۳ پاسخ

عزیزم چند هفته بودی

کدوم بیمارستان بودی گلم

عزیزم باسوزن فشار چن ساعت میکشه منم قراره یکشنبه برم واینک خیلی دردناک؟

سوال های مرتبط

مامان ماهان👶🫀 مامان ماهان👶🫀 ۱ ماهگی
پارت دوم
آره خلاصه رفتم بیمارستان رفتم داخل مامانم گفت الکی بگو درد دارم لکه بینی دارم بستریت کنن 😑بماند که من از هفته ۳۶ چند بار معاینه تحریکی شدم ولی اصلا دهانه رحمم باز نشده بود کلن یکو نیم سانت باز بود و خیلی هم سفت بود دهانه رحمم ،خلاصه رفتم داخل ان اس تی گرفتن دردی نداشتم معاینه کردن همون یک نیم بود و گفتم بهشون که دیروز میخواستن بستریم کنن خودم نموندم اونا هم سونو هامو دیدن و بستریم کردن ساعت هفت شب بستری شدم ،لباس بیمارستان دادن پوشیدم رفتم پیش مامانم ازم چند تا عکس گرفت که یادگاری بمونه حالا من استرسم رفته بود خیلی خوشحال بودم ولی نمیدونستم چی قراره سرم بیاد 😩 آره خلاصه رفتم داخل اومدن آنژیوکت وصل کردن و یه قرص زیر زبونی دادن که فکر کنم همون قرص فشار بود، و یه ماما اومد معاینم کردن دم به دقیقه برا معاینه میومدن این خیلی اذیتم میکرد واقعا ☹️نمی‌دونم از اون قرصه بود چی بود که کم کم درد هام داشت شروع میشد ولی خیلی کم بود قابل تحمل بود، با همین روال تا ساعت ده شب رفتم شام نخورده بودم خیلی خیلی گشنم بود به پرستار گفتم میشه بگین همرام برام شام بیاره گفت نمیتونی غذای سنگین بخوری
مامان قشنگم🌸👶 مامان قشنگم🌸👶 ۱ سالگی
تجربه زایمان طبیعی که منجر به سزارین شد...
پارت ۱
من ۴۰ هفتم پنجشنبه ۲۲ فروردین پر شده بود ولی وقتی رفتم بیمارستان و ان اس تی گرفت دکتر گفت انقباض نداری و کلا همه چی خوبه و میشه بازم صبر کرد.
خلاصه منو که کلی ساک جمع کرده بودم باز فرستاد خونه و گفت دوشنبه ۲۵ فروردین بیا...
اینم بگم من کلی ورزش میکردم پیاده روی داشتم خاکشیر و گل مغربی و همه چی خلاصه
سر بچه هم تو لگن بود و یک سانت باز بودم
تو انتخاب دکترتون خیلی دقت کنید دکتر من کلا دوبار معاینه کرد یه بار دوشنبه و یه بار پنجشنبه هربار خودش انجام داد و به ماما اجازه نمی‌داد دست به مریضش بزنه
خلاصه دوشنبه صبح دوباره بیدار شدیم و موهامو بافتم و صبحانه مفصل خوردم و ۷ صبح بیمارستان بودم
ان اس تی مجدد وصل کردن و خودم زیر دستگاه خوابیدم😅
بعد نیم ساعت دکترم اومد و دید که انقباض یکم دارم پرسید درد نداری ؟ گفتم نه! گفت برو تو حیاط بیمارستان یه چیز شیرین بخور و یکساعت راه برو باز بیاا..
بعد یکساعت باز رفتم ان اس تی رو وصل کردن و باز دید که انقباض دارم دیگه گفت باید بستری شی ...
خلاصه لباس بی حیایی بیمارستان رو بهم دادن و کمکم کردن بپوشم و پرسیدن ماما همراه میخوام یا نه که گفتم بله... بعد گفتن تا ۴ ، ۵ سانت ماما همراه نمیاد و همسرت میتونه کنارت باشه
تو اتاق بلوک زایمان تخت من بود و سرویس حمام دسشویی و توپ ازین گنده ها و یه مبل تخت شو ...
بقیه اش پارت بعد ..‌
مامان رُز مامان رُز ۹ ماهگی
#تجربه زایمان
میدونم خیلی از اونایی که الان حامله ان مشغله و درگیری فکری دارن برای زایمانشون گفتم بیام تجربه زایمانم رو بگم و یه نکته ارو بگم که حتما حواستون باشه من بدون هیچ دردی رفتم بیمارستان برای کم شدن حرکات جنین گفت که ضربان قلب جنین بیس نداره و خوب نیستش تقریبا ۳ تا سرم بهم زدن ۴ تا آن اس تی گرفتن ولی همچنان میگفتن خوب نیست ضربان قلبش خلاصه گفتن برو بیمارستانی که میخای زایمان کنی یا یه بیمارستان مجهز تر منم چون از قبل بیمارستان آیت الله کاشانی رو انتخاب کرده بودم رفتم اونجا وقتی رفتم تقریبا ساعت ۲ شب بود گفتم منو فرستادن بخاطر اینکه بیس نداشته ضربان قلب بچه با یه حالت تمسخر گفتن برو خونه هر وقت دردات شروع شد بیا گفتم خب آخه اونکی بیمارستان گفته خطرناکه شما حالا یه ان اس تی بگیرین خلاصه با هزار منت یه آن اس تی گرفتن که دکتر گفت پایینه و باید بره سونوگرافی رفتم تو ماشین تا ۷ صبح خوابیدم تا سونوگرافی باز بشه بعد که رفتم سونو گفت ضربان قلبش رو به پایینه ولی مشکل دیگه ای که بود این بود که آب دور جنین توی این دو هفته از ۱۲ شده بود ۷ و نیم خلاصه رفتم بیمارستان و دکتر گفت باید بستری بشی ولی ممکنه تا فردا هم زایمان طول بکشه ولی ما نمیزاریم خیلی اذیت بشی خلاصه گفتم باشه فقط اتفاقی برای بچه ام نیافته معاینه ام کرد اصلا باز نشده بودم و دهانه رحمم بسته بود خلاصه بساری شدم و شروع کردن اول بهم قرص فشار دادن دیگه دردام شروع شد ساعت ۱۱ صبح بود که من دیگه دردام شروع شد هعی میومدن معاینه میکردن میگفتن باز نشده یا نهایتا ۱ سانت باز شده آمپول فشار زدن بازم باز نشدم دوباره آمپول فشار زدن تازه ۱ سانت شدم با کلی درد