تجربه زایمان طبیعی بیمارستان آریا
پارت ۶

ساعت ۱۲ بود اومد معاینه کرد ماما بیمارستان
گفت شدی ۱۰ سانت باید سریع به دکترت بگم
پاشو بریم اتاق زایمان
ماما همراه کمکم کرد با پرستار رفتیم اتاق زایمان
ماماعه اومد گف چون پیشرفتت خوبه دکتر گف تا برسم بچه ارو بدنیا بیارید مریضم اذیت نشه
سریع رفتم رو تخت بهم گف زمانی انقباضت گرف زور بده منم هیچ صدایی ازم در نیومد زور صدامو میدادم پایین زور زدم نشد
دفه بعد گف دارم موهاشو میبینم زور بزن
یکی از پرستارا اومد گف میخوام کمکت کنم به شرطی ک همکاری کنی زور اساسی بدی

از ۹ سانت به بعد درد نبود فقط زور بود احساس میکردم مدفوع شدید دارم
بعد ک انقباضم شروع شد زووووور شدید زدم و پرستار از بالا شکممو فشار میداد هی فشار و فشار
ماما همرام تند تند ماساژم میداد دستمو گرفته بود منم هرچی زور داشتم دادم پایین و دختر راس ۱۲ و ۲۰ دقیقه با وزن ۳۵۰۰ بدنیا اومد 😍💋 بهترین دقیقه عمرم بود محکم بغلش کرده بودم بدنش داغ بود دختر نازم اول کار هم چشماش باز بود به من نگاه میکرد قربونش برم😘
۴ تا بخیه خوردم بخیه داخلی رو ماما زد دکترمم برا بخیه های بیرون رسید و بخیه زد

همه پرستارا و ماما ها بهم میگفتن این بچه کجا بود تو شکمت اصلا معلوم نبود ماشالله

تصویر
۵ پاسخ

مبارکه گلم
منم طبیعی هستم خیلی استرس دارم
درداش چجوریه میشه تحمل کرد؟

عزیزم🥹 ماشالله به نینی😍 قدمش براتون پراز خیر و برکت باشه انشالله🌱😻

تو بیمارستان حموم کردی یا نه؟

رسیدگی بیمارستان اریا و رفتار پرسنل چطور بود

یاد خودم افتادم
خیلی زایمان وحشتناک بود

سوال های مرتبط

مامان 🍯نورا🩷 مامان 🍯نورا🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی بیمارستان آریا
پارت ۴
رفتم پیش مامانمو شوهرم هی بهم دلداری میدادن و هی قربون صدقم میرفتن ک اروم بشم
ماساژم میدادن بهم خرما میدادن و...
تا دیدم صدام میزنن ک بیا ماما همرات اومد
مامام اومد داخل دستمو گرف ک بیا بریم تو اون اتاق ورزشا رو شروع کنیم و اینا منم میگفتم من فقط میخوام پیش مامانم باشم نمیام
اونم میگف بیا بریم یکم دیگ با دخترت بیا پیش مامانت دختر خوشگلتم بیار و این حرفا
خلاصه منم مامانمو شوهرمو بغل کردم و رفتم اتاق استراحت قبل زایمان

ماما شروع کرد ورزش دادن زمانی دردم ول میکرد خرما میداد میخوردم و شیر میداد میگف بخور
باز دردم میگرف ورزش میکردم اروم میشدم
اومد معاینه کرد گف شدی ۵ سانت
باز ورزش کردم و ورزش.... تا ساعت ۱۰ اینا شدم ۷ سانت
به مامام گفتم میخوام برم سرویس گف برو مشکلی نیس
پرستار اومد کمکم کرد رفتم سرویس
هرکار کردم دستشوییم نیومد
باز با کمک پرستار اومدم بیرون رفتم تو اتاق باز ماما ورزش داد دردام میگرف شدید
اومد معاینه کرد به نظرم تحریکی بود گف شدی ۸ سانت تند تند ورزش کن پیشرفتت خوبه
مامان تیام 🩵 مامان تیام 🩵 ۶ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت ۵_ ادامه یه ماما خوش اخلاق اومد دید گریه میکنم گف بیا معاینت کنم ببینم چقد مونده به زایمانت اونم معاینه کرد گف تا عصر بچت بغلته گریه نکن تحمل کن منم ک دردام شدید بود نمیتونستم حرف بزنم گفتم بیا نوار قلب اینا رو باز کن برم دسشویی باز کرد رفتم دسشویی زور میومد فک میکردم مدفوع دارم به اون ماما گفتم گف هر وقت زور اومد زور بزن به خودم ابگرم میریخدم یکم دردام بهتر میشد گف بیا بیرون پروندمو نگاه کرد فامیلیمو دید گف تو فلانی رو میشناسی گفتم اره پسر عمویه بابامه گفتم چطور پسر عمویه بابام هم کارمند بود گف همکار بابامه گفتم چه بهتر توروخدا تو بمون پیشم گف تو برو زیر دوش ابگرم من برم به جای خودم یه ماما بزارم و گف ک وقتی درد داشتی زیر اب پاهاتو بالا پایین ببر فک کن ک لباس میشوری گفتم باشه رفت اونم منم اصلا نمیتونستم بکنم دردام شدید بودم نشسته بودم زمین جیغ زدم اومد گف بیا رو تخت و وسایل زایمان اینارو اماده کرده بودن گف دراز بکش بازم معاینت کنم کرد گف ۶ سانتی خوب پیشرفت کردی و دستشو کرد تو گف هر وقت دردت اومد بهم بگو اون که دستشو تو کرده بود دردام کم میشد ولی هر وقت دردم میومو میگفتم دیدم با دستش پارم میکنه اون ماما اینا بالا سرم بود به اونا چشم زد که فولش کردم یعنی منم دیدم یه ماما گف بزا منم معاینش کنم گف ۸ سانته بابا چطور این کارو کردی گف کردم دیگ بهم گفت تو دسشوی چطور میشینی همینجور بشین وقتی درد داشتی زور بزن منم زور میزدم گفتن دراز بکش پاهاتو بالا ببر زور بزن گفتن سر بچرو میبینیم زود بی حسی اینا زدن و برش زدن اینا سر بچه اومد گف محکم زور بزن با ۳ تا زور محکم پسرم به دنیا اومد دردام کلا رف و جفت تو بود گف ۲ تا سرفه کن اونم با سرفه و زور اومد
مامان جوجه 🩷 مامان جوجه 🩷 ۱ ماهگی
پارت ۳
تجربه زایمان در خانه
صبح شد زنگ زد شوهر به ماما
ماما گفت بیایید پیشم رفتیم پیشش سر راه آب کله پاچه گرفتیم چون ماما گفته بود باید بخورم حسابی هم تواین دست انداز ها شوهرم تند میرفت تا بچه بیاد پایین
خلاصه رفتیم پیش ماما معاینم کرد گف ۶ سانتی برو خونه ورزش کن میام پیشت
رفتیم خونه اسفند دود دادم روش ایستادم
رفتم حمام تو تشت آب گرم نشستم دردام دیگه پشت هم شدم ماما اومد
معاینه کرد گف سر کاملا اومده پایین ولی دهانه رحم یکم سفت شده منم خیلی درد داشتم گف برو وضو بگیر بیا نمازتا بخون وضو گرفتم یک رکعت خوندم رکعت بعدی درد نگذاشت بخونم پاشدم گفتم نمیتونم
رفتم خوابیدم به پهلوراستم وقتی خوابیدم اینقدر دردام شدید شد فشار وزور اومد سراغم که به ماما که‌ گفتم اومد صدای قلبشا چک کرد البته مدام صدای قلبشا چک میکرد واوکی بود معاینه کرد گف سر بچه را دارم میبینم
هر وقت گفتم زور بزن
هروقت کفتم نزن
انقباض اولی را گف زور بزن
انقباض دومی گف زور نزن
داشت روغن مالی میکرد سر بچه را انقباض سومی را گفت زور بزن .بچه به. دنیا اومد
بدوووون بخیه وپارگی
وتامام همه چی عالی پیش رفت خدا رو شکر
مامان 🍓قلب مادر❤️ مامان 🍓قلب مادر❤️ ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین پارت ۲
کنین من توان زور زدن ندارم بچم میمیره باز معاینه کرد گفت ۱۰ سانت شدی فولی دیگه زور بزن هر وقت درد داشتی منم هر وقت درد داشتم زور میزدم مدفوع میکردم🫤😂 ماما میگفت داری اشتباه زور میزنی ولی من اصلا بلد نبودم چجوری زور بزنم خلاصه ک بعدش ی چندتا ماما دیگه اومد یکی شکمم فشار میداد یکی دستش تو واژنم بود و میگفت زور بزن منم زور میزدم ولی بچه نمیومد اصلا یر بچه وارد واژن نمیشد همش میگفتن تو که ۱۰ سانت فولی نمیدونیم مشکلت چیه ک سر بچه نمیاد تو واژن من این بار دیگ از شدت درد نمیتونستم تو اتاق بمونم سرم ک بهم وصل بود برداشتم رفتم تو راهرو داد زدم دکتر بیا تروخدا بیا من میمیرم بچم میمیره من نمیتونم زور بزنم بچم میمیره ماما همش منو می‌گرفت می‌برد تو اتاق دعوام میکردن میگفتن زور بزن منم هرچی زور میزدم بچه نمیومد آخراش دیگ داشتم از حال میرفتم ک زنگ زدن دکتر از اتاق عمل اومد معاینه کرد گفت ببرینش اتاق عمل ماماهه گفت همه تلاششو کرده بچه نمیاد سوند وصل کرد آماده ام کردن گزاشتم رو ویلچر منم از بس درد داشتم و حس زور زدن داشتم همش زور میزدم اونام میگفتن زور نزن دیگه الان سزارینت میکنیم منو
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان ۵
هی داد میزدم و میله رو بغل گرفته بودم موهامو کشیدم
و وقتی درده کم میشد اشک میریختمو اسم شوهرمو صدا میزدم
هی میگفتم بابامو میخام
خیلی صحنه ی عجیبی بود
کسی پیشم نبود
همش به ساعت نگاه میکردم
میگفتم یعنی تموم میشه ؟ باز شوهرمو میبینم ؟
چهل دقیقه بعد ماما اومد معاینه کرد گف ۸سانتی دیگه پا نشو اینجا ساعت فک کنم ۶ونیم بود رفت و چند تا ماما اومدن بالا سرم
اخلاقشون خوب بود و برخورد بدی نکردن باهام
گفتن رون هاتو با دستات بگیر و زور بزن
من زور میزدم ولی انگار چشام میخاستن از جاشون در بیان
چن تا زور زدم و هم ادرار کردم هم مدفوع ولی زیاد نبود
اما اینجا یکم حس زور زدن کم شد و یکم راحت شدم
گفتن پاشو روی اون یکی تخت بخواب ولی نمی‌تونستم پا شم از درد خودشون کمکم کردن خوابیدم رو تخت و گفتن هر موقع درده شدید اومد سراغت زور بزن
منم هرچی میگفتن انجام میدادم هی زور میزدم همراه با جیغ
تا چند روز بعدش من گلو درد داشتم هی زور میزدم و هی میگفتن دیگه این اخریشه داریم موهاشو میبینیم
بازم زور زدم گفتن یکی دیگه
خلاصه بعد چن تا زور زدن و برش خوردن بچه به دنیا اومد صدای گریش رو شنیدم ولی حتی نگاهشم نکردم
پرستاره اومد بچه رو برد و جفت هنوز داخل مونده بود
یکم شکممو ماساژ دادن و درش آوردن
شروع کرد بخیه زدن (نینی ساعت ۸ و بیست دقیقه به دنیا اومد)
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت ۲
خلاصه من رفتم سمت بلوک زایمان گریم گرفته بود من نمیخواستم طبیعی زایمان کنم چون میترسیدم رفتم تو بلوک منو بردن تو اتاق لباس اینا پوشیدم بعد تو ی اتاق رفتم نوار قلب بچه رو چک میکردن منم درد داشتم ولی ۱ سانت بودم ساعت ۱ رو تخت بودم از درد داشتم میمردم هیچکی بهم گوش نمیکرد میگفتم من درد دارم دارم میمیرم میگفتن تو درد نداری تا ساعت ۸ونیم صبح درد کشیدم ،هیچکی بهم توجه نمیکرد منم نوار قلب رو میکشیدم همش تو دستشویی بودم🤣 ی فشاری روم بود داشتم میمردم با اینکه ۱ سانت بودم بعد صبح دکتر اومد امپول فشار زد بعد یواش یواش دردام زیاد َشد دکتر گف رسیدی ب ۶ سانت دردام زیاد تر شد بعد یکم ک گذشت گفت ب ۷ سانت رسیدی زور بزن دو سه تا زور زدم بعد گف سریع برو اتاق عمل سرش دیده میشه منو دستمو گرفتن سریع بدو بدو رفتم اتاق عمل بعد ۴ ۵ تا زور زدم اومد با اینکه برش ندادن من خودم جر خوردم🤣
بعد منو بردن اتاق عمل از کمر بی حسم کردن بعد بخیه زدن بهم بدتر تجربه عمرم بود خیلی عذاب کشیدم
مامان دیانا کوچولو🎀 مامان دیانا کوچولو🎀 روزهای ابتدایی تولد
پارت ششم زایمان طبیعی.
دیگ بزور اون دوسه قدم رو رفتم جلو تخت پامو گذاشتم از تخت بالا برم بازم زور اومد نشستم زور زدم..یه استفراغی اومد ک نگو سرمو کردم تو سطل اَشغال هرچی خورده بودم اومد😅بعد رفتم از تخت بالا همه ماماها اومد تو اتاق زنداداشمو بیرون کردن ماما ک میخواست بچه رو بگیره اومد خیلی خوشگل بود و مهربون نگم ازش خیلی خوب بود واقعا..‌بعد گفت کی درد و زور اومد بزنا بیخودی نزن دهانه رحمت پاره میشه...بعد زور اومد یبار با تمام قدرت زور زدم نفهمیدم یبار جیغ رو ب گلوم زدم ماما گفت ب گلوت زور نیار ب شکمت زور بده ..گفت صبر کن اون یکی ماما اومد گفت ماشالله خیلی خوب زور میزنی یبارم بزنی بچه اومد..بعد بیحسی زد زود برش داد و گفت زورت اومد بزن با تمام قدرتم زور زدم ماما گفت ماشالله یبارم زدم گرفت بچه رو وای خدا نگم همون موقع کل دردام رفت بدنم لرز گرفت ماما گفت نترس طبیعیه خوب میشی بچه رو بردن لباس بپوشونن منم موتدم تخت منتظر بودن جفت بیاد شکممو یبار ماساژ داد بعد گفت یکی دوتا سرفه کن بعد جفت اومد گفتم نشونم بده نگاه کردم🤣باز بیحسی زد ک شروع کرد بخیه زدن گفتم توروخدا یجوری بزن گشاد نمونم گفت اصلا نترس یجوری میزنم از قبلم خوب تر بشی خیلی ماما خوبی بود هرچی میگفتم میگفت چشم داخلی هارو اصلا متوجه نشدم ولی بیرونی خیلی میسوخت و درد میکرد ۴۰ دقیقه فک کنم طول کشید تا بخیه بزنه دیگ اخراش گفتم توروخدا تموم کن بعد اونی ک اونجارو تمیز میکرد گفت خودت میگی خوب بزن قشنگ بشه خودتم میگی زود تموم کن🤣
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱ سالگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش