۱۱ پاسخ

من انقد بارداریم سخت بود. ک فقط میگفتم بزام زودتر😁😁

به موقع زایمان فکرمیکنم ترس و استرس میگیرم
سعی میکنم فکرنکنم بهش😐
تازه دیشب نصف شبی فکراینکه واای بچه بدنیا بیاد من مسئول یه آدم فسقلی میشم و چه چیز سنگین و سختیه🥲

اره منم یسری روزا این فکرا میاد سراغم
استرس کل وجودمو میگیره
همش میگم ینی میتونم مادر خوبی باشم
ینی میتونم شیر خودمو بدم بهش
و…
انشالله خدا کمکمون کنه

اره اما خیلی شیرینه🥺🥹

ایشالا بسلامتی 🥰

میخوای سزارین بشی

ای جان الهیی

درگیر اینم ک چطوری میخوام بزرگش کنم نکنه باعث بشه دیگ بهم توجه نشه چون خیلی حساسم ت این مورد

منم دقیقا انقد فکرم درگیر اینه تاالان چندتا تار موهام سفید شده

منم اینجوری بودم
من به شوهرم خیلی وابسته‌م شوهرمم خدایی خیلی مهربونه و نازمو میکشه همش غصه اینو میخوردم که از هم دور شیم رابطمون سرد شه واقعا دلم میگرفت که همینجوری هم شده الان ولی دیگه انقد سرگرم بچه داری شدم و مشغولم که وقت نمیکنم غصه‌ بخورم که چرا از شوهرم دور شدم😂😂

اره خواهر

سوال های مرتبط