بخش پنجم
خلاصه پسرم ساعت دو و نیم ظهر به دنیا اومد و اونجا دیدن که بند ناف سه دور دور گردن بچه پیچیده شده واسم واقعا عجیبه که تو سونو متوجه این موضوع نشده بودن
خلاصه رفتار پرسنل زایشگاه فوق العاده بود همه کنارم بودن هرچقدر جیغ و داد کردم با مهربونی صحبت میکردن بعدش بچه رو بردن تخت کناری برای تمیز کردن و پزشکم بخیه زدن رو شروع کرد که خب من بی حس بودم دردی نداشتم و راحت صحبت میکردمو می‌خندیدم
از زایشگاه دوباره با پسرم رفتیم اتاق ال دی آر پیش همسرم و همونجا اومدن منو بردن سرویس خونارو شستن نوار گذاشتن لباس بخشو تنم کردن واسم کاچی و آبمیوه آوردن بهم یاد دادن چجوری شیر بدم و بعد بردنم بخش
برعکس پرسنل زایشگاه زیاد از پرسنل بخش راضی نبودم بعضیاشون فوق العاده بودن ولی بعضیا اصلا خوش رفتار نبودن نه اینکه حرف بدی بزنن اتفاقا هر وقت زنگو می‌زدی سریع میومدن ولی اصلا رفتارشون رو دوست نداشتم اتاقمم با اینکه خصوصی بود خیلی کوچیک بود خلاصه تا فردا ظهر اونجا بودم و بعد ترخیص شدم
من زایمان سریعی داشتم یعنی کلا دو ساعت درد کشیدم ولی دردش واقعاااااا زیاد بود اما مادر شدن قشنگ تر از چیزیه که تصورش رو می‌کردم و به همه اینا می‌ارزه...

۵ پاسخ

چقد تجربه زایمانتون فوتوکپی زایمان من بود .منم ۹ سانت ک باز شدم فهمیدن دو دور بند ناف دور گردن بچه بوده ولی سزارینم کردن

خواهر اصلا سونوگرافی ها دقیق نمیدونن که

منم از رضوی واقعا راضی بودم با اینکه خیلی ماما ها رو اذیت کردم سروصدا کردم ولی ذره ایی بد رفتاری نکردن درد داشتم پیشرفت نمی‌کردم اخرم سز شدم ولی عالی بود همه چی پرنسل دکتر ماما محیط

چه اقداماتی تو ماه آخر داشتی که بدنت آماده شد و زود فول شدی؟
تغذیه و ورزش و نوع استراحت و کارت چطوری بود دخترررر؟

ببخشید وزن بچه تون چقد بود؟

سوال های مرتبط

مامان کیان🩵 مامان کیان🩵 ۱ ماهگی
مامان 𝓐𝓱𝓸𝓻𝓪👼🏻 مامان 𝓐𝓱𝓸𝓻𝓪👼🏻 ۹ ماهگی
خلاصه جونم براتون بگه که شروع کردن بخیه زدن ،حسی که نداشتم ولی حس میکردم شکمم داره میلرزه همین
انقد خوابم میومد که خدا می‌دونه😂😂
کارشون که تموم شد پرده رو برداشتن ،یه بار شکممو فشار دادن که اصلا متوجه چیزی نشدم بعدم منو دو سه نفری بلند کردن گذاشتن رو تخت دیگه و بردنم ، سقف سالن رو نگاه میکردم حس خوبی داشتم و خواب آلود ترین بودم بردنم تو بخش و سرم بهم وصل کردن و ضربان قلبمو چک میکردم باز بعد اومدن دوباره ماساژ شکمی دادن که اونم اوکی بود و متوجه نشدم همینجوری کم کم داشت اثر بیحسی رفع میشد من پاهامو نمی‌تونستم تکون بدم و انگشتامو حس نمی‌کردم ولی یه سوزش ریزی داشت میومد سراغم که قابل تحمل بود
بردنم تو اتاق مادرم و همسرم و مادرشوهر پدر شوهر و پدرم اومدن دیدنم تبریک گفتن و خوشحال بودن ،منم بیحال بودم همچنان
بچمو آوردن انگار دنیا رو بهم داده بودن

کم‌کم با گذشت زمان دردام داشت شروع میشد ،سوزشی بود ولی درد داشت بالاخره
به پسرم که نگاه میکردم انگار هیچ دردی نداشتم اصلا:)
تو حس ناباوری بودم که چقدر زود همه چی سر جای خودش قرار گرفت ،بچم کنارم بود و مادرم و مادر شوهرم سعی میکردن با سینم بهش شیر بدن منکه کاملا بیحس بودم ولی ویز ویز و سوزش رو داشتم
پرستاران ساعت مشخص میومدن شیاف میذاشتن و پد رو عوض میکردن
شیاف کمی درد رو کمتر میکرد ولی نه کاملا...!
دوباره باز برمیگشت
مامان کیاشا مامان کیاشا ۳ ماهگی
تجربه سزارین پارت دو
خیلی سریع بی حس شدم و عمل رو شروع کردن یکی از کادر بالا سرم بود و همه چی رو برام توضیح میداد و این خیلی خوب بود این رو هم بگم که من حواسم بود و به هیچ عنوان نه صحبت میکردم نه سرم رو تکون میدادم و خداروشکر بعدش سردرد نگرفتم ، به خاطر ناشتایی و اینکه دهنم خیلی خشک بود حین عمل حالت تهوع گرفتم که گفتم و بهم آمپول صد تهوع زدن و خیلی سریع خوب شدم ، نی نی به دنیا اومد و من مدام داشتم تو ذهنم برای همه دعا میکردم ، پسرمو تمیز کردن و گذاشتن کنارم منم کلی بوسش کردم و قشنگ ترین لحظه بود ، چندین بار ماساژ شکم رو انجام دادن که چون بی حس بودم اصلا چیزی متوجه نشدم و بعدشم بردنم ریکاوری و اونجا خوابیدم و خیلی خواب بهم چسبید و بعدش یک مامایی اومد و بچه رو گذاشت کنارم و بهش شیر داد از ریکاوری رفتم بخش و خیلی میلرزدیدم که خب طبیعی بود و تا ۸ ساعت بعدشم چیزی نخوردم حتی یک قطره آب ، توی بیمارستان مدام پرستار حواسشون بود و همه چی رو چک میکردن و رسیدگی شون عالی بود
راجب اولین راه رفتن هم با کمک پرستار خیلی راحت راه رفتم و درد خیلی خیلی کمی داشتم . روز بعدشم که مرخص شدم
خداروشکر همه چی خیلی خوب بود و از همه چی راضی بودم امیدوارم همه زایمان راحتی داشته باشن
فقط اگر سزارینی هستین اصلا نترسین همه چی خیلی راحت تر از چیزیه که بهمون گفتن
مامان آراس کوچولو مامان آراس کوچولو ۶ ماهگی
سلام خواستم تجربمو از سزارین بگم برا اون دوستانی که سوال پرسیدن
اول اینو بگم که من فوبیای اتاق عمل داشتم کلا استرسم بالا بود ولی ب هر حال سزارینو انتخاب کردم  روزی که رفتم برای سز ۱۰ ساعت ناشتا بودم چون قرار بود زودتر برم اتاق عمل ولی خب چند ساعتی عقب افتاد منم هیچ نخوردم ولی اصلا حالت تهوع نگرفتم و از اون لحاظ راحت بودم .
اینم بگم قبل از اینکه برم اتاق عمل منو فرستادن زایشگاه چون قانون بیمارستان این بود ک از زایشگاه تایید کنن ک برم برای سزارین  خلاصه از زایشگاه بگم براتون خیلی دل و جرات میخواد  کسی که زایمان اولش هست بنظرم اگه خیلی آماده و بنیه قویی دارین طبیعی رو انتخاب کنه چون زایمان طبیعی بنظر من خیلی آمادگی میخواد چون درد زیادیو باید تحمل کنی خلاصه منو اونجا  تا یکساعتی اذیت کردن  چون من دهانه رحمم بسته بود دو بار معاینه کردن ب شدت درد داشت و نگم براتون....بعد دکترم اومد منو فرستاد اتاق عمل و از رفتار و اخلاق بد پرسنل زایشگاه راحت شدم اون لحظه از اینکه زایمان طبیعی رو انتخاب نکرده بودم خوشحال بودم
مامان دخترام 💓 مامان دخترام 💓 ۱ ماهگی
تجربه #سزارین

پارت دوم
جو اتاق عمل واقعا خوب بود اینجا همه خوش اخلاق بودن و استرسم واقعا کم شد حتی یکی از پرسنل اتاق عمل همش کنارم بود و دستمو نوازش میکرد ...خلاصه دکتر بیهوشی اومدن و آمپول بی حسی برام تزریق کردن که دردش در حد آمپول معمولی بود و بعد پاهام به سرعت شروع به گرم شدن کرد و کم کم کامل بی حس شد اما یک دفعه حالت تهوع شدیدی گرفتم که برام آمپول تزریق کردن و بهتر شدم...دکتر اومدن و گفتن که دارم شروع میکنم و اگر دردی حس کردی بگو که من چیزی حس نمیکردم...و چند دقیقه بعد دخترم به دنیا اومد تمیزش کردن و آوردن کنار صورتم و تماس پوستی دادن و بردنش و بعد هم بخیه زدن... منو بردن ریکاوری و حدودا یک ساعتی اونجا بودم و بعدش منتقل شدم بخش ؛ همسرم و مامانم صدا زدن و نی نی تحویل دادن...اینجا دیگه یکم بی حسی رفته بود و دردم داشت زیاد میشد که قابل تحمل بود تقریبا...تا ۴ ساعت زیر سرم چیزی نذاشتن و بعد اجازه دادن چیزی بخورم چای و عسل آوردن که با اون شروع کنم و حدودا ساعت ۱۰ شب پرستار گفتن که باید راه برم که یکم سخت بود و اولش کمی سرم گیج رفت با کمک پرستار تو بخش کمی راه رفتم هر چقدر بیشتر راه برید خیلی بهتره و زودتر سرپا میشید؛ پرسنل بخش زایمان هم واقعا خوب و خوش برخورد بودن و روز بعد هم بعد از معاینات من و نی نی مرخص شدیم...
در کل تخت جمشید بیمارستان خوبی بود و من واقعا راضی بودم...
امیدوارم همه مامانا زایمان خوب و راحتی داشته باشند و نی نی هاشونو به سلامتی بغل کنن🙏🥰
مامان مهدیار✨️ مامان مهدیار✨️ ۵ ماهگی
پارت چهارم : ورود به بخش ستایش
من اتاق خصوصی میخواستم ولی خب پر بود و رفتم دو تخته
۳تا پرستار که همه خانم بودن و همسرم با زیرانداز بلندم کردن و انتقالم دادن به تخت بخش و بچه رو هم گذاشتن روی تخت خودش و دیگه ما پیش همدیگه بودیم
بعد انتقالم به تخت همه رو بیرون کردن حتی مادرم و پرستارا لباس اتاق عمل رو درآوردن و لباس بخش پوشوندن برام ، منکه نفهمیدم ولی دوتا شیاف هم گذاشتن برام
با ابنکه تایم ملاقات نبود ولی خب میزاشتن پدر بچه بیاد پیشمون و من ساعت ۱۲ از ریکاوری اومدم بیرون و وارد بخش شدم و همسرم تا بعد ساعت ملاقات تقریبا تا ۵ پیشم بود
تا ساعت ۴ نباید چیزی میخوردم ، حس گرسنگی داشتم ولی نه اون قدری که اذیت کنه
مدام هم سرم میزدن ، بعد ساعت ۴ برام آبجوش و با عسل آوردن و گفتن مایعات را فراوون شروع کن ، مواد کافئین‌دار زیاد بخور یک ساعت بعد جامدات رو شروع کن
من تا تونستم چای ، قهوه ، آبمیوه خوردم ، و شروع جامدات با کمپوت بود که گفتن گلابی و انجیر و اگه نبود دیکه نهایت سیب
آناناس چه کمپوت چه آبمیوه اجازه ندادن
مامان علی 🩵 مامان علی 🩵 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان

پارت سه

خلاصه که من از درد شدید تو راه رو های بیمارستان به اتاق عمل جیغ می‌کشیدم با وجود بی حسی همون اپیدولار که زدن بازم درد داشتم
انقد دردام زیاد بود که بیهوشم کردن

بعد تقریبا بیست دقیقه چشام باز کردم بچمو گذاشتن رو صورتم و همون لحظه یادمه باز بیهوش شدم
چشام که باز کردم تو ریکاوری بودم خونریزی داشتم پرستار صدا زدم اومدن شکممو فشار دادن سه نفری
وحشتناک‌ترین تجربه زندگیم بود دردش خیلی بده

باز خونریزیم قطع نشد دوباره اومدن فشار دادن دستشونو بردن داخل خون های لخته شده رو آوردن بیرون
دوتا قرص بهم دادن که خونریزی قطع بشه عوارض قرص تب و لرز شدید بود سگ لرزه میزدم دوسه تا پتو انداختن روم بازم سردم بود
دوباره اومدن فشار دادن و بازم دوباره اومدن
من دیگه حوونی نداشتم
بلاخره خونریزی قطع شد
من ساعت سه نیم بعد از ظهر زایمان کردم ولی بخاطر خونریزی ساعت نه شب بردنم بخش
خلاصه با همه سختی‌ها و تلخی ها ارزش داشت دیدن چهره ماه پسرم

خانوما سزارین عوارض زیاد داره اگر میتونید طبیعی ییارین