آخی یادش بخیر
بعداز تولد قلبم ،چون سزارینی بودم و نمیتونستم بدون کمکی تو جام بشینم یه جورایی افسردگی گرفتم،شیر نداشتم،دلم نمیخواست بچم شیرخشکی بشه،خلاصه کارم شده بود گریه کردن،بچه م وقتی به دنیا اومد انقدر سفید بود که همه پرستاراو ماما ها باهاش عکس میگرفتن و بهش میگفتن سفید برفی،چون شیر نداشتم والبته تجربه!بچه م روز به روز زرد میشد ،۶ روزه بود که بستری شد به خاطر زردی،و همون باعث شد که به خودم بیام و رو پام وایسم به خاطر دخترم...
واااای هیچوقت یادم نمیره اون دوشب که پسرم زیر دستگاه بود من پلک روی هم نذاشتم چقدر دلم میسوخت افسردگی بعد زایمان هم داشتم همش گربه میکردم میگفتم حتما تقصیر بدن من بوده پسرم الان زردی گرفتن ولی گذشت البته با وجود همسرم که خدا خیرش بده چه از حاملگی چه تا الان عین یه پدر مواظب منه
واقعا زمان چیز عجیبیه دوس دارم برگردم به شبی ک دخترم به دنیا اومد و خیلی کارا نمیکردم
خیلی کاراهم میکردم
با تموم سختی هاش انگار همین دیروز بود
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.