. دیگه امشب وقت شد ی. سر رفتم اونا پسراش و عروسش دختر منو شدید دوس دارن و میبرنش خونشون امشبم تا رسیدیم الا پتو. آورد چرا بچه پرو فرشه روشو کشید. گرفتم پتو رو گذاشتیم زیرش,🫠 پنج دقیقه گذشت گفتن طلاهاتو بده بچه نداره گریه می‌کنه گفت ندارم مصنوعیین پیراهنشو‌کشید رو النگو هاش بچه نق زد یهو پاشد شیشه رو برداشت داد دهن بچه. چون تهش بود همه وق زده نگاه میکردیم شیر خورد. یهو پاشد دنبال ی چیزی. دیدم دستمال آورد دهنشو پاک کرد روشم کشید بخاب
اونا خوششون آمده بود ولی من دارم ب‌بفکر خودم میافتم ک‌بعده زایمان چطوری باید ب دخترم بفهمونم نباید این کارا رو. با بچه بکنه الانشم برنامه هر شبمونه اینه ک‌برا شکمم شعر بخونه لالایی بخونه من داداش میخام دستشو بکنه تو سوراخ نافم🤣🤣 یکم پیش‌گفتم بزار ببینم النگو هاشو میده گفتم النگو هات میدی داداشی بزرگ ترینشو برداشت داشت از سوراخ نافم فرومیکرد تو😂😂😂😂

۴ پاسخ

دخترا چرا من متوجه نشدم چی شده ببین کل ماجرا رو فهمیدم اما فکر کنم بعضی جاها یا جمله بندی اشکال داشت یا اشتباه تایپی بود نا مفهوم موند مثل اینکه شیشه شیر مال خود نوزاد بوده ؟؟؟رسیدید پتو برای چی میخواست فرش چیشده بوده چرا فرش رو کشیده رو خودش؟؟؟ خدا بگم چکارت نکنه دختر ذهنم پر سوال کردی😁😁😁

تو دلیت پسره ؟

عزیزم جنسیت تو دلیت مشخص نشد؟

وای خدا😂😂😂ینی میدونه فرق طلا و مصنوعی رو بلاچه

سوال های مرتبط

مامان کوهیار مامان کوهیار ۲ سالگی
هر روز چالش هایی داریم با این بچه🤣🤣خنده دار
کوهیار عاشق میگو خب ،بعد گفتم چون دیروز و پریروز خورشت بود ،امروز سوخاری درست کنم براشون
من تند تند میگو سرخ میکردم ک بزار به باباش ببره سر کار و نصفش خودمون بخوریم
برای باباش که تو ظرف غذاش کردم،کوهیار دید🤣🤣🤣🤣
گفت مامان ناگو من(میگو منم بده)۴دونه درشت سه قسمت کردم چنگال گذاشتم با سیب زمینی خالی خورد 😅😅
آقا اومد گفت مامان من به به ،باز ۴تا بهش دادم خورد باز اومد🤣🤣
گفتم مامانی بزار اخرشه الان باهم میخوریم 😊😊
گفت ایییییش 😆😆😆این ایش خودم میگم افتاده دهنش
آقا ظرف میگو ورداشت فرار کرد ،گفتم مامان بیا بده بدو بدو رفت تا اتاقش تو کمد دیواریش 🤣🤣🤣🤣🤣
خلاصه دزد میگو ها رو که گرفتم دیدم داره میخوره گفتم گشنمه بیار برات بکشم 🤭🤭🤭
غذاش کشیدم میگو ها تموم شد ،گفتم تا من نمازم میخونم بخور
این بود از چالش امروز ما 🤣🤣🤣🤣
سبزی هم فقط نعنا میخوره تره هارو خودش گذاشته نخورد 😑😐🤣
#یه جنوبی وقتی غذا دریایی داره حتما خرما سبزی داره😍😍😋😋
مامان مـاهـلـیـن🌙🧿 مامان مـاهـلـیـن🌙🧿 ۲ سالگی
مامان عشقم مامان عشقم ۲ سالگی
عروس خواهر شوهرم خیلی آدم حساسیه،پولدارن،بعد ۱بچه داره،عید رفتم خونشون به دخترم سپردم خونشون به چیزی دست نزنی،گفت باشه،دخترم ۴سالونیمش بود،رفتیم اونجا دخترم از کمدبچه جاسوئیچی برداشت باهاش بچه صاحبخونه رو بخندونه،من اصلا متوجه نشدم دخترم به چیزی دست زده،چون شلوغ بود خونشون،بعد عروس خواهرشوهرم دید به دخترم گفت به چیزق دست نزن بیا کنار،خواهرشوهرمم شنیدبه دخترم گفت بیا اینور،من دخترمو صدا کردم گفتم ببر بذارسرجاش،گفت با بچه خودشون بازی میکردم،گفتم باشه بازم نباید دست میزدی،دخترم برد بذاره سرجاش دوباره خواهرشوهرمو عروسش گفتن بیا کنار،گفتم برده بذار سرجاش،همونموقع پاشدم به شوهرم گفتیم بریم خونه بچه ها خستن،اومدیم خونه ناراحت شدم،چندوقت بعد بچه اونا اسباب بازی دخترمو پاره کرد دخترم چیزی نگفت،یا میان خونمون باهمه چی بازی میکنه بچشون،دخترم اومد به قمقمه بچه دست بزنه دخترخواهرشوهرم‌گفت دست نزن خراب میشه،حالا اونا خونه خریدن باید بریم خونشون دختربزرگم الان بگم دست نزن میفهمه دیگه ولی کوچیکه رو چجوری قانع کنم رفتیم اونجا سمت وسایل بچشون نره؟؟؟شوهرم‌میگه نریم‌کلا
مامان نیلا🎀 مامان نیلا🎀 ۲ سالگی
مامانا بیاین یه لحظه اینقد اعصابم خورده که نگو
رفته بودیم پارک بعد من نشسته بودم رو صندلی کنار تاب ها و شوهرم دخترمو تو سرسره ها بازی میداد بعد یه دختر بچه همسن دختر سوار تاب بود بعد مامانش به یه پسر بچه ۵ ساله گفت حواست بهش هست گفت آره
بعد منم داشتم نگاش میکردم دیدم پسر بچه عمدا میزد تو سر بچه و موهاشو میکند بچهه گریه افتاد بعد مامانش اومد گفت چرا گریه میکنه پسره گفت سرش خورد تو تاب منم گفت دروغ نگو به مامانت زدیش نباید خواهرتو بزنی . بعد شوهرم صدام زد من رفتم پیش بچم بعد یه ۵ دقیقه بعد دخترم رفت تو سرسره بزرگه میخواست بیاد پایین من دستمو گرفته بودم جلو که یوقت نیوفته یهو همون وقت پسره بچه با مامانش اومد پسره پسر عمو اون دختر کوچولو بود نه داداشش . یهو مامانش با لحن بد و بیشعوری برگشت به من گفت چرا دروغ گفتی بچه من موهاشو کشیده تو گوه خوردی من یهو حواسم به زنه پرت شد که داره اینو میگه بچم از سرسره اومده پایین بدجور سرش خورد تو سرسره و گریه افتاد منم عصبی شدم گفتم گمشو بابا بچتو جمع کن و بچم گریه میکرد اینقده اعصابم خورد شد بچم بدجور سرش خورد تو سرسره . مگه زنه ول میکرد .
#پوشک
مامان تربچه مامان تربچه ۳ سالگی