چقدر دغدغه دارم 😏😏😏
اول میخوام شیر شب قطع کنم یعنی ۷-۸ ساعت بدون شیر
الان پسرم ۴ الی ۶ ساعت میتونه تحمل کنه و بعدش سینه میخواد
دوم میخوام بگذارمش توی اتاق خودش
سوم پستونک ازش بگیرم
ولی الان سرما خورده و همه برنامه ها بهم ریخته و بعدم که بهبود پیدا کنه میخوام واکسن ۶ ماهگی که به تعویق افتاده را بزنم و قطعا این تایم بیشترین نیاز مهر طلبی را از من داره .
فعلا تا الان تونستم یادش بدم بدون وابستگی به بغل یا رو پا لالایی شدن خودش بخوابه
حس میکنم ما مانای این نسل خیلی مسئولیت بیشتری روی دوشمونه
چون میخوایم به بهترین شکل و با کمک علم و تحقیقات بچمونو بزرگ کنیم
هم مستقل باشه و هم نیاز به مهرطلبی و عشق و محبتش براورده بشه.
وقتایی که از دغدغه هام به مامانم میگم بهم میخنده و میگه خودتون بدون این روش ها بزرگ شدین و الان سالمین
ولی نسل ما با اونا فرق داره و بچهامونم با ما فرق دارن . ما مامانای تحصیل کرده ای هستیم و بچه هامونم بچه های باهوش تری هستن.
من به شخصه هر چیزی را راجع بهش کلی تحقیق میکنم انجام میدم
مثلا دکتر هم برای بچم دارو میدم کلی سرچ میکنم و اطلاعات اونو میخونم و بعد دارو را بهش میدم

۹ پاسخ

چقد سخت میگیرین

افرین دقیقا منم همینطور هستم

ن آخه من شنیدم ک از6ماهگی شیر شب قطع میشه.الان کمکی رو فقد صبحا و ظهر.بدیم یا صبحا شبا چ وقت هایی

الان یکمی زوده واسه قطع شیر شب میشه کم و کمترش کرد ولی یهویی نمیشه اولین دندونا ک دراومد باید اینجوری شروع کرد
پستونک از ۸ تا یک سالگی ک اوج وابستگی شروع میشه باید ازش گرفت
خواب مستقل خوبه یادگرفته ولی توهمون اتاق خودشم باید کنارش بخابی تا عادت کنه
من خودمم این کارارو کردم بجز گرفتن پستونک ولی خب یه شبه نه با تکرار با صبر حوصله ک شده تازه الان ک توی نه ماهه شیر شبش شده هر ۷ ساعت بدنشون حتما احتیاج داره که هر ۴ ساعت بیدار میشن باید شیر بخورن
ما مامانای الان تحت تاثیر مجازی قرار گرفتیم فکر میکنیم اگ این اتفاقا نیوفته مامان خوبی نیستیم ولی باید اینو درنظر بگیریم که هر بچه ایی قلق خودشو داره و یه نسخه رو برا همه بچها نمیشه پیچید

مامانا واقعا چطور میشه شیر شب رو قطع کرد پسر من تا نخوره نمی‌خوابه بعد هر دو.سه ساعت در حد پنج دقیقه هم باشه میگرده دنبال سینه ندی گریه می‌کنه من چ کار کنم وای

هر بچه ای با بچه دیگه فرق داره
بعضی بچها راحت و بعضیا سختن
منم خیلی سعی دارم بچم مستقل بخوابه، چه روش هایی استفاده کردید؟

حرفات کاملا درسته اما سخت نگیر البت هرکسی یه دیدگاهی داره
من ب شخصه جاش روازبغل خودم جدانمیکنم تاوقتی خودش بزرگ بشه ودرخواست بکنه
یااینک دخترم عادت داشت فقط بامک زدن میخابید
الان چندروزیه روتاب ریلکسی میخوابونمش و خودشم دوست داره
یااینک عادت داشت باگوشی غذابخوره
الان چندروزه بااسباب بازی سرشاگرم میکنم
میخام بگم بچه ها تنوع پذیرن توهرموقع بخای میتونی این کارا انجام بدی 🌱🙏

من واکسن ۴ نزدم هنوز مریض شد بیمارستان بستری بود جوش چیو میزنی .
واسه شیر شبم هیچ اتفاقی نمیوفته براش. دوست من از روز اول بیدار نمیکرد بچشو الان از پسر من وزنش بیشتره با اینکه دوماه کوچیکتره

چطوری یادش دادی خودش بخوابه؟

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۶ ماهگی
تجربه شیر خشک کمکی :
خب منم مثل همه شنیده بودم اگه نوزاد شیر خشک کمکی بخوره دیگه شیر مادر نمیخوره ولی من یه راهی رفتم که جواب گرفتم و گفتم تجربه خودمو بگم بهتون .
از ۱۵ روزگی پسرم چون شب تا صبح دائم بیدار میشد و نه خودش خواب خوبی داشت و نه من به توصیه دکتر شیر خشک کمکی را شروع کردم و تا الانم که پسرم داره ۶ ماهش میشه خدا راشکر همچنان سینه را داره میخوره
فقط چند تا قانون برای خودتون بگذارین و اصلا زیرش نزنین :
اول اینکه هزینه کنین و شیشه ای خوب بخرین که بیشترین شباهت به سینه مادر داشته باشه. از یه جا دیگه کم بذارین ولی شیشه خوب به جاش بخرین .
دکتر برانز یا اونت یا هی اور شی ( من خیلی تحقیق کردم و این سه تا عالین )
من خودم فقط از دکتر برانز استفاده کردم که عالی بود
دوم اینکه تا کودک به خواب نرفته اصلا شیشه را دهانش نگذارین ( مهم ترین بخش)
من شیر خودمو میدم قشنگ میخوره و ۱۰:۳۰ تا ۱۱ شب پسرمو میخوابونم .
بعد نیم الی یک ساعت بعد بهش شیر خشک میدم که دیگه خوابش داره سنگین میشه
اگه یه موقع بیدار میشد سریع شیشه شیر خشک را در میووردم و اجازه نمیدادم اصلا شیشه را ببینه .
از ۱۵ روزگی از ۳۰ سیسی شروع کردم و هی اضافه کردم تا الان که ۱۵۰ تا میدم میخوره.
بیینین این بچه ۵-۶ ساعت راحت میخوابید
هم خودش خواب کافی میرفت هم من
وقتی مادر راحت بخوابه شیر بیشتری هم تولید میکنه بدنش .
بعد ۵-۶ صبح که بیدار میشد منم قشنگ سینه هام پر بود و پسرمم کافی شیر میخورد .
اینم بگم که فقط یک وعده میدادم هاااا
توی طول روز محاله بهش شیر خشک بدم .
چند باری پیش اومد پسرم اعتصاب شیر مادر کرد مخصوصا بعد واکسن ۴ ماهگی
ولی من کم نیووردم و باز بهش سینه رادادم
ادامه توی کامنت
مامان نبات 🍭👼🏻🤍 مامان نبات 🍭👼🏻🤍 ۱۲ ماهگی
این داستان ؛ رغیب عشقی
ما امروز میزبان بودیم🦦
میزبان دایان خان که ۱۳ روز بزرگتر از ماست
وقتی دایان آمد با ننه اش، ما با ننه مان به استقبالشان رفتیم

ابتدا کمی بهم‌نگاه کردیم چون دقیقا هم قد و‌قواره ی هم بودیم ، چقدر خوب بود که در این دنیا یکی هم قد و‌قواره ی خودمان دیدیم که همه چیزش مثل ما بود، حتی ننه اش هم‌مثل ننه ی ما بود ، با دغدغه های مشابه!

مما با اسباب بازی های هم بازی‌ کردیم، ما بیشتر اسباب بازی های دایان را میدزدیدیم و در دهانمان میکردیم و با دندانمان تق تق صدا میدادیم‌و صفا میکردیم ، و کمی بسوز به دایان‌میرفتیم که بداند دنیا در دست ما دندان داران است، اما دایان که از گروه نشینندگان بود مثل یک جنتلمن نشسته بود و ما را که هی روی زمین میخزیدیم نگاه میکرد و حتما با خود ما را مسخره میکرد و‌در دلش میگفت چقدر این دختر جلو ما حرکات آکروبات میرود و یکجا بند نمیشود😶

درست است که از نظر‌ننه ، دایان خیلی با شخصیت بود چون جواب حرکات مارا نمیداد، ما موهایش را دو بار کشیدیم ، یه بار هم وقتی خواب بود خواستیم با پا بیدارش‌کنیم او فقط نگاه میکرد ولی در عوض به زبان نینی ها به من گفت که «کل پتویت را با استفراغ یکی میکنم دختره جیغجیغو،تا تو باشی پستونک من را ندزدی » ولی ما نمیتوانستیم به ننه ثابت کنیم که او از قصد استفراغ میکند و قیافه ی مظلوم هارا به خود میگیرید ، او جواب سرقتهای مکرر ما را با استفراغ های مکرر میداد😒
رفقا
من روزی به خانه ی دایان‌خواهم رفت و تصمیم گرفته ام جوابهای دندان شکنی به این پسرک‌ ننه دزد بدهم، آخر او ننه ی ما را عاشق خود کرده بود!
ولی ننه نمیداند او چه شارلاتانی است، باید ننه ی ساده ی خود را از این عشق دروغین نجات دهم ❤️‍🩹👼🏻🍭
مامان نبات 🍭👼🏻🤍 مامان نبات 🍭👼🏻🤍 ۱۲ ماهگی
این‌داستان ؛ بحران میانسالگی

نمیدانم برای چه چند روزیست حال خوشی ندارم ، حس انسانهای افسرده ی سردرگم را دارم ، اما من در شش ماهگی نه میدانم افسردگی‌چیست نه میدانم بابت چه باید سر درگم باشم
فقط میدانم دلم‌میخواهد دائم گریه کنم و‌قر بزنم ، و‌کافیست فقط ننه پایش را کمی دور‌تر‌از ما بگذارد...
بنده ی‌خدا ننه، گاهی برای انجام‌کارهای ضروری مثل غذا درست کردن برای خود ما،با دلقک‌بازی بدون اینکه‌به‌ما پشت کند عقب عقب میرود و عربده کشان آهنگهای مور علاقه ی‌ما را میخواند و‌التماس‌میکند به ما که به خدا برای تو‌امدم غذا درست کنم الان می آیم
گاهی هم راست راستکی عصبی میشود و حرفهایش را خیلی جدی با قربان صدقه و اندکی خشونت واضح در‌کلام بیان میکند...
ما هم صدای گریه مان را بالاتر‌میبریم که انگاری نمیشنویم تو چه‌میگویی!
دل و دماغی برای بازی کردن با ما ندارد با این حجم از اعصاب خوردی ولی ما قر میزنیم که باید برایمان کاری کند که ما دوست داشته باشیمش
دو سه روزیست ما دچار این بحران شده ایم
نمیدانیم، اضطراب جدایی سر وقتمان آمده ، بهانه ی دندان دردمان است ، جهش رشدی شش ماهگیست یا چه
ولی میدانیم ننه خیلی پریشان است از این حال و‌احوال ما
به هیج کاری نمیگذاریم برسد و تنها تایم آزادی که برایش میماند لحظه ی شیر خوردن ماست و سه چهار بار چرت نیم ساعته ی روزمان!
کاش زودتر این دوران آشفتگیمان به پایان برسد
راستی
شیر شب را خودمان قطع کردیم
بسکه ننه استرس چگونگی قطع شیر را داشت،شاید گاهی هوس کنیم نصفه شب لبی تر‌کنیم قول نمیدهم این کار را نکنم، فعلا با این کار اندکی حال ننه را بهتر کرده ایم ، تا ببینیم بعد چطور خواهد شد...
مامان نبات 🍭👼🏻🤍 مامان نبات 🍭👼🏻🤍 ۱۲ ماهگی
این داستان ؛ تب

دیشب شب گرمی بود
ما جدالی سخت با ویروس ها داشتیم
نبرد با ویروس های واکسنی از یک طرف💉
مبارزه با ننه ی دستمال خیس بر دست و ابرو در‌هم تنیده از طرفی دیگر!
هی این دستگاه دماسنج را مثل هفت تیر بر پیشانی ما میگذاشت و شلیک میکرد که هنوز صدایش در گوش ماست🔫
و بعد میرفت نمک‌در اب میریخت ، دستمال در ان میگذاشت، چیزهایی زیر لب میخواند و آن را بر تن و بدن ما میکشید به خیال خودش داشت مارا جادو میکرد که تبمان را کنترل کند
یکی به این ننه ی ما بگوید این‌دستمال خیس کردن و گذاشتن روی تن‌و‌بدن ما،فقط دمای بیرونی بدن را کم میکند و تاثیری در تب درونی ما ندارد ، ما از درون بدنمان داغ است، پاشویه و این جادوها بعد از واکسن زدن کارهای موقتی است که فقط دل مادر هارا آرامتر میکند،اما تاثیر آنچنانی در درون ما ندارد

اما بهر حال بعد از این کار ننه ، ما کمی خنک تر میشدیم، اما دماسنج به او دروغ میگفت و همه چیز را نرمال نشان میداد ما از درون هنوز داغ بودیم...

امروز روز دوم بعد از واکسن است

کمی خنک تر شده ایم،چند ویروس را کشته اییم و با جیش صبحگاهی به بیرون از بدن فرستادیم🦦
رفقا
جییشششش...
در دوران بعد از واکسن جیش از پاشویه مهمتر است،
شیر و آب فراوان باعث ایجاد جیشهای مکرر میشود،
این ننه ی ما در دوران واکسن شیر را بدون تقاضا، عرضه میکند 🍼 ما هم تا خرتناق میخوریم🥂😎تا جیش تولید کنیم برای خلاصی از این ویروسهای واکسنی لعنتی ...
مامان تینا👨‍👩‍👧 مامان تینا👨‍👩‍👧 ۲ سالگی
سلام

عزیزانم من میخوام با مادرانی که بچه هاشون دچار تشنج یا اسپاسم هستند صحبت کنم.
خواهش میکنم مادران دیگه ،اگر به هر دلیل این موضوع براشون ناراحتی یا وسواس فکری ایجاد می کنه ،تاپیک های من رو نخونن 🌹

مادرانی که بچه هاتون این مشکل رو دارن،اول اینکه قربون دل هاتون
میدونم چه رنجی رو تحمل می کنید
منم هم دردتونم
من هم مثل شما قلبم انگار تو آتیشه
هرشب گریه میکنم
دعا می کنم و...
اما عزیزانم ،چند نکته رو به یاد داشته باشید
تشنج های بدون تب یا تشنج های مقاوم به دارو،راه سخت و پر پیچ وخمی هست،چیزی نیست که با چند روز شروع درمان حل بشه،پس نیاز به صبر و استقامت داره
بعد اینکه روحیه ما خیلی در سلامت فرزندانمون موثره پس قوی باش ،محکم باش،گریه بکن ولی بدون تو دلیل قدرت فرزندت هستی
پزشک خوب رو با تحقیق زیاد پیدا کن (تا به امروز طبق تحقیقات من،دکتر اشرفی و دکتر محولاتی در تهران در صدر هستند و بیشتر در این زمینه تبحر دارند)
نکته مهم در شناسایی تشنج و اسپاسم های شیرخوارگی هست که در تاپیک های بعدیم بیشتر میگم

من میخوام اینجا از این برنامه جهت آگاهی دادن بیشتر به مادران همدرد خودم با هم صحبتی باهاشون استفاده کنم تا اطلاعاتمون دراین زمینه بیشتر بشه و به هم کمک کنیم تا در این مسیر به بهترینها برسیم

ما مادرانی قوی هستیم 🤍
#تشنج
#اسپاسم_شیرخوارگی
مامان 🤎. آیهان. 🧸 مامان 🤎. آیهان. 🧸 ۶ ماهگی
دلم خیلی گرفته نسشتم یه عالمه گریه کردم پسرم امروز سه روزه دیونه ام کرده یکسره گریه میکنه خواب که اصلا نداره در حد یک رفع نیم ساعت می‌خوابه از صبح تا الان که از 8 بیداره کلا رو هم رفته سه ساعت نخوابیده مهمون میرم به گوه خوری میوفتم که چرا امدم دیروز دادم مامانم نگه داشت انقدر اذیتم میکنه این چندروزه افتضاح شده حس ازادی دیروز داشتم دکتر هم بردیم سونو هم نوشت سالم سالم من چیکار کنم بخدا کم اوردم میگم کاش این زندکی را بزارم برم همسرم میشینه برام میخنده این بیشتر عذابم میده میگه خب بچه هست توبغل همه میرع میخنده منو میبینه انگار دشمنش را میبینه اصلا منو دوست نداره 😭😭
حتی مامانم میگه تو از عمد شیر خودتو بهش ندادی بهت حسی نداره از خواسته هام همه چیم میگذرم بهترین وسایل مارک براش میگیرم میگم بزار بزرگ شد نگه فلان کار برام نکردی چرا بچم منو دوست نداره شما به این فکر کنین با همه بگه بخنده تا زمانی که شما را دید شروع به گریه کنه هرکی میبینه میگه این چه بچه ای انقدر هم گریه 💔😭