۱۱ پاسخ

خدا یکی بچه یکی. دختر و پس نداره. بعدش بنظر من با این طرز فک خودتو شوهرت و خانوادش به همین یکی بسنده کن چون ممکنه بیشتر اذیت بشی پسر و دختر دست خداست نه بندش.

بچه یه دونه فقط

منم دخترم همش غر میزد ک تنهام الان خواهرش یک ماهشه انقد دوسش داره..
اصلا حرفا و رفتار خانواده شوهرم مهم نباشه برات انگار وجود ندارن ..

من بودم ب ی ورم میگرفتم مهم خودمم وبچه هام مگه دخترپسرداره ک بخای بخاطراونابچه نیاری ب اوناچه ربطی داره اخه

یه سری ها میگن رژیم بگیری زیر نظر دکتر باشی
مهم خودت و دخترتی الان منم باردارم ولی مادر شوهرم اینا پسری هستن بهم میگفتن برو زیر نظر دکتر منم نرفتم گفتم هر چی خدا صلاح بدونه سالم باشه بچه که کلا برای پدر و مادر فرقی نداره

اگه شرایط مالی خوبی داری و از نظر روحی و روانی اوکی هستی بیار ...برو آی وی اف کن اگه پسر دوست دارن

به نظر من مهم خودت ودخترتی که دوست داری برای اینکه تنها نباشه براش خواهر یا برادر بیاری،به درک که رفتارشان سرد شده،چی از دخترت برای تو بهتره ،بیار دوباره تا چششون درآد

منم دوس دارم دومی بیارم
تا خدا چی بخاد
یکم از شرایط کشور میترسم فقط
اونم توکل به خدا

مهم خودتون هستید که بچه میخوای یا نه کاری به رفتار بقیه نداشته باش

هیچی ، مگه برا بقیه بچه میاری ولشون کن ، من خواهر شوهرم ۱۰سال بود باردار نمیشد مشکل داشت ، میدونستم اکه بیا م خوشحال نمیشن ،گفتم به درک به من چه تا کی صبر کنم ، درست همین هم شد اصلا حتی یک درصد خوشحال نشد ، چون اسم دختر خودش سر زبون ها افتاده بود که بچه دار نمیشه مشکل داره ،درست من زایمان کردم بعد من باردار شد

عزیزم مهم شوهرته .بقیه برات مهم نباشند .

سوال های مرتبط

سارا سارا قصد بارداری
شیشه شیر پوشک
شیر خشک
سلام مامانا خوبین
میشه بگین شما بودین چیکار میکردین من دوهفتس عمل کردم ۵روزی خونه مامانم بودم و بعد با هزار زور اومدم خونه میگف تو خونت اذیت میشی هی کار کنی. با مادرشوهرم تو یه ساختمون هستیم من براشون عروس خوبی بودم تا الان. وقتی اومدم خونه خیلی درد داشتم اصلا سرپا نبودم به مامانم گفتم نمیخواد بمونه و مادرشوهرم اینا هستن اونم قبول کرد ولی حتی مادرشوهرم یه بار زنگ نزد بگه ناهار من درست میکنم تو اذیت نکن خودت رو شوهرم هم اصلا نبودش کارش جوری که شیفت داره روز عید شوهرم نبودش من و پسرم تنها بودیم بعد ساعت ۱ظهر پسر خواهرشوهرم اومد خونمون من فهمیدم اومدن اونجا حتی یه زنگ نزد بگه ناهار بیا پایین خیلی دلخور شدم .حتی خود خواهرشوهرم نیومد یه سر بهم بزنه من وقتی زایمان کرد رفتم بیمارستان پیشش .ولی خیلی نارحت شدم حتی یه سر نیومد بهم بزنه .خیلی از دستشون عصبانی هستم منم به پسرش گفتم برو پایین میخوایم غذا بخوریم .ولی دلم خیلی گرفته به بعضی آدما نباید خوبی کرد مثل خانواده شوهر من