۷ پاسخ

ول کن ترو خدا عمل کروی درد داری حساس شدی بچه 5.6 ساله چه میدونه آخه. من بچم یه وقتا عین چسب بمن می‌چسبه بغلم میکنه یه وقتا نازش رو میکشم بیا بریم فلان جا بگردیم میگه تو برو با بابا میرم من.

میشه بگید تیروییدتون کم کاره یا پرکار چجوری فهمیدید تیروییدتون مشکل پیدا کرده منم چندساله تیرویید دارم تاحالا سونو اینا ندادم

از تیروئید متنفرم منو داره آب میکنه

بلا بدور .
چرا عمل کردی مگه چجوری بود تیروییدتون؟؟

اخی، بلا به دور، بچه ها الان خیلی عجیبا، به دل نگیر... خیلی پسرها ابراز علاقه برعکس دارند... الان به خودت فکر کن...تا خوب بشی...

عزیزم همه ی بچه ها همینن حالا مثلا منی که پسرم مدام بوسم می‌کنه و بغل بخدا راضیم اصلا نکنه این کارارو و مستقل باشه
حالا مثلا پسرا کودکی رو مهر و محبت داشته باشن در نهایت تو جوونی اصلا یادشون نمیاد مادر دارن ...
الان هم این فکر و خیالا برات خوب نیست بیخیال بابا هنچر بچست

بچها، توی هر سن و سالی که باشن، دلشون میخواد همههه‌ی توجه اطرافیان، به اونا باشه.
به همین‌خاطر این چند روز هم میخواسته توجه به اون باشه.
هرچند با انجام‌ کار های خطا این توجه رو به دست آورده😣

سوال های مرتبط

مامان ایل‌ماه ۶ساله🖤 مامان ایل‌ماه ۶ساله🖤 ۶ سالگی
چند تا از مامانا گفتن از وضعیتی که ایلماه رو بردی بیمارستان برامون بگو
چند روزی بود از گهواره رفته بودم گفتم تمام حواسم ب ایلماه باشه
تو این ۶ سال که با ایلماه بودم خواب ایلماه رو ندیده بودم
یه ماه پیش خواب دیدم
ایلماه فوت کرد خواستیم خاکش کنیم چند نفر صدا زدن که ایلماه خوب شده و زندس
خیلی ناراحت شدم خوابم خواب خوبی نبود
هرروز و هرشب میبردمش سرمش میزدم
یکروز قبل فوتش ایلماه دیگه بهونه بغل منو نکرد
که بغلم بخوابه😭
همه تعجب کردن گفتن چطور ایلماه خوابید بدون تو
گفتم نمیدونم نگاش کردم دیدم چشماش باز ولی پلک نمیزد
دهنش هم باز
دیگه دلم طاقت نیاورد گقتم باز ببرمش بیمارستان
وقتی بردمش دکترا پرستارا دعوام کردن که بچه تو کما بوده
چرا اوردیش
حالا ما باید بزنیم سوراخ سوراخش کنیم ولی دیگه ایلماه درد نمیکشید
دکترا گفتن باید میزاشتی تو خونتون جون میداد نباید میاوردیش بیمارستان
گریه کردم گفتم غلط کردم فقط نجاتش بدین نزارین بره
😭
ولی ایلماه حتی لحظه های اخرم دستمو محکم میگرفت دوست داشت بوسش کنم بوش کنم 😭
یکروز تو بیمارستان با کمک نفس بود
دیگه نتونست بیشتر با این بیماری لعنتی مبارزه کنه 😭 و رفت و داغش رو دلم هست تا بمیرم🖤😭
مامان شکوفه گیلاس 🍒 مامان شکوفه گیلاس 🍒 ۵ سالگی
سلام وقت بخیر
دختر من ۵ سالشه از پارسال با یکی دوست شد منم با مامانه دختره دوست شدم
هیچی اینا رفتن پیش دبستانی و اینا اون دختر خیلی شخصیتش با دختر من فرق می‌کنه برون گراس خیلی
دختر من درون گراس
از همون اول دختر من بی میل بود با دوستی با این بچه
همش بهش اخم میکرد جوابشو نمی‌داد
حالا الان پیش دو باهم هستن دخترم میگه مامان اذیتم می کنه همش میگه از اینجا راه نرو از این ور برو
دوست پیدا نکن من دوستتم هرکسی هم میخواد بره سمت دخترم نمیزاره میگه این بداخلاقه نرسد پیشش
حالا مادر اون دخترم همش زنگ ب من ک دخترم میگه چرا برکه دوستم نداری صداش میکنم جواب نمیده اخم می‌کنه
منم گفتم چون خیلی رفتارهای کنترل گرانه داره دخترتون
همش میاد از بچه من می‌پرسه با من دوستی منو دوست داری
بعد می‌گفت دختر من تازگیا اینطوری شده ولی برکه از همون اول ب بچه من اخم میکرد
منم گفتم باشه با کمک مشاور پیگیری میکنم
برکه خودش میگه دوسش ندارم مامان
حالا میگید من چیکار کنم از دو طرف تو فشارم
بگید با برکه چطور رفتار کنم
ب مادر اون چی بگم
روانی شدم🤕🤕
مامان آقامحمدفرهان🤍 مامان آقامحمدفرهان🤍 ۶ سالگی
سلام .خانما لطفا بخونید و نظرتون بدید بچه های شمام مثل پسر من وابسته ان؟؟؟ینی تنها ی بازار نمیتونم برم حتی .میشینه گریه می‌کنه ک منم بیام
ی مدت میرف مهد بهتر بود هرچند ک اونم چون پسر خالش اونجا بود میرف راحت الآنم باشگاه می‌ره باید خودم ببرمش بیارمش
دیروز مامانم اینا اینجا بودن ب خواهر کوچیکم گفتم تو ببرش باشگاه
من دیگ مهمون دارم نرم
لباس پوشیدن حاضر رفتن پایین جلو در دیدم خواهرم زنگ زد ک فرهان گریه می‌کنه میگه من نمیام هرچی بهش گفتم تو با خاله برو منم نیم ساعت دیگ میام نرف ک نرف منم گفتم ولش کن بیاید بالا
مامانم اینام کلی ناراحت شدن ک کاش ما نمیومد طفلک بچه از کلاسش جا موند
ینی ب حدی عصابم بهم ریخته ک از دیشب با پسرم حرف نمی‌زنم
با همسرمم قهر کردم گفتم یخورده ام تو وقت بزار بچه با توام بیاد بیرون با توام بگرده شاید بهتر شد انقد با من می‌ره میاد فقط منو میبینه
نمیخام مقایسه کنم ولی بچه میشناسم از فرهان کوچیکتر خیلی مستقلن
چن روز پیش با خواهرم اینا رفتیم پارک پسرش از فرهانم کوچیکتره چن ماه میرف برای خودش دوست پیدا میکرد میرف بازی فرهان میگف چرا سامیار دوست پیدا می‌کنه بیاد با من بازی میگفتم توام برو باهاشون دوست شو بازی کن میگف ن نمیخام
امسال باید بره پیش دبستانی میترسم واینسته گریه کنه