۸ پاسخ

پسرمن ک هم صبحاخوب بیدارمیشه هم میمونه ی پسری هست هنوز مامانش میشینه دم در بهش گفتم بزارش وبرو بزار گریه کنه تاعادت کنه وقتی میبینه باگریه می‌تونه نگهت داره تبدیلش می‌کنه ب یه صلاح و همیشه برای اینک ب خواستش برسه گریه میکنه

منکه دخترم اصلا اینجوری نبود ولی مدیرشون هم از همون روز اول دم در مهد فقط بچه ها رو تحویل میگیره هیچ مادری حق نداره داخل بره

ای بابا پسر منم صبی میگف تو بیا تو مهد بشین گفتم چرا گفتم مامان یکی بچه ها تو حیاط میشینه تو هم بیا

بچه منو بگو کلا با منم نمیاد موندم چکارش کنم

با مدیر باید صحبت کنید
نباید اجازه بدن بچه های دیگه مادر اون بچه رو ببینن

عه مثل دخترمن
دوهفته خوب بود عالییییی
از شنبه گریه میکنه دلم برات تنگ میشه تو هم بیا
بعدم میگه یه مامان میاد اونجا میشینه پس تو هم بیا
من باهاش صحبت میکنم دیروز گریه نکرد فقط بغض داشت
خودم باهاش نمیرم اصلا
باباش میرسونتش میگه شنبه و یکشنبه گریه کرد رفت داخل اونجا آروم میشه
دیروز گریه نکرده خداکنه درست بشه

الان ۲۱ روز میگذره یه بچه تو کلاس دخترم یه روز مادرش میشینه تو کلاس یه روز باباش یه روز مادربزرگش نباید اجازه بدن حالا ۱ هفته اشکال نداره بعدش عادت میکنن و دقیقا یه سری از بچه ها بخاطر اینکه میدیدن اون بچه یکیش تو کلاسه بچه ها دیگم بهونه میاوردن

ینی ببین بتطر من مدبر نباید بزاره هیچ اولیایی بمونه بخدا پسر من هم .گریه نمیکرد اومد گف فلانی مامانش میمونه تو هم بیا اخرش ب اون خانومه گفتن ک دیگه نیاد چون واقعا بچه های دیگه هوایی میشن

سوال های مرتبط

مامان آقامحمدفرهان🤍 مامان آقامحمدفرهان🤍 ۶ سالگی
سلام .خانما لطفا بخونید و نظرتون بدید بچه های شمام مثل پسر من وابسته ان؟؟؟ینی تنها ی بازار نمیتونم برم حتی .میشینه گریه می‌کنه ک منم بیام
ی مدت میرف مهد بهتر بود هرچند ک اونم چون پسر خالش اونجا بود میرف راحت الآنم باشگاه می‌ره باید خودم ببرمش بیارمش
دیروز مامانم اینا اینجا بودن ب خواهر کوچیکم گفتم تو ببرش باشگاه
من دیگ مهمون دارم نرم
لباس پوشیدن حاضر رفتن پایین جلو در دیدم خواهرم زنگ زد ک فرهان گریه می‌کنه میگه من نمیام هرچی بهش گفتم تو با خاله برو منم نیم ساعت دیگ میام نرف ک نرف منم گفتم ولش کن بیاید بالا
مامانم اینام کلی ناراحت شدن ک کاش ما نمیومد طفلک بچه از کلاسش جا موند
ینی ب حدی عصابم بهم ریخته ک از دیشب با پسرم حرف نمی‌زنم
با همسرمم قهر کردم گفتم یخورده ام تو وقت بزار بچه با توام بیاد بیرون با توام بگرده شاید بهتر شد انقد با من می‌ره میاد فقط منو میبینه
نمیخام مقایسه کنم ولی بچه میشناسم از فرهان کوچیکتر خیلی مستقلن
چن روز پیش با خواهرم اینا رفتیم پارک پسرش از فرهانم کوچیکتره چن ماه میرف برای خودش دوست پیدا میکرد میرف بازی فرهان میگف چرا سامیار دوست پیدا می‌کنه بیاد با من بازی میگفتم توام برو باهاشون دوست شو بازی کن میگف ن نمیخام
امسال باید بره پیش دبستانی میترسم واینسته گریه کنه
مامان هیرمان مامان هیرمان ۶ سالگی
مامانا پسرای شما هم مث پسر من خیلیییی بهتون میچسبن؟؟من تو خونه فقط سر پا در امانم کافیه بشینم یا دراز بکشم یا رو شکممه یا رو پامه یا رو کمرمه😐 الان نشسته بودم آشپزخونه اومد بغلم ایقد وول خورد کلافه شدم از دستش پاشدم اومدم پذیرایی کنار بخاری تا میخاستم بشینم دیدم خوردم ب چیزی😐🤦‍♀️زودتر از من نشسته بود جفتمون باز😂کلا همش چسبیده بهم خیلی وابسته هم هست جایی میرم همش زنگ بیا بیا گریه اصلا افتضاح ولی دخترم با اینکه کوچیکتره اصلا اینجوری نیست مستقل تر هست بهم نمی‌چسبه یا بغلم نمیاد زیاد، مثلا دیروز میخاستیم بریم عروسی دخترم غر میزد عه باژم علوسی😂 من خشته میشم🤦‍♀️😂 نمیام 😐 گفتم نمیای؟ میگه نه منو بژال خونه مادر شیرین😂 بخدا راضی بود بره خونه مادرشوهرم، گفتم برو ما شب میایم میبریمت گفت باشه داداشش گفت نه من نمیرم میام عروسی این ب داداشش گفت توام بیا بریم داداشش ندفت اینم گفت تا داداش نیاد نمیرم 🤦‍♀️

کلا میگم پسرم خیلی وابستس و مستقل نیست تو کاراش 🤦‍♀️