تو ازدواج اولم مادرشوهرم اصرار داشت من برخلاف میلم بهش بگممامان.
منم مامان صداش زدم
ولی وقتی میدیدم واقعا حاضره بخاطر ارامش دخترش سر عروسو ببره بزاره رو سینش فهمیدم که بقول شما ازاول باید مرزمو مشخص میکردمو قبول نمیکردم مامان صداش کنم.
چون فقط ی دونهمامان دارم!
دقیقا منم الان شش ساله دارم با مادرشوهرم تویه خونه زندگی میکنم باهم سعی میکنیم یه خانواده باشیم مادرشوهرم مادرخانوادس وماهم بچه هاش حتی یه جاهایی پشت منه وبر علیه پسرش😆
من با دید شما وارد خانواده همسر شدم
مثل خانواده خودم رفتار کردم باهاشون
ولی حدود ۳ سال بعد بهم ثابت شد حتما باید این حس دو طرفه باشه
من میخواستم ولی اونا نخواستن
مادرشوهرم نخواست
من خودمو عضوی از خانواده میدونستم
اونا نه
دخترش ازدواج کرد از من نظر میخواست درمورد مراسمات سوال میپرسید
من جوابشو که میدادم مادرشوهرم میگفت دخالت میکنه
دخترش آداب احتماعی بلد نیست با مادرشوهرش به مشکل خورده بود چون مادرشوهره توقع داشت یه عروس نرمال با روابط اجتماعی نرمال داشته باشه
حدس بزن چیکار کردن؟
از من خواستن به مادرشوهره رو ندم
چون فکر میکردن من دارم عمدا خوب رفتار میکنم با مادرشوهرش که دخترشونو خراب کنم!!!!!!!
منی که تو جلسات خواستگاری هرچی میپرسید مادرشوهره ربطش میدادم واسه تعریف کردن از خواهرشوهرم
با اینکه میدونستم چقدر عیبهای دختره بیشتر از خوبیاشه
چقدر با اون جمله ات موافقم که گفتی برای حفظ ارامش لازمه حد و مرز بذاری
و خب خیلی ها این حد و مرز رو بد برداشت میکنن
👏👏👏
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.