سوال های مرتبط

مامان 🍯نورا🩷 مامان 🍯نورا🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی بیمارستان آریا
پارت ۴
رفتم پیش مامانمو شوهرم هی بهم دلداری میدادن و هی قربون صدقم میرفتن ک اروم بشم
ماساژم میدادن بهم خرما میدادن و...
تا دیدم صدام میزنن ک بیا ماما همرات اومد
مامام اومد داخل دستمو گرف ک بیا بریم تو اون اتاق ورزشا رو شروع کنیم و اینا منم میگفتم من فقط میخوام پیش مامانم باشم نمیام
اونم میگف بیا بریم یکم دیگ با دخترت بیا پیش مامانت دختر خوشگلتم بیار و این حرفا
خلاصه منم مامانمو شوهرمو بغل کردم و رفتم اتاق استراحت قبل زایمان

ماما شروع کرد ورزش دادن زمانی دردم ول میکرد خرما میداد میخوردم و شیر میداد میگف بخور
باز دردم میگرف ورزش میکردم اروم میشدم
اومد معاینه کرد گف شدی ۵ سانت
باز ورزش کردم و ورزش.... تا ساعت ۱۰ اینا شدم ۷ سانت
به مامام گفتم میخوام برم سرویس گف برو مشکلی نیس
پرستار اومد کمکم کرد رفتم سرویس
هرکار کردم دستشوییم نیومد
باز با کمک پرستار اومدم بیرون رفتم تو اتاق باز ماما ورزش داد دردام میگرف شدید
اومد معاینه کرد به نظرم تحریکی بود گف شدی ۸ سانت تند تند ورزش کن پیشرفتت خوبه
مامان 💙رضا💙 مامان 💙رضا💙 ۶ ماهگی
مامان علی رضا مامان علی رضا ۶ ماهگی
شب تا صبح پنج دقیقه تا ده دقیقه درد می‌گرفت ول میکرد
صبح ساعتها ۶ ماما بیمارستان اومد گفت پاشو یکم ورزش کن بعد یه کوچولو ورزش کرد نیم ساعت بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۳ سانتی دیگه گفتن ۴ سانت شدی زنگ میزنیم به ماما همراهت
دیگه یکم پیاده روی کردم و ورزش دوباره یکساعت بعدش دردام شد سه دقیقه ای اومدن معاینه گفتن ۴ سانتی زنگ زدن به ماما همراهم یه نیم ساعت بعدش رسید تا رسید شروع کرد نقاط فشاری رو ماساژ دادن بعد گفت بریم سرویس یه شیاف برای مقعد گفت بزار بعدش گفت ده دقیقه باید باشه رفتم بیرون یکم حرکت اسکات انجام دادم گفت موقع انقباض اسکات بزار دیگه من اسکات میزدم ماما ماساژ میداد دیگه گفت حس مدفوع داشتی بگو بریم سرویس بعد چند تا اسکات رفتیم سرویس مدفوع کردم بعد همونجا آب داغ باز کرد گرفت روی شکمم بعد دردام شدید تر شد دیگه گفت بریم روی تخت نقاط فشاری رو ماساژ میداد بعد خیلی دردام بیشتر شدن معاینه که شدم گفت ۸ سانت شدی ماما گفت حالا سجده برو چند تا حرکت زدم دردام زیاد شد و یه حس حالت مدفوع داشتم ماما معاینه کرد گفت فول شدی چند تا زور بزن بعد بریم روی تخت زایمان چند تا زدم و دیگه گفت سریع بریم با ویلچر بردنم رفتم رو تخت زایمان گفت دردت گرفت زور بزن تا دردم گرفت دوتا زور زدن بعد گفت حالا فوت کن دیگه بچه اومد بیرون و تمام دردام تموم شد و صدای قشنگ پسرم پیچید و بعد اومدن گذاشتن روی سینه ام و همه دردام فراموش کردم
مامان نازی مامان نازی ۶ ماهگی
تجربه زایمانم پارت سوم ✨

ماما دوباره اومد گف من تورو تو شیفت خودم زایمان میکنم بلندشو این ورزشارو برو من با شدت درد ورزش میکردم نفسم در نمیومد
اومد معاینه کنه بهم نگف تحریکی کرد انقد جیغ زدم گف چ خبرته ساکت باش گف دو و نیم سانت شدی گف تا سری بعدی میام ورزشات انجام بده رفت دوساعت دیگ اومد گف بخواب معاینت کنم گفتم تحریکی گف اره نزاشتم بکنه گف باشه تا دوروز دیگ اینجا میمونی
غروب شد شیفتاشون عوض شد یکی دیگ اومد گف تو امشب باید زایمان کنی بلندشو ورزش کن من با درد هم ورزش میکردم هم گریه 🥲🤌🏻دردام هر سه دقیقه شده بود خیلی بد بود
هی ورزش میکردم می‌خوابیدم دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ساعتای ۱۰ نیم بود دیگ دردام هر یدقیقه شده بود داشتم میمردم دیگ ماما اومد معاینه کنه گف چرا خیسی کیسه ابت پاره شده ! گف بلند شو ورزش کن اصلا نشین گفتم نمیتونم گف چرا !
از بس درد و استرس کشیده بودم قلبم داشت تند میزد نمی‌تونستم تکون بخورم رفت دکتر صدا کرد بعد چند دقیقه دکتر اومد معاینه کرد با یچی کیسه ابمو پاره کرد دید بله بچه مدفوع کرده گف سریع هماهنگ کنید اتاق عمل سریع گفتن بلند شو برو سرویس بیا سوند وصل کنیم اومدم سوند زدن رو ویلچر نشستم رفتیم اتاق عمل با درد هر یدقیقه رفتم اتاق عمل داشتم میمردم تا آمپول کمر بهم زدن بدنم داغ شد دیگ هیچی حس نکردم جلوم ی پرده سبز کشیدن می‌فهمیدم دارن برش میزنن ولی حس نمی‌کردم بعد ی ربع صدای گریش بلند شد اصلا باورم نمیشد ک سزارین بشم اونموقعی ک درد داشتم فقط دعا میکردم ک سز شم چون میدونستم طبیعی نمیتونم بیارم
شونه هام داشت می‌لرزید استرس داشتم ساعت ۱۱:۳۰ دقیقه ۱۶ فروردین دختر ما بدنیا اومد🩷🩷🩷
بعد ی ربع اوردنم ریکاوری ده دقیقه بعدشم رفتم بخش بعد ۴۸ ساعتم مرخص شدم🫠
مامان نیلوفر مامان نیلوفر ۴ ماهگی
مامان باران مامان باران ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من
چون تجربیات بقیه بمن کمک میکرد گفتم منم اینجا تجربه مو ب اشتراک بزارم.
خب من زایمانم خصوصی بود یعنی ماماهمراه و‌دکتر گرفتم. تو‌مرکز ورزش میکردم . ورزش با توپ. اسکات. پیاده روی هم چن روز رفتم. فک میکنم علاوه بر ورزش ، شیاف گل مغربی ومعاینه تحریکی ماما برام انجام میداد خیلی موثر بود خود مامامم گف ک ب شیاف خیلی خوب جواب دادم . خلاصه روز ۱۸ فروردین ساعت ۵ونیم صبح دردم شرو شد مث دل درد پریودی زیر شکم. روز قبلش شیاف و‌معاینه و‌ورزش رو داشتم.
دردم تا ساعت ۴ و ۵ عصر بود ولی قابل تحمل. عصررفتم دوباره کلاس . معاینه شدم گفت ۴ سانت شدی (سه چهارروز بود ک دوسانت بودم)
بعد ورزش کردم دوباره شیاف گذاشتم رفتم خونه که انقباض و دردام بیشتر شد هر سه دقیقه یبار میگرف و درد پریودی نبود دیگ. فشار ب کمرو پشتم میومد‌ساعت ۱۱ شب رفتم مرکز و ماما باهام کار کرد یه ساعت ورزش رو توپ و ماساژ سینه انجام دادم و شدم ۸ سانت بعد۱۲ رفتیم بیمارستان اونجا هم ان اس تی گرفتن و انژیوکت زدن و معاینه کردن گفتن ۶ سانتی بعد پیشرفتمو گزارش میدادن ب دکتر . وقتی فول شدم کیسه ابمو پاره کردن اونجا فشار انقباض بیشتر شد دیگ بهم زور میومد و ماما گف هروخ گفتم زور بزن چون باید سرش دیده شه تا دکتر بیاد . من واقعا همکاری میکردم جیغ نمیزدم نفس عمیق میکشیدم و زور میزدم موقع انقباض. بعد اماده شدم رفتم رو تخت زایمان .
و ۲و۱۰ دقیقه دخترم دنیا اومد. من از روند زایماانم راضی بودم فقط باید همکاری کنی و ماماهمراه حتما داشته باشی.
مامان روشا مامان روشا ۲ ماهگی
تحربه زایمان طبیعی بیمارستان بهشتی کاشان پارت ۳:

بعد دیگه مامانم اومد پیشم و شروع کردم اروم اروم ورزش کردن گاهی ورزش میکردم گاهی استراحت میکردم بهم گفتن پیاده روی هم بکن
ولی چون ابریزش داشتم نمیتونستم اصلا پیاده روی کنم 🥲
تا ساعت هفت صبح دوباره اومدن برای معاینه گفتن سه سانتی 😮‍💨
گفتم چند ساعته ورزش میکنم یه سانت باز شدم
باز زنگ زدم ماما
گفت دردات چجوریه گفتم کمه در حد پریودی قابل تحمله گفت عالیه همینجور ادامه بده منم تا هشت میرسونم خودمو
دیگه ساعت هشت ماما اومد شروع کرد ورزش دادن روی توپ طبق دستور هاش عمل کردم هرچی گفت مامانمم هرموقع میگفت بهم خوراکی میداد و همین جور داشت پیش میرفت تا اینکه اومدن ان اس تی بگیرن
تو ان اس تی موقع درد ها ضربان قلب بچه ضعیف میشد و اینو ماما همراه متوجه شد فورا پرستار هارو صدا کرد منم حسابی ترسیدم
گفتم میشه بگید چیشده
ماماعه توضیح داد که تو درد ضریان قلب بچه ضعیف میشه اگه اینجوری باشه مجبوریم به سزارین چون سلامت بچه برامون مهمتر هرچیزیه
گفتن باز معاینه کنیم چقدر پیشرفت کرده اینسری با ورزش های ماما شده بودم پنج سانت و گفتن دهانه رحم هم خیلی نرمه حیفه ببریم سزارین
دیگه به پیشنهاد مامابا وصل بودن دستگاه و اکسیژن باز ورزش شروع کردم حرکت روی توپ و حالت سجده
همه چی قابل تحمل بود فقط از وصل بودن اینهمه سیم بهم و همزمان ورزش کردم کلافه شده بودم اعصابم بهم ریخته بود😂