۱۱ پاسخ

به عنوان کسی که بچش تو ان آی سی یو هست کارم از افسردگی گذشته

اگ بچه تون تو بغلتونه خداروشکر کنید

زیاد به افسردگی فکر نکن خودشو در وجودت تقویت میکنه، الان تو آرزوی خیلیا تو آغوشته، هرچیکه باااااید میشد تا الان شده تقدیرتو با آغوش باز بپذیر هیییییچ کاری مهمتر از پرورش و بزرگ کردن فرزند دلبندت وجود نداره

این بود تجربه من و خواستم بگم خیلیا احساسات غمگین زیادی رو بعد زایمان تجربه میکنن و شما تنها نیستی🫂 ان شالله این روزا براتون راحت بگذره و خدا نی‌نی قشنگتونو حفظ کنه براتون ❤️

اگه نباشه یجایی توی زندگی ادم فقدانشو حس میکنه. یه خوبی دیگه‌ای هم که در حق خودم کردم اینستامو پاک کردم. اونقدر توی اکسپلورم دائم از افسردگی زایمان مطلب میومد و میگفت مادرا همیشه خسته‌ان و یه چایی نمیتونن بخورن و حتی دیگه حموم راحت براشون ارزوعه و ... . اینا احساساتمو بدتر میکرد. یجوری پست میذاشتن که انگار تا ابد زندگی اینطوریه و قرار نیست سختیا بگذره ! قرار نیست تو دیگه راحت غذا بخوری. قرار نیست راحت بیرون بری ... دیگه به ادم نمیگن همه اینا چشم به هم زدن میگذره و یادت هم نمیمونه ...

بله مامان ... خیالت راحت باشه که میگذره این روزا و حالت خیلی بهتر میشه. من خودم قبل بچه دار شدن یه دانشجو بودم که تازه درسم تموم شده بود و یه زندگی عادی با همسرم داشتم. نه ادم خیلی پرتلاشی بودم نه فعالیت اجتماعی خاصی داشتم و نه هیچ چیز دیگه‌ای. ولی وقتی بچم بدنیا اومد این حس اومد سراغم که من اشتباه کردم. با وجود بچه حالا از همه چیز عقب میمونم و زندگیمو از دست میدم! حالا از چی قرار بود عقب بمونم ؟ نمیدونم. بازی مسخره‌ی ذهنم بود که اون روزای اول رو فقط زهرمارم کنه. یکم که گذشت و تونستم خودمو قانع کنم که اینا بازی هورمونه، دلم برای دونفره‌هامون با شوهرم تنگ می‌شد و گریه میکردم که دیگه زندگی لذت قبلو نداره. میرفتیم بیرون میومدیم ساعتها غمگین بودم که الان همه توی خونه‌هاشون دارن استراحت میکنن و من معلوم نیست کی میتونم بخوابم با کولیک بچه و ... . ولی واقعا اینا چیزی جز بالاپایین شدن هورمونامون نیست. زندگی توی پنجاه سالگی هم همچنان دونفره قشنگه ؟ اصلا دیگه اونموقع ادم هیجان این سن و سال رو مگه داره ؟ درس و موقعیت اجتماعی و هنر و ... توی پنجاه سالگی هم به همین اندازه حوصلش هست ؟ دائم با خودم اینا رو میگفتم و فهمیدم نه واقعا نیست. ادم چیزی بالاتر از اینا رو میخواد. نسل بشر سالها اینطوری ادامه پیدا کرده. این نیاز فطری ادمه.

حتما پیش روانپزشک برو دارو بخور، وگرنه خدای نکرده بدتر میشه

بله منم این حس رو داشتم،ولی ذهنت رو رها کن و به وظیفه مادریت برس،رفته رفته بچه شیرین تر میشه و خودت دیگه نمیتونی ازش دست بکشی بری به آرزوهات برسی🤭ولی قطعا بچه بزرگ کردن خودش شیرین ترین آرزوئه،اینو کسی داره میگه که هدفش فقط پیشرفت های اجتماعی بود و اصلا بچه نمی‌خواست 🤭

کلا هر تغییری توی زندگی که مسولیت های آدم رو زیاد میکنه ممکنه این حس خسران رو بهت بده چون وقتت دیگه کم میشه برای خودت و ارزوهات، وگرنه یکم فکر کن آیا قبل از بارداری و بچه دار شدن از وقتت خیلی استفاده مفید میکردی و همش در حال تلاش برای آرزوها و هدف هات بودی؟؟؟
کمی که زمان بگذره مجدد برای خودتون وقت پیدا می‌کنید نه به اندازه ی قبل از مادر شدن ولی خب ..
من حتی بلد از ازدواجم هم این حس خسران رو داشتم بعد از بچه دار شدن که دیگه دااااغون، هنوزم هم همین حس رو دارم البته

عزیزم افسردگی بعدزایمانه..طبیعیه ولی سعی کن حالتو خوب گنی به هرطریقی شده

فک کنم برای همه اینجوریه منم اینجوریم

الان یکم درگیری بعدا راحت تر میشی و میتونی برای هدف هات تلاش کنی و برسی

سوال های مرتبط