بخش چهارم
اونا منتظر بودن من هفت سانت بشم داد زدم گفتم حس مدفوع دارم یهو پزشک شیفت گفت نکنه فول شده ماما گفت پیشرفتش خیلی سریعه ممکنه خلاصه معاینه کردن و بله من ده سانت بودم با لبه یعنی کامل فول نشده بودم سریع تماس گرفتن با پزشکم که خودشو برسونه بیمارستان و پزشک شیفت کیسه آبمو با یه وسیله پلاستیکی پاره کرد من همچنان دردهای خیلی شدید داشتم و اصرار می‌کردم بی حسی بزنن متخصص بیهوشی گفت الان فقط اسپاینال میشه زد و واسم تزریق کرد و بعد چند دقیقه من وارد بهشت شدم دیگه اصلا خبری ازون دردای وحشتناک نبود
پزشکم خیلی سریع برگشت بیمارستان معاینه کرد و منو نشوندن رو ویلچر و بردن اتاق زایمان دیگه واقعا دردی نداشتم راحت دراز کشیده بودم پزشکم گفت وقتی درد داشتی زور بزن وقتی درد نداشتی نفس بکش چون خودم خیلی دردو کم حس میکردم ماما هم دستشو گذاشته بود رو شکمم که اگه انقباض داشتم و نفهمیدم بهم بگه خلاصه با همین روند پیش می‌رفتیم و همه چی عالی بود تا اینکه ضربان قلب بچه افت کرد و یهو کلا پیدا نشد و متاسفانه مجبور شدن از دستگاه مکش برای بیرون آوردن بچه استفاده کنن

۲ پاسخ

بنظرم دیگه اسپاینال نباید میگرفتی
همون طبیعی میرفتی جلو.چون همون بی حسیه نمیزاره زور بزنی

بعدش

سوال های مرتبط

مامان کمیل مامان کمیل روزهای ابتدایی تولد
بخش سوم
همسرم اومد توی اتاق واسمون صبحونه آوردن و من شروع کردم به ورزش کردن از ساعت ۸ و نیم که پذیرش شدم حالم خوب بود و مدام ورزش کردم تا یازده و نیم کم کم دردهای خفیف اما منظم واسم شروع شد پزشکم اومد معاینه کرد و گفت دهانه رحم سه سانت باز شده و پیشرفتت عالیه و بعد رفت مامای شیفت بعد اومد مجدد ازم ان‌اس‌تی گرفت دردای من هی داشت شدید تر میشد وقتی توی ان‌اس‌تی دیدن دردا شدیده ماما پرسید اپیدورال میخوای یا نه و من گفتم آره معاینه کرد ۵ سانت بودم گفت باید به ۷ سانت برسی الان متخصص بی هوشی هست اینجا میگم با پزشک شیفت بهت سر بزنه
من دردام خیلی شدید شده بود در حدی که دیگه بی طاقت شده بودم و داد میزدم مدام میگفتم تو رو خدا واسم اپیدورال بزنین خلاصه متخصص بیهوشی ماما و پزشک شیفت اومدن اتاقم گفتن باید ان‌اس‌تی بگیریم قبل بی حسی من میگفتم نمی‌خوام دراز بکشم نمیتونم تو رو خدا یه کاری بکنین اونا میگفتن می‌دونم عزیزم حق داری الان آمپول می‌زنیم تحمل کن دیگه متخصص بیهوشی یه آمپول وریدی واسم زد منو خوابوندن واسه ان‌اس‌تی
مامان رادمهر&رایان مامان رادمهر&رایان ۳ ماهگی
پارت دوم
بعدش هم با یه چیزی زد کیسه آبمو پاره کرد خلاصه افتادم رو درد شدید دکتر گفت الان پنج سانت و نیم شده دیگه دردهایم شدید و غیر قابل تحمل شده بود اما باید تحمل میکردم نفس های عمیق می‌کشیدم حدودا ساعت هفت اینا بود فکر کنم بعد دیگه ماما یه آمپول دیگه اومد زد که گفت این باعث میشه دهانه رحمت نرم بشه منم همچنان درد می‌کشیدم و دعا میکردم زودتر ده سانت بشه.این وسط هم ماما می اومد معاینه میکرد میگفت چند سانت شدی ساعت های هشت و نیم اینا بود که احساس زور بهم اومد صدا ماما زدم اومد معاینه کرد گفت دیگه باید زور بزنی منم ضعف کرده بودم و توان نداشتم ماما گفت میخای بگم یه چیزی بیارن بخوری تا جون داشته باشی زور بزنی گفتم آره اونم گفت به همراهم تا خوراکی بیاره برام اما من دیگه خیلی حس زور داشتم همینطور زور زدم با دو سه تا زور بچم به دنیا اومد ماما میگفت خیلی زورت قوی بوده با اینکه توان نداشتی عالی بودی پسرم به دنیا اومد بدون اینکه برش بخورم
مامان آریان مامان آریان ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰
مامان سامیار مامان سامیار ۳ ماهگی
خلاصه رفتم توبلوک بجز من کسی نبود یه مامای خیلی مهربون معاینه کرد و گفت ۴سانت عالی هستی ،نینی دختره یا پسر؟گفتم پسر .من و برد اتاقی که کلا دکورش آبی بود .با ماما همراهم هم تماس گرفته بودم ایشونم همزمان با من رسیدن .خلاصه که باهم شروع کردیم ورزش کردن .قبلش چون ۳۶هفته بودم برام یدونه آمپول ریه زدن محض احتیاط .خلاصه که تا ساعت ۲ونیم شب اومدن معاینه کردن گفتن ۶سانت شدی کیسه آبم و پاره کردن .دردام بیشتر شد ولی ماما همراهم انگیزه میداد و ورزش و قطع نکردم .برام گاز بی دردی آوردن چون اپیدورال میخواستم گفتن متخصصی که تزریق میکنه آمپول و ۶ صبح میاد .موقع درد نفس عمیق میکشیدم واقعا سخت بود کنترل صدام اینکه جیغ نزنم .ماما همراهم هم گاز و برام نگه می‌داشت هم کمرم و ماساژ میداد و بهم میگفت تو میتونی سارا فقط ورزش کن
ساعت نزدیکای ۴بود که معاینه ام کردن ۹سانت بودم یهو ماما گفت سر بچه اومد دکتر سریع لباس پوشید من و بردن رو تخت زایمان .دیگه صدام دست خودم نبود جیغ میزدم و نفس عمیق میکشیدم .دکتر میگفت هروقت گفتم زور بزن برام بی حسی تزریق کرد و برش داد هنوز قیچی دستش بود که یه جیغ زدم همراه زور سربچم اومد بیرون و بعد کشید بیرون گذاشت بغلم پسرم و ....تموم دردام یادم رفت دیگه جفتم و خارج کرد و برام بخیه زد من اصلا حواسم نبود .دیگه آخرای بخیه زدن خیلی درد داشتم .اول که رفتم ۳تا مامای شیفت بودن یکی از یکی مهربون تر .شیفت دوم هم واقعا عالی بودن و مهربون .تو بلوک زایمان هم تنها بودم همه حواسشون به من بود و عالی رسیدگی کردن
بعد زایمان ماما ها همه بهم میگفتن عالی بودی خیلی مامان خوبی بودی
مامان ماهلین مامان ماهلین ۴ ماهگی
ماما شیفت. ماما. بد اخلاق اومد. پیشم گفت ت تا فردا هم زایمان نمیکنی اصلا قیافت نمیخوره درد داشته باشی اشتباه گفتن ت 6سانتی. گفتم یا ابوالفضل. بااین من چه جوری بگذرونم. نا امید شدم بود که دیدم ماما همراه اومد گفت عوض کردم. چه. شانسی داری. ماما شیفت دوستم هست همه اتاق ها چند نفره بود. ولی ما رفتیم توی اتاق. کسی جز ما نبود سرم وصل کرد آمپول فشار زد نوار قلب وصل کرد. اونا داشتن با هم حرف میزدن منم. توی خودم همش ذکر میگفتم ساعت 4بود ما ما همراه به ما ما شیفت گفت بنظرت تا یک ساعت دیگه زایمان می‌کنه. ماما شیفت گفت اره ماشاالله خیلی دختر صبور با تحملی هست. ماما همراه برام نوک سینه هام ماساژ میداد ماما شیفت گفت من میرم. برای معاینه هم خودت انجام بده کسی پرسید میگم خودم انجام دادم بعد چند دقیقه ماما همراه در بست اومد معاینه کرد گفت 7سانتی میخای بیای پایین ورزش کنی گفتم آره رفتم اسکات زدم. موقع درد کمر ماساژ میداد که عالی بود. بعد 20دقیقه گفت دراز بکش معاینه کنم تا رفت دست کش بپوشه حس ادرار داشتم حس باد معده داشتم خیلی میترسم که بگوزم گفتم دست شویی دارم میخام برم دست شویی گفت مدفوع یا ادرار گفتم ادرار گفت همین جا ادرار کن عیب نداره. ولی ادارم نمیومد. معاینه کرد 8سانت بودم. کیسه آب پاره کرد انگار یه سطل آب داغ ریختن وسط پام بعد چند دقیقه گفت بیا پایین که ورزش کنیم هر چی پرسید بگو ماما شیفت کیسه آب پاره کرده نگی من کردم گفتم گفت چون ممنوع. هست گفتم. باشه. دردام شدید شده بود گفت موقع درد زور بده به پایین. از ترس گوزیدن زور نمیزدم آخر گفتم میشه برم توی دست شویی بشینم زور بزنم. رفتم. خبر نه از ادار بود نه مدفوع نه چیز دیگه.
مامان رقیه سادات💚🫀 مامان رقیه سادات💚🫀 ۲ ماهگی
پارت چهار

اون بین اومدن کیسه ابمو پاره کردن و اخرای بی حسی معاینه کرد گفت آفرین دختر ۸ـ۹ساعت شدی خیلی خوبه و منم ذوق میکردم که قراره دردا تموم بشن
خلاصه ساعت ۹و بیست دقیقه از سری درومدم و دردا با شدت بیشتری اومدن سراغم و نیم دقیقه شده بودن
وقتی درد میومد سراغم تختخو محکم می‌گرفتم و از یک تا سی میشمردم و میگفتم الان که به سی برسه دردم تموم میشه و اینجوری تحمل کردم که یهو احساس مدففوع شدید بهم دست داد داد زدم می‌خوام برم دستشویی
پرستار سریع اومد معاینه کرد گفت وای دارم موهاشو میبینم پاشو بریم اتاق زایمان
رفتیم اتاق زایمان و بی حسی ریختن رو‌واژنم و گفت تا میتونی زور بزن
انقد زور میزدم که میگفتم الانه که رگای سرم پاره بشن با هر انقباض زور میزدم وقتی ول میکرد نفس می‌گرفتم اما خب انگار زورام خوب نبودن و مجبور شدن پاره کنن تا بچه رو بیارن
دیگه بچه رو آوردن و فقط ی لحظه نشونم دادن چون خونریزیم شدید بود و بند نمیومد و وحشتناک خونریزی داشتم
بچه رو بردن دستگاه تا وزن کنن و مراقبتاشو انجام بدن
مامان علی مامان علی روزهای ابتدایی تولد
مامان بردیا مامان بردیا ۱۶ ماهگی
پارت ،2دیگه هیچی معاینه کرد گفت یک سانت باز شده من درد نداشتم دیگه تا وقتی کارامو انجام داد کاغذ بازی اینا شد همون 2دیگه باز معاینه کرد گفت بریم زایشگاه باهمون یک سانت دیگه مادرم رفت تو استراحت گاه منم باماماخودم رفتم تو زایشگاه شانس خودم مامام همون شب شیفت بیمارستان بود دیگه هیچی رفتیم تو زایشگاه من رفتم تو اتاق مامامم رفت گفت تا 4 سانت باز بشه میام رفت بیرون اتاق ولی همونجا بود دیگه یه ماما دیگی اومد سرمو وصل کرد قلب بچه رو ازاون چیزا گذاشت که همجوری بزنه دیگه رفت من همجوری که دراز کشیده بودم هی درد داشتم کم دیگه تا ساعت 3ونیم بعد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی 3 سانت گفت رحمت خیلی خوبه نرم عالی دیگه رفت شد ساعت 4,20دقیقه اومد یه سرم زد گفت توش داروی آمپول فشار چون کیسه آب پاره باید زودتر زایمان کنی دیگه دیگه رفت من موندم با آمپول فشاردیگه کم کم هی درد می‌آمد فقط شکم سفت میشد کمرم درد میکرد تو کشام اینا فشار می‌آمد دیگه مامام اومد معاینه کرد گفت شدی 4 سانت دیگه بود نرفت دیگه منم هی دردا زیاد میشد تا ساعت 6
مامان نجلا و دلوین مامان نجلا و دلوین ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان 5
بعدش رفتم رو تخت دراز کشیدم دیگه هر بیست دیقه معاینه میشدم اما بهم نمیگفت چند سانتی ولی دردا شدید بودن خیلی حس زور داشتم بعدش ساعت یک. معاینه مرد گفت نزدیکی ب زایمان چون دردا واقعا غیر قابل تحمل بود ساعت یک. و بیست دیقه دیگ بچه خیلی فشار میاورد و دکتر وسایلای زایمان رو اورد و گفت هر موقع درد داشتی بگو ی امپول توی انژیوکتم کم کم تزریق کرد ک. واقعا کمکم کرد و بعد ک معاینه کرد گفت فول شدی و هر موقع درد داشتی زور بزن و خیلی دردا شدید بودن چهار بار زور زدم اونم خیلی طولانی چون دردا شدید بود گفت سر بچه رو میبینم زور بزن با زور پنجم سر بچه اومد و من ک کلافه شده بودم از دردا از حال رفتم و پاهامو بستم ماما داد زد ک پاهاتو باز کن بچه رو خفه کردی ی زور دیگه بده خلاصه ی زور دیگه زدم و بجه رو. گذاشت رو شکمم و بچه گربه نکرد اروم یکم ناله کرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت صبر کن کم کم گریه میکرد اما دلوین وقتی بدنیا اومد صداش خیلی بلند بود گریع میکرد بعدش بچه رو برد و اومد گفتم بچه رو کجا بردی گفت بردم اکسیژن بگیره یکم و اینجا تازع داستان بدبختی من با بیرون اومدن جفت شروع شد هر چی گفت سرفه کن جفت بیاد هر چی سرفه میکردم از جفت خبری نبود دستشو تا ارنج برد تو شکمم و گفت جفت چسپیده جون عفونت داشتم موقع بارداری
مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 ۱۰ ماهگی
شرح زایمان ۳
شوهرم کارای پذیرش ک انجام داد با کیف بیمارستان اومد بالا و بهش گفتم بره خونه‌ ساندویچ الویه برام‌بیاره
۲۰ دقیقه ورزش میکردم یه ساعت روی تخت استراحت میکردم
انقباضم هم هر ۵دقیقه ۳۰ ثانیه انقباض داشتم
تا ساعت ۷صبح همین طور درد هارو با دم‌و بازدم تحمل میکردم
ساعت ۷ صبح ماما معاینه م کرد گفت دو سانت شدم
تصور خودم این بود با ورزش هایی که انجام میدم بیشتر شده باشه
ماما به دکترم زنگ زد و دکتر گفت بهم امپول فشار تزریق کنن سرم و بهم وصل کردن
ازشون پرسیدم امپول اپیدورال از چند سانت میشه استفاده کرد گفت ۶سانت رسیدی میتونی اپیدورال بزنی
شیفت ماما ها عوض شده بود
ساعت ۸و‌نیم صبح از ماما شیفت جدید خواستم معاینه کنه چون دردم‌بیشتر شده بود
معاینه کرد اما خیلی دردناک تر از معاینه های قبل بود
ماما گفت همون دو سانتی
ناراحت شدم با این همه درد شدید چرا پیشرفتی نکردم
همون لحظه دکتر اومد خیلی خوش برخورد بود
معاینه م‌کرد از ماما که کنارش بود پرسید تو چند سانت فهمیدی ماما گفت دو سانت
دکتر گفت ۴سانته دهانه رحم هم خوبه نرمه
با این حرف دکتر انگار دنیا رو بهم‌دادن خوشحال شدم
انگیزه م‌بیشتر شد
دردا بیشتر و بیشتر میشد یکی یکی با تنفس و ناله رد میکردم
تا ساعت ۹و نیم که دیدم دردا خیلی خیلی شدیده
به همون ماما گفتم ببین دردام بیشتر شده
تحملش سخت شد
...