تجربه زایمان طبیعی بیمارستان آریا
پارت ۴
رفتم پیش مامانمو شوهرم هی بهم دلداری میدادن و هی قربون صدقم میرفتن ک اروم بشم
ماساژم میدادن بهم خرما میدادن و...
تا دیدم صدام میزنن ک بیا ماما همرات اومد
مامام اومد داخل دستمو گرف ک بیا بریم تو اون اتاق ورزشا رو شروع کنیم و اینا منم میگفتم من فقط میخوام پیش مامانم باشم نمیام
اونم میگف بیا بریم یکم دیگ با دخترت بیا پیش مامانت دختر خوشگلتم بیار و این حرفا
خلاصه منم مامانمو شوهرمو بغل کردم و رفتم اتاق استراحت قبل زایمان

ماما شروع کرد ورزش دادن زمانی دردم ول میکرد خرما میداد میخوردم و شیر میداد میگف بخور
باز دردم میگرف ورزش میکردم اروم میشدم
اومد معاینه کرد گف شدی ۵ سانت
باز ورزش کردم و ورزش.... تا ساعت ۱۰ اینا شدم ۷ سانت
به مامام گفتم میخوام برم سرویس گف برو مشکلی نیس
پرستار اومد کمکم کرد رفتم سرویس
هرکار کردم دستشوییم نیومد
باز با کمک پرستار اومدم بیرون رفتم تو اتاق باز ماما ورزش داد دردام میگرف شدید
اومد معاینه کرد به نظرم تحریکی بود گف شدی ۸ سانت تند تند ورزش کن پیشرفتت خوبه

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان 💙رضا💙 مامان 💙رضا💙 ۶ ماهگی
مامان 🍯نورا🩷 مامان 🍯نورا🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی بیمارستان آریا
پارت ۳
منم سریع با همون درد لباسامو با کمک مامانم عوض کردم اومد معاینه کرد گف اوو هنو یک سانتی ولی درجه دردات خیلی بالاعه
باید بستری شی  نوار قلب بگیریم تا کم کم باز بشع و ان شالله بری زایمان
دیگه منو بردن اتاق استراحت قبل زایمان تنها بودم ینی تو کل زایشگاه ۲ نفر بودیم اون رفت بخش و من تازه اومدم زایمان
اونجا دستگاه نوار قلبو وصل کردن ولی من انقد دردام شدید میگرفت نمیتونستم تحمل کنم هی میگفتم اینو قط کنین من میخوام بلند شم
خلاصه اومد گفت نوار قلب خوبه ولی انقباضات شدیده
منم گفتم شوهرم و مامانمو صدا بزنین میخوام برم پیش اونا
دیگه گفتن باشه
مامانم و شوهرمو صدا زدن اومدن اتاق اول ک معاینه کردن اومدن پیشم هی کمرم و ماساژ میدادن مامانم دعا میخوند منم هی یکم اروم و باز درد شدید
حدودا یه ساعت اونجا بودم ک ماما اومد گف بیا بریم معاینه کنم باز برگرد پیش مامانت و شوهرت
رفتیم معاینه کرد در کمال ناباوری گفت شدی ۴ سانت باید سریع به ماما همرات بگم بیاد منم گفتم من فقط میخوام مامانم و شوهرم پیشم باشن
مامان 🍯نورا🩷 مامان 🍯نورا🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی بیمارستان آریا
پارت ۶

ساعت ۱۲ بود اومد معاینه کرد ماما بیمارستان
گفت شدی ۱۰ سانت باید سریع به دکترت بگم
پاشو بریم اتاق زایمان
ماما همراه کمکم کرد با پرستار رفتیم اتاق زایمان
ماماعه اومد گف چون پیشرفتت خوبه دکتر گف تا برسم بچه ارو بدنیا بیارید مریضم اذیت نشه
سریع رفتم رو تخت بهم گف زمانی انقباضت گرف زور بده منم هیچ صدایی ازم در نیومد زور صدامو میدادم پایین زور زدم نشد
دفه بعد گف دارم موهاشو میبینم زور بزن
یکی از پرستارا اومد گف میخوام کمکت کنم به شرطی ک همکاری کنی زور اساسی بدی

از ۹ سانت به بعد درد نبود فقط زور بود احساس میکردم مدفوع شدید دارم
بعد ک انقباضم شروع شد زووووور شدید زدم و پرستار از بالا شکممو فشار میداد هی فشار و فشار
ماما همرام تند تند ماساژم میداد دستمو گرفته بود منم هرچی زور داشتم دادم پایین و دختر راس ۱۲ و ۲۰ دقیقه با وزن ۳۵۰۰ بدنیا اومد 😍💋 بهترین دقیقه عمرم بود محکم بغلش کرده بودم بدنش داغ بود دختر نازم اول کار هم چشماش باز بود به من نگاه میکرد قربونش برم😘
۴ تا بخیه خوردم بخیه داخلی رو ماما زد دکترمم برا بخیه های بیرون رسید و بخیه زد

همه پرستارا و ماما ها بهم میگفتن این بچه کجا بود تو شکمت اصلا معلوم نبود ماشالله
مامان نازی مامان نازی ۶ ماهگی
تجربه زایمانم پارت دوم ✨

قرص رو خوردم معاینه تحریکی کرد دوسانت شدم ولی خیلی درد داره 🥲🥲🤌🏻نزدیکای ساعت ۱ شب بود دردام خفیف هر ده دقیقه داشت شروع میشد یکی اومد سرم فشار بهم زد شکمم هی شل و سفت میشد رفتم سرویس ترشحات موکوسی هی ازم میومد ترسیده بودم رفتم نشونش دادم گف دهانه رحمت داره باز میشه صبح دوباره اومد معاینه کرد گف همون دوسانتی تغییر نکردی دستگاه ان اس تی ام وصل بود بهم شیفتشون عوض شد از وقتی بستری شدم حرکتش کم شده بود بعد ماما میگف چیز شیرین بخور میخوردم هی بهم سرم میزد ک حرکتش خوب شه یکی دیگ اومد معاینه کرد گف دوسانته میخوای کیسه آبشو بزنیم گف ن از ۴,۵ سانت ب بعد بزنیم اذیت میشه بهم توپ داد گف بشین روش ورزش کن چنتا ورزشم بهم گفت انجام بدم ظهر دکتر اومد معاینه کرد گف ۲ سانته ولی لگنش عالیه برا طبیعی گف من میرم شب بر میگردم کیسه آبشو میزنم
من انقد درد داشتم زار میزدم تو بیمارستان میگفتم من نمیتونم طبیعی بیارم 😭😂 ماماها مسخرم میکردن یکیشون رف مامانم صدا کرد گف بیا دخترتو آروم کن مامانم دید من دارم گریه میکنم گف نمیشه سزارینش کنین ماما سر مامانم داد زد گف من گفتم بیای آرومش کنی اومدی میگی سزارین کن تا مشکلی برا مادر و بچه پیش نیاد سزارین نمیشه منم همینجوری درد داشتم و گریه میکردم مامانم اومد تو اتاق کمرم ماساژ داد ناهار بهم داد ورزش کردم هی گریه میکردم میگفتم من نمیتونم طبیعی بیارم
مامان توت‌فرنگی. مامان توت‌فرنگی. روزهای ابتدایی تولد
سوال:تجربه زایمان طبیعی(پارت‌دوم)

نوار‌قلب ک‌گرفتن‌گفتن‌انقباض‌داری‌باید‌بستری‌شی‌گفتم‌نمیشه‌نشم‌برم‌خونه صبح‌بیام‌گفتن‌نه‌خطرناکه خلاصه بستریم‌شدم دردامم‌تایمش‌همون‌۵دقیقه‌یبار‌بود‌ساعت ۵:۲۲ معاینه کردن گفتن شدی سه سانت کیسه آبمو پاره کردن. ولی گفتن چون خودت انقباض داری نیازی ب امپول فشار نیست منم زنگ زدم ب ماما همراهم ساعت ۵:۴۰ دقیقه اومد معاینه کرد گف‌‌هنوز‌سه سانتی ورزش پروانه هم تو اوج دردم میگف انجام بده منم هی دردام زیادو زیادتر میشد جوری ک اونجا رو گزاشته بودم روسرم دادمیزدم و گریه🙈. یهو تو اوج دردم گف سجده برو واسم کیسه آب گرف گزاشت رو کمرم دوسه بار این حرکت و ک رفتم معاینه کرد گف اوه شدی ۷سانت بچت داره دنیا میادزور نزنیاتابریم اتاق زایمان منم حس زور داشتم حسابییی دس خودم نبود توویچرم کرد دادزد روب پرستارا گف بریم اتاق زایمان منم تا نشستم رو صندلی زایمان با حس زوری ک داشتم پامو باز کردمم🙈😰 دخترم بدنیا اومد🥹😍
ساعت شش بیست دقیقه صبح‌۱۰‌مهر🌻🍓🪷


فرزندپروری.
فرزندپروری
مامان دو وروجک🥰🌈 مامان دو وروجک🥰🌈 ۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت5

ماما اومد آنژیکتمو وصل کرد ی چندتا آزمایش گرفت و گفت لباساتو دربیار و لباس بیمارستان رو بپوش منم پوشیدم و پزشکم اومد معاینه کرد و رفت دیگ ماما اومد و آمپول فشار رو وصل کرد و خیلی کمش کرد
دستگاه ان اس تی رو وصل کرد و هر ده دقیقه میومد بهم سر میزد اولاش شکمم خودشو سفت میکرد زیاد
بعد کم کم دردای پریودی خفیف شروع شدن ماما میومد معاینه تحریکی میکرد و برام همش شیاف میزاشت دیگ مامانمو و خالم پیشم بودن باعث قوت قلبم بودن تا سه سانت دردام کم و قابل تحمل بودن بعد سه سانت دیگ نمیتونستم تحمل بکنم و با نفس عمیق دردا رو پشت سر میزاشتم و سرم باعث شده بود همش برم دستشویی من ی پام توی اتاق بود و ی پام دستشویی ماما زیاد نمیزاشت برم دستشویی ولی تا میرفتم بیرون من میپریدم داخل دستشویی😂
ساعت2تا چهارسانت رسیدم بعد چهارسانت ماما بهم استراحت داد و گفت ک سرم رو میبندم تا یکم رحمت استراحت بکنه همین ک سرم رو بست دردامم انگاری رفت خیلی کم درد داشتم
بعد نیم ساعت اومد و سرم رو وصل کرد و بهم ورزش میداد و توپ رو آوردن برام و رو توپ ورزش میکردم دیگ خالم هی بهم روحیه میداد ک میتونی چیزی نمونده ولی مامانمو میدیدم ک رنگش پریده و میخواد برام گریه بکنه دیگ مامانمو فرستادم توی سالن تا بیشتر از این اذیت نشه
مامان آرِن🩵 مامان آرِن🩵 ۹ ماهگی
پارت ۲ زایمان طبیعی


پرستار چن دقیقه بعد برگشت گفت دکتر گفته ضربان قلب خوبه برو خونه دوساعت ورزش کن زیر دوش اسکات بزن بارهنگ خاکشیر اینا بخور دوباره بیا اگه ۳ سانت شده باشی بستریت کنیم برای زایمان
من رفتم خونه زیر دوش اسکات زدم کلی ورزش کردم بارهنگ خاکشیر دوغم خوردم رفتم بیمارستان،معاینه کرد گفت ۳ سانتی
برگه بستریمو داد من بستری شدم،لباسای مخصوص پوشیدم رفتم
ساعت ۱۰ شب بود من رفتم خابیدم رو تخت ک داروهارو شروع کنن
اول با دوز خیلی کم شروع کردن ۱۰:۳۰ دردام شروع شد درد پریودی بود قابل تحمل بود،ساعت ۱۱ دکتر اومد باز معاینه کرد شده بودم ۴ سانت کیسع آبمو ترکوند دردام شدید شد، تا ساعت ۱۲ من دیگه داشتم هوار میزدم گلوم خشک میشد پرستارا یه لیوان اب دستم نمیدادن تا ۱۲:۳۰ که ماما همراهم اومد یکم بهم رسید ولی من باز از درد داشتم میمردم
ماما همراهم منو ب حالت سجده دراورد تا ساعت ۱:۳۰ من سجده بودم با اون اکسیژن مثل گاز بود بهم میداد ک دردم کمتر بشه
اونم گیجم میکرد انگار ک بیهوش میشدم، دردام شد هر دودیقه خیلی شدید ک باید با هردردی من زور میدادم😩🥴
مامان نازی مامان نازی ۶ ماهگی
تجربه زایمانم پارت سوم ✨

ماما دوباره اومد گف من تورو تو شیفت خودم زایمان میکنم بلندشو این ورزشارو برو من با شدت درد ورزش میکردم نفسم در نمیومد
اومد معاینه کنه بهم نگف تحریکی کرد انقد جیغ زدم گف چ خبرته ساکت باش گف دو و نیم سانت شدی گف تا سری بعدی میام ورزشات انجام بده رفت دوساعت دیگ اومد گف بخواب معاینت کنم گفتم تحریکی گف اره نزاشتم بکنه گف باشه تا دوروز دیگ اینجا میمونی
غروب شد شیفتاشون عوض شد یکی دیگ اومد گف تو امشب باید زایمان کنی بلندشو ورزش کن من با درد هم ورزش میکردم هم گریه 🥲🤌🏻دردام هر سه دقیقه شده بود خیلی بد بود
هی ورزش میکردم می‌خوابیدم دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ساعتای ۱۰ نیم بود دیگ دردام هر یدقیقه شده بود داشتم میمردم دیگ ماما اومد معاینه کنه گف چرا خیسی کیسه ابت پاره شده ! گف بلند شو ورزش کن اصلا نشین گفتم نمیتونم گف چرا !
از بس درد و استرس کشیده بودم قلبم داشت تند میزد نمی‌تونستم تکون بخورم رفت دکتر صدا کرد بعد چند دقیقه دکتر اومد معاینه کرد با یچی کیسه ابمو پاره کرد دید بله بچه مدفوع کرده گف سریع هماهنگ کنید اتاق عمل سریع گفتن بلند شو برو سرویس بیا سوند وصل کنیم اومدم سوند زدن رو ویلچر نشستم رفتیم اتاق عمل با درد هر یدقیقه رفتم اتاق عمل داشتم میمردم تا آمپول کمر بهم زدن بدنم داغ شد دیگ هیچی حس نکردم جلوم ی پرده سبز کشیدن می‌فهمیدم دارن برش میزنن ولی حس نمی‌کردم بعد ی ربع صدای گریش بلند شد اصلا باورم نمیشد ک سزارین بشم اونموقعی ک درد داشتم فقط دعا میکردم ک سز شم چون میدونستم طبیعی نمیتونم بیارم
شونه هام داشت می‌لرزید استرس داشتم ساعت ۱۱:۳۰ دقیقه ۱۶ فروردین دختر ما بدنیا اومد🩷🩷🩷
بعد ی ربع اوردنم ریکاوری ده دقیقه بعدشم رفتم بخش بعد ۴۸ ساعتم مرخص شدم🫠