خانما یہ کمک میکنید تاپیک زدہ بودم اینجا گفتن تمرکزت رو خودت باشہ رو شوھرت نباشہ
ھر بار سر کمک کردنش بہ بقیہ بھش گفتم اخرش خودم پشیمون شدم
دیدم ھی میگم طلاق ولی از پس بر نمیام
این ھمہ زجر کشیدم تا خونہ ام امادہ بشہ دارم اخلاق گندہ مادرشوهر و تحمل میکنم توجہ اتاق باھاشون زندگی میکنم تا طبقہ بالا تکمیل بشہ بعد من برم خونہ برا کی بشہ

جدا از اونم حس میکنم شوهرم سادہ اس خیلی مغرور و زورگو حرف منطق سرش نمیشه
ولی چند وقتیہ نہ گوشیم و میگردم نہ زیاد پیگیرشم
ولی تو ھمین مدت ھر شب خواب میبینم یہ بار دیدم ھووو دارم حاملہ اس
باز یہ شب دیگه مامانم اومد بہ خوابم حواست بہ باشہ
دیشب ھم خواب دیدم یہو یہ دختر نوزاد تو خونہ گفتن بچہ تو تو خواب خیلی اعصبانی بودم ولی از سینہ ام شیر دوشیدم بہش دادم ھمین قسمت انگار رفتم سرگوشی شوھرم



خستہ ا انگار دارم روانی میشم این خواب ھا کاش تموم میشدن

خیلیبد بردم از شوھرم اینجوری کہ باید وقت بزارہ ابراز علاقہ کنہ نمیکنه اصلا یہ وقتایی ھم خیلی مهربون میشہ سریع شک میکنم نکنہ خبریہ انگار عذاب وجدان داشتہ باشہ
یعنی اگہ یہ درصد سرعقل اومدہ باشہ بخواد جبران کنہ من میترسم

تصویر
۴ پاسخ

چاره ش قطعی محکم حرف زدن با همسرته وقتی چیزی ناراحتت میکنه اهمیت نمیده مشکل ازتو نیس بگو اگر با این روند پیش بری منم ب قصد کمک خیرخواهی با پسرها حرف میزنم ببینم نظر تو اونموقع چیه بگو اگر الان از ناراحتیم میگم میخوام رفتارت درست شه چون تو بچمون زندگیمون دوست دارم نزار برام بی اهمیت شی ازخودت ضعف نشون نده بگو صبر منم تا ی جایی دووم میاره لبریز شه دگ قید همه چیو میزنم پس نزار زندگیمون بخاطر ادم های بی ارزش رهگذر خراب شه واقعا اینا چیزی نیس دیگران کمکت کنه تو باید اصولی مشکلت با همسرت حل کنی دلیل حال خوب بد اکثر خانوما رفتار همسرشونه

چقدر تعبیر خوابات‌خوبه‌☺️☺️ ولی حساس نشو رو شوهرت مگه چیزی ازش دیدی طلاق برا چی بگیری بعدم طبقه‌بالا ساخته شه‌میری خونه‌خودت راحت‌میشی احساس میکنم حساس شدی اذبت نکن خودتو

نمیدونم والا مردها یک کاری میکننا میگی خدا بهشون عقل نداده وگرنه این همه آدم چرا مثلا شوهر شما باید به دخترها کمک کنه چرا سری که درد نمیکنه دستمال میبندن بخدا دلت میخواد خفشون کنی

چاره اش روانشناس عزیزمن .با چت جی پی تی مشورت کن

سوال های مرتبط

مامان byanیوسف 😍😍 مامان byanیوسف 😍😍 ۲ سالگی
سوال:خیلیا خواسته بودین خوابم رو تعریف کنم که وقتی از خواب بیدار شدم دستم بود ولی میخوام از الان بگم هر کی میترسه نیاد خوابم این بود که انگار تو یه سالن بزرگ بودم بعد همسرمم کنارم بود بهم گف نگا کن تموم اونایی که باهامون اینکارو کردن اینهاشون عکسشون رو دیوار زده بودن یه مرد و یه زن بعد رو این عکس ها چند تا سرباز اومده بودن و رو هر کدوم از عکسا یه تابلوی بزرگ که روش سوره نوشته بود گذاشتن بعد تو خواب گفتن چون نباید کسی بفهمه بعد انگار اومدم تو اتاقم کنار تخت دو نفر بودن حسشون میکردم ولی نمیدیدمشون ولی راه رفتن و بالا پایین شدن تختم رو حس میکردم بعد از ترس یه کتابی کنارم بود اونو تو دستم میرفتم از ترس فک میکردم ازم محافظت میکنه ولی تا میگرفتمش سرم و زبونم جوری سنگین میشد (مثل وقتی بختک میاد تو خواب)و قش میکردم دوباره بیدار میشدم اون کتاب رو دستم میگرفتم دوباره همین حالتی میشدم اما وقتی بلند شدم دیگه با چشمام نمیتونسم خوب ببینم ولی گرفتم سوره بقره روشن کردم و هیچی حس نکردم دیگه (دوباره همین حس اومد ) بعد بلند شدم بوی خون و پتادین به مشامم میخورد (اینا همش تو خواب بود ) کنارم رو نگا کردم دیدم دخترم میگه چاقو و یوسف رو دیدم ادامه اش پایینه
فرزندپروری انومالی سونوگرافی