۱۴ پاسخ

مادر بودن، با بچه داری خیلی فرق داره عزیزم
منم بچه های خواهرمو تو مجردی نگه میداشتم، کلی بازی و سرگرمی و آشپزی براشون داشتم، بدون من سلمونی نمیرفتن، دکتر نمی‌رفتند.. ‌‌‌
اصلا خسته نمی شدم. بچه ی دیگران چون اصل مسئولیت ش رو دوش شما نیست، خستگی ش فقط جسمیه. اونم شب که میشه میرن پیش مادر خودشون و تو استراحت میکنی.
ولی بچه ی خود آدم تمام لحظاتش مسئولیت و درگیری ذهنی و جسمی و روحیه.
ربطی به سن و سالت نداره عزیزم....
کم سن تر ها هم همین حال رو تجربه میکنن....
اتفاقا اون زحماتی که برای بچه های معصوم مردم کشیدی برات تجربه و خیر میاره. فکر نکن حوصله تو اونجا خرج کردی اینجا کم اومده....
عشق هر چی بیشتر نثار بشه بزرگتر میشه جان خواهر....
این حالت هات طبیعیه، مریضی مادر بچه دار خیلی سخته. خدا بهت قوت بده. زود خوب میشی عزیزم. بچه تو سن بدیه، بدقلق و لجباز.
خودتو سرزنش نکن. همه مون به اونجاها رسیدیم....
یکم نازشو بخر، خوراکی بهش بده، کارتون براش بذار دلت آروم بگیره.

چند ساله ازدواج کردی منم دیراوردم الان حوصلم نمی‌کشه با پسرم ۱۴ سال اختلاف سنی داره ا

ربطی به سن و سال نداره
الان مادری هزارتا مسئولیت گردنته حس عذاب وجدانم طبیعیه منم گاهی از کوره درمیرم لجبازی حس استقلال اقتضایه سنشونه همش خودم خودم کنن و خرابکاری باربیارن صبوری کن این روزام میگذره دلت برا کو چولوییاش تنگ میشه

چقدر درکت کردم چون مثل خودتم

واسه دقیقا پسر منم اینجوری فک کنم تازه سن لجبازی های بچه هاست باید باهاشون مراعات کنیم نازش کنیم با خنده وشوخی کاراشو انجام بدیم

من همسرم بنده خدا دیر میاد ولی اومد میگم شده یه ربع ببرتش خونه مامانش یا تاسرکوچه من ببینم کیم کجام

عزیزم منم همینم تدریس میکردم با بچه ها کلی ایده و بازی الان عصاب ندارم ازطرفی چندساعت بااونابودیم ولی الان ۲۴ساعتس بدون کمکی و استراحت ینی من بچم انقد امروز جیغ زده سردرد دارم یدونه زدم بهش خودم هم کلی گریه کردم دوبار رفته دسشویی دستمال کاغذی کلا خیس کرد باز جدید گذاشتم اومدم دیدم خیس آب کل بطری ریخته رو مبل رفتم پذیرایی دیدم کل دیوار مداد کشیده چندبار زده جاروبرقی شکونده زینور دخترم نق میزد ۴ ماهش گاهی خیییلی خسته میشم کم میارم

به نظر من ربطی به سن نداره یه دوست من ۲۰سالشه حوصله بچه هاشو نداره همش تو خیابون ولن اما من ۳۰سالمه باز حوصلم بیشتره... بچه های الا ادمو به فروپاشی روانی میرسونن من دیروز انقدر سرسرما خوردگی هامین و لج بازیش اذییت شدم الکی نوبت لیزر گرفتم فقط از خونه دور باشم

منم همینجورم خیلی بی حوصلم واقعا امیدوارم خداخودش کمک کنه

توچراداری جای من حرف میزنی.منم دیربچه اوردم مثل چی پشیمان.من الان دخترم باید۱۰سالش بودبچه دوم۲سالش بود

عزیزم این روزا میگذره ؛هممون همینطوری هستیم۰۰۰یکم دخملیت بزرگتر بش اوضاع بهتر میش

حداقلش اینه فهمیده ای باز دوست من زود بچه اورده بود یسره میگف من الان باید برم اینور ایونور نه اینکه بچه ساکت کنم بااین سن کم و...
از سن نیس باز کم سن باشی یچی دیگ هس بگی بخاطر سن لجبازی بچهاس ک الکی بهانه میکنن

سن لجبازی شونه
دختر منم باید به زوووور بخوابونمش
تو دسشویی میخوام بشورم انقد پا میزنه میخواد بیوفته یکی باید بیاد کمکم که بتونم بشورمش
منم اون روز عصبی شدم داد زدم سرش ترسید😁😑
ولی خب ما هم آدمیم دیگه بزرگ میسن یادشون میره

عزیزم خودتو سرزنش نکن . ما هم آدمیم کم میاریم . اگه اشتباهی کردیم بعدش جبران میکنیم واسشون

سوال های مرتبط