پارت 3
چند بار دکتر گفت منم لج کرد بودم گفتم نمیخوام فقط دکتر خودم بیاد بالا سرم دکترمم حالا حالا نمی‌خواست بیاد 🥲
گفت برین بگین همراهش بیاد حالا هم مامان خودم آمد هم مادر شوهرم دکتر گفت دخترتون نمیزاره معاینه کنیم بعد میگین اگه چیزی بشه خراب میکنم اینجا رو سرتون
مادر شوهرم گفت صبر کن معاینه کنن خلاصه واستادم معاینه کرد گفت کیسه آبش ترکیده دهانه رحمم ۲ سانته سریع بره اتاق عمل بعد دکتر چرخید به ماما گفت این کیسه آبش پاره شده چطوری نفهمیدی بعدشم بچه بریچ خطرناک وضعیت سریعی دستگاه سونوگرافی رو آورد شکمم سونو کرد
بعد گفت لباس هاتو عوض کن بریم اومدن سوند رو وصل کرد فقط یک کوچولو احساس جیش داشتم وگرنه درد نداشت
دیگه رفتم اتاق عمل بهم گفت یکم خودتو بنداز جلو شونه هاتو شل کن من تا شل کرد آمپول زدن من نفهمیدم 😂😂
بعد دیدم کم کم پاهام داره گرم میشه گفت سریعی درازبکش منم درازکشیدم بعد دیگه پاهام بی حس شد

۱ پاسخ

اون ماما که گفت کیسه آبت سالمه رو باید میشستی ..احمق بی سواد اه عصبی شدم وقتی گفتی دکتر گفت کیسه آبت ترکیده بعد اون بیسواد میگه سالمه و ما رو مسخره کردن..
خدا رو شکر بچه اتون صحیح سالم دنیا اومد عزیزم😍
ولی دیدی بیحس که میشی یجوریه من حس بدی داشتم انگار وزنه هزار کیلویی بهم وصل بود بعد زایمانم همش میگفتم یکاری کنین این بیحسی بره توروخدا...حالم بد میشد از اون سنگینی رو پام

سوال های مرتبط

مامان کوروش 🩵 مامان کوروش 🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین پارت 2
درازکشیدم تا اون موقع ماما آومد گفت باید معاینت کنم سریعی بری اتاق عمل منم ترس داشتم گفت درد داره من نمیزارم 😂😂
بعد گفت با دست معاینه نمیکنم با یک پلاستیک مانند معاینه کرد خدایی درد زیادی نداشت
خلاصه معاینه کرد گفت کیسه آبت پاره نشد با اینکه من بلند میشدم بازم آب میومد ازم مامانم شوهرم گفتن این کیسه آبش پاره شد چطوری میگین پاره نشد گفت من معاینه کردم پاره نشده
بعد شوهرمو فرستاد تا تست کیسه آب بگیر بیاره برام ببین پاره شده یا نع
شوهرم رفت آمد منم تا اون موقع زیر آن اس تی بودم واسه ضربان قلب بچه خلاصه ماما دوبارع اومد بالا سرم گفت پاهاتون باز کن تقریبا یک چیزی شبیه گوش پاکن ولی بلند تر کرد داخل
بعد کرد داخل یک ظرف چند دقیقه بعد گفت کیسه آبش پاره نشده مارو مسخره میکنن
منم کمر درد داشتم نمیتونستم تکون بخورم گفتم من کیسه آبم پاره شد مسخره چی بعد گفت برو بالا اتاق مادر نوزاد
اثر انگشت اینا گرفتن رفتیم تا دکتر خودم بیاد
رفتیم بالا هم رسیدم انجوکتم کع وصل کرد از زایشگاه زنگ زدن بفرستین بیاد پایین تا اون موقع کع بریم پایین شوهرمو فرستاد لباس اتاق عمل بگیره کاری بیمه رو انجام بده منم رفتم پایین دیدم یک این ماما کع منو معاینه کرد داره با دکتر دعوا میکنن
به من گفت بیا درازبکش ضربان قلب بچه رو بگیریم
من درازکشیدم اینا صدا شون رفت بالا خیلی مادرشوهرم آمد داخل گفت اگه بچه ما چیزی بشه بیمارستان خراب میکنم رو سرتون 😂🤭
دکتر آمد بالا سرم گفت بخواب معاینه کنم گفتم من نمیخوام معاینه کردین
مامان آیلین مامان آیلین ۹ ماهگی
مامان سبحان🧿❤️ مامان سبحان🧿❤️ ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، پارت ۱
تجربه من از زایمان طبیعی
۲۶ اردیبهشت شنبه ساعت ۵ بود شوهرم از سر کار آمد بهش گفتم بریم بیمارستا معاینه بشم ببینم چند سانتم شوهرم گفت ول کن بعدا میریم با اسرار خودم رفتیم رفتم داخل گفت برو یه چیز شیرین بخور بیا ان اس تی بگیرم بعد خودم گفتم معاینه کن گفت درد داری الکی گفتم آره ، بعد رفتم آمدم ان اس تی کرد گفت ۲ دقیقه یه بار انقباض داری و معاینه کرد گفت ۲ سانت بازی با اینکه اصلا درد نداشتم معاینه زیاد درد نداشت قابل تحمل بود بعد زنگ زد دکتر گفت خطرناکه درد داره نگه دار بستری شه منم استرس گرفتم گفتم نه میرم فردا بیام درد ندارم گفت نه خطرناکه گفتم شب میام گفت نه انقباض داری میری رضایت بده برو هرچی خدای نکرده شد پای خودت ، شوهرم گفت بریم ولی اونجوری گفت من ترسیدم گفتم باشه میمونم شوهرم فرستادن بره وسایل بستری را بخره بیاد منم شدیدا استرس گرفتم زنگ زدم مامانم آماده شو شوهرم بیاد دنبالت منو نگه داشتن ، بعد شوهرم رفت آمدن،
بقیه اش تایپک بعد🌹
مامان Hirad🩵☃️ مامان Hirad🩵☃️ ۹ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان آرکان و تودلی مامان آرکان و تودلی هفته سیزدهم بارداری
مامان سید یونِس موسوی مامان سید یونِس موسوی ۳ ماهگی
تجربه زایمان من پارت دو؛
شوهرم رفت مراحل بستری مو پیش ببره دکترم گفت چطوری دخترم گفتم خوبم و از دیشب ساعت سه درد زایمانم شروع شد ام صبح هم به لکه بینی افتادم گفت بیا معاینه ت کنم دستشو کرد ت ودید کلی خون ازم اومد گفت از کی اینجوری شدی گفتم همین صبح گفت بچه اصلاااااااً ت لگن نیومده خیلیییی بالاست بعد ی دکتر دیگه رو صدا زد اون خانمه پیر بود اومد دستشو کرد ت حس کردم خیلییی جلو برد از شدت درد داشتم چیغ میزدم اونم گفت آره خیلی بچه بالاست که ی دفعه ت معاینه کردن که ببر داخل داخل کیسه آبم شد دکتر گفت سزارین میشی
هر زود اتاق عمل رو آماده کنین بچه مدفوع کرده منم که از بس معاینه کردن هم درد داشتم ،هم ترس ،بردن سوند برام رد کنن گفتم موقع بی حسی برام سون رد کنین ولی نه آمدن سون رد کردن خیلی می‌سوخت بردنم اتاق عمل گفت این اوژانسی است منو گفت دختر وقت کم داری خودتم با ما همکاری کن منم داشتم بی سر صدا اشک میرختم ی آغایی اومد بی حسی مو زد دیگه دکترم خودش آمد واسه عمل ی دفعه پاهام گرم شد دکترمم عجله دست بکار شد همه چیو می دیدم میشنیدم ولی حرکت نداشتم جلو چشمم پرده انداخت بودن دکتر میگفت دخترم دارم میشورمت که ۵ دقیقه نشد صدایی بچه مو شنیدم دکتر گفت مامان جان اینم بچه ت گفت خداروشکر صحت وسالمی و بعد دیدم پرستار ت پتو کردش آورد گفت این بچه ت سرشو گذاشت رو صورتم منم بوسیش کردم بردنش دکترمم بخیه مو زد بعد ی موقع چشام باز کردم دیدم که از اتاق ریکاوری منو بیرون کشیدن بردنم اتاق بستری دیگه ی شبانه روز بستری بود ظهرشم مرخص شدم ولی خیلی درد داشتم الانم دارم خوب موقع که به بچه نم گاه میکنم حالم بهتر میشه