۸ پاسخ

چقد خوب ک دکترت گوش داد شخصی رفته بودی؟ من دقیقا از ساعت دو ظهر تا چهارونیم نیمه شب درد کشیدم تا زایمان کردم مردم قشنگ

عزیزم کدوم بیمارستان بودی؟؟

چقدر پول سزارین گرفتن ازتون؟

منم همینطوری شدم دوسانت بودم بچع مدفوع کرد اورژانسی شدم پول ماما هم دادم فقط نیم ساعت پیشم بود همین

مبارکت باشه گل دختر
خداروشکر عزیزم

سزارین سخت بود؟خدایا من چرا انقدر بلاتکلیفم تو زایمان نمیدونم کدومو برم

شوهرتو بردی اونجا جیغ زدی طفلک ترسیده گفته هرچی باشه میدم 😂😂

منم همین شرایط رو داشتم با این تفاوت که ۸ صبح رفتم کلی آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ شب اورژانسی سزارین شدم 😂😂

سوال های مرتبط

مامان 🍯نورا🩷 مامان 🍯نورا🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی بیمارستان آریا
پارت ۴
رفتم پیش مامانمو شوهرم هی بهم دلداری میدادن و هی قربون صدقم میرفتن ک اروم بشم
ماساژم میدادن بهم خرما میدادن و...
تا دیدم صدام میزنن ک بیا ماما همرات اومد
مامام اومد داخل دستمو گرف ک بیا بریم تو اون اتاق ورزشا رو شروع کنیم و اینا منم میگفتم من فقط میخوام پیش مامانم باشم نمیام
اونم میگف بیا بریم یکم دیگ با دخترت بیا پیش مامانت دختر خوشگلتم بیار و این حرفا
خلاصه منم مامانمو شوهرمو بغل کردم و رفتم اتاق استراحت قبل زایمان

ماما شروع کرد ورزش دادن زمانی دردم ول میکرد خرما میداد میخوردم و شیر میداد میگف بخور
باز دردم میگرف ورزش میکردم اروم میشدم
اومد معاینه کرد گف شدی ۵ سانت
باز ورزش کردم و ورزش.... تا ساعت ۱۰ اینا شدم ۷ سانت
به مامام گفتم میخوام برم سرویس گف برو مشکلی نیس
پرستار اومد کمکم کرد رفتم سرویس
هرکار کردم دستشوییم نیومد
باز با کمک پرستار اومدم بیرون رفتم تو اتاق باز ماما ورزش داد دردام میگرف شدید
اومد معاینه کرد به نظرم تحریکی بود گف شدی ۸ سانت تند تند ورزش کن پیشرفتت خوبه
مامان آوین مامان آوین ۱۴ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان حسین مامان حسین ۶ ماهگی
سلام . اومدم تجربه زایمانمو بگم براتون خیلی خلاصه وار . من طبیعی زایمان کردم 38هفته و 1 روز دکترم ختم بارداری داد 1 اردیبهشت صبح زود رفتم بیمارستان . تا ساعت 10ونیم کارای بستری رو انجام دادیم و بستری شدم . همون لحظه نوار قلب و معاینه و کلی سرم آوردن وصل کردن ولی آمپول فشار نزدن . معاینه شدم گفتن 1 سانتی . هر یک ساعت معاینه تا دردم خیلی کم شروع شد تا ساعت 3 تحمل کردم و بعد ماما همراهم اومد توی همون یک سانت شروع کردیم به ورزش های و اسکات زدن تا ساعت 8 که تایم ماما تموم شد من 5 سانت شدم اون لحظه سرم فشار و وصل کردن آما خیلی خیلی کم چون من درد داشتم ولی با تکنیک تنفسی و ورزش کنترلش میکردم و زایاد سخت نبود. ماما که رفت .و ماما های کشیک اومدن .بهم گفتن نشین بلند شو ورزش دردام تند شده بود ولی بازم تحمل کردم و ورزش میکردم معاینه شدم 6 سانت .لحظه شروع درد من اسکات میزدم و نفس عمیق میکشیدم بعد رفتم رو تخت و سه تا سجده زدم یهو از 6 سانت توی یک ساعت فول شدم و زایمان کردم . خلاصه که کسایی که زایمان طبیعی دارید اصلا استرس نگیرید و حتما ماما همراه بگیرید و اصلا نخوابید فقط ورزش کنید تا روند زایمانتون انشاالله زودتر اتفاق بیوفته. و در آخر آرزوی سلامتی برای همه مامانا و نی نی های تو راهیتون. شماهم دعا کنید نینی منم زودتر ترخیص بشه بچم بخش مراقبت های ویژست🤍❤️
مامان تودلیم🤰🏻 مامان تودلیم🤰🏻 روزهای ابتدایی تولد
🌸🌸تجربه زایمانم🌸🌸

من چندین بار از ۳۷هفته معاینه تحریکی شدم و دوست داشتم زود زایمان کنم ولی خب نشد...
قرار شد ۴۰هفته و یک روز که شدم صبحش برم بستری بشم.
صبح تقریبا نزدیکای ساعت چهار بود که درد پریودی گرفته بودم ولی خب بیمارستان نرفتم و همونجا سرجام اینور اونور میشدم دیگه ساعت ۵ شد بلند شدم کم کم کارامو کردم آماده شدم که برم برای بستری...
۶ ونیم رفتم برای معاینه که دیدم پدم خیس شده به مامام گفتم و اون نگاه کرد دید بله کیسه آبم همونجا پاره شده سریع کارای بستریمو کرد و من رفتم که لباسهای بیمارستان و تحویل بگیرم بپوشم ...
لباسارو پوشیدم و خداحافظی کردم و رفتم داخل اتاق زایمان ؛ اونجا دراز کشیدم و اومدن معاینه کردن سه سانت بودم ؛ آوردن برام سرم وصل کردن ؛ یه مدت اونجا دراز بودم دردم کم کم بیشتر می‌شد مامام اومد و رفتیم تو اتاق اصلی زایمان و من ورزش روی توپ و شروع کردم و هی دردام زیاد می‌شد و من ورزش کردن برام سخت شده بود ؛ مامام تصمیم گرفت ببرتم داخل وان و آماده شدم رفتم تو وان و بقیه ورزشارو اونجا انجام دادم بعدش اومدم بیرون و روی تخت دراز کشیدم معاینه کردن شده بودم ۵سانت...
یکم دیگه ورزش کردم ولی خیلی عذاب آور بود ورزش کردن وقتی که دردا میومدن سراغم ...
توی دردا از ماسک استفاده میکردم ‌ولی اصلا تاثیر نداشت فقط گیجم می‌کرد و احساس خفگی بهم دست میداد ؛ منم داد میزدم میگفتم نمیتونم نفس بکشم، دارم میمیرم اونا هم ماسک اکسیژن بهم میدادن ...
مامان هلنا مامان هلنا ۱۱ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان اسما مامان اسما ۱۴ ماهگی
تجربم از زایمان طبیعی:😁
یکشنبه رفتم مراقبت و ان اس تی هم دادم بهم گفتن اینا درد زایمان هست و برو بیمارستان
از اونجایی که ما شهرستان هستیم و باید میومدم یزد عکس ان اس تیمو برای دکترم فرستادم اونم گفت بیا ولی من خیلی درد زیادی نداشتم دیگه اومدیم و مستقیم رفتیم بیمارستان گفتن دهانه رحمت هنوز کامل بسته هست و بستری نمی‌کنیم برای ۲۸ هفته پیش دکترم نوبت داشتم رفتم اونجا و گفتیم سختمونه که بخواییم دوباره برگردیم دیگه همینجا میمونیم اونم معاینه تحریکی کرد گفت ۲ سانت باز شدی و من صبح شیفت هستم بیمارستان بیا اگه شد بستریت میکنیم
دیگه من تا آخر شب یکم پیاده روی کردم و ورزش انجام دادم
صبح رفتیم معاینه کردن گفتن هنوز همون ۲ سانته نمی‌تونیم بستری کنیم برو ورزش کن راه برو پله بالا پایین کن عصر بیا ببینیم شرایطت چجوریه
عصر رفتم گفت ۴ سانت شده بستری میشی
بستری کردن ولی خدا خیرشون بده گفتن میزاریم تا خودت دردات شدید بشه من داشتم ولی زود ول می کرد
دوشنبه عصر بستری شدم فقط ضربان قلب و فشار و اینا می گرفتن و هر سه تا چهار ساعت یکبار هم ان اس تی وصل می کردن و بعدش معاینه می کردم هر سری یک سانت بیشتر شده بود منم فقط تو اتاقم راه می رفتم و ورزش می کردم
ظهر سه شنبه ۸ سانت باز شده بودم ولی سر بچه فیکس نبود
ساعت ۳ بعد ظهر گفتن دیگه کم کم وقتشه کیسه آبم باز کردن تا ساعت ۶ونیم دردام خیلی شدید بودن و اونموقع دیگه سر بچه هم فیکس شده بود خداروشکر اومدن بالای سرم کمک کردن نزدیک ۹ بود که سر بچه اومده بود پایین رفتم اتاق زایمان و ۹و ۳ دقیقه شبم دنیا اومد 🥹
حدودا ساعت ۱۱ هم رفتم تو بخش و امروز ظهر هم مرخص شدیم
مامان hamin مامان hamin ۱ سالگی
تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۵صبح رفتم بیمارستان معاینه تحریکی کردن بهم دوتا شیاف دادن گزاشتن و ساعت ۶اماده شدم رفتم اتاق دیگه خصوصی بود شوهرم و مامانم میتونستن بیان پیشم کیسه ابم رو پاره کردن و معاینه تحریکی شدید انجام میدادم و شکمم روفشار میدادن که اب ها خارج بشه و مردم زنده شدم به ۴سانت که رسیدم اپیدرال زدن عالی بود تا ۹سانت هیچی نفهمیدم کم کم ورزش میکردم دیگه ۱۰ سانت که شدم همه پرستارا اومدن بالاسرم و متخصص زایشگاه اومدن بالا سرم شروع کرد کمکم کنه کم کم حس اپیرودال داشت از بین میرفت دکترم اومد پرستار بازانو نشست رو تخت و دودستی افتاد رو شکمم و فشار میداد که زایمان کنم من فقط جیغ میزدم میگفتن زور بزن من فقط جیغ میزدم گریه میکردم از درد یهو هم تمام دردا رفت یه چیز داغ اومد رو شکمم کلی هم بخیه خوردم دکترم میخواست برش نخورم ولی خودش پاره شد یک ساعت هم گزاشتن رو سینم تماس پوستی شوهرمم اومد پیشم تا یکساعت بعد بخیه ۳بار معاینه شدم و رفتم بخش تهش بگم خیلیی زایمان سختی داشتم و دیگه هیچ وقت نمیخوام تجربش کنم