۱۲ پاسخ

بگومطمئن باش باشم میام اول ب تو میگم حس کنجکاویت راحت کنم

حتما خیلی شکم داری چرا باید همش اینو بگه

بگوزنیکه این همه گفتی خسته نشدی بچه5سال توشکم ادم میمونه ک ی ر خرتومغزت

بگو اره سه قلو

بهش بگو تو الان پنج ساله دغدغه دیگه ای توزندگیت نداری خسته نشدی هروقت منو میبینی میگی حامله ای

ای افغانیا کهوحال بهم زن هست بیشرفا نمیگن غریبیم حداقل دوتا بیاریم هی میزنن پس میدن

بگو اینقد که پیگیر بارداری من هستید پیگیر زندگی بچه هاتون هم بودید بد نبود 🤪😒

همسایه های منم یه نفرشون افغانه روزی یدونه میزاد خودش هی دخترمو میبینه میگه مادرت باردار نیست😐

بگو نترس خواستم اقدام کنم خبرت میکنم 🤌🏻😂

به منم خیلی گیر میدادن من هرچی قسم میخوردم باور نمیکردن باز برای شما یکی بود برای من چندنفر دیگه هرچقدر گفتن صدام درنیومد ولش کن بزار بگه
موند چندسال بعد حامله شدم ۶ماه بچمو به هیچکس نگفتم حتی مامانمم نگفتم یهو با جنسیت به همه اعلام کردم

۱۰ ساله هر کس منو میبینه میگه حامله ای ... میگم نه

دیسک کمر دارم پریروز خونه ی خواهر شوهرم بودیم خاله ی شوهرم گفت فلانی دیگه حامله ای از کمرم گرفته بودم بعد خواهر شوهرم گفت نه کمرش درد میکنه

هیچ کس نمیدونه که بعد پسرم نتونستم باردار بشم 🥺😥

عقلش کمه؟ 😂

سوال های مرتبط

مامان نفسم و پسرم💚 مامان نفسم و پسرم💚 ۱۵ ماهگی
سلام خانوما ببینید من کار بدی کردم؟خونه ما واحد روبروی مادرشوهرم ایناس بعد اینا هرروز هی میگن بچه ها بیان ببیننشون دیروز دخترم اونجا بود زنگم زد یچیزی بپرسه آخرشم گفت داداشو میاری گفتم الان تازه بیدار شده غذاش بدم و کار دارم یکم خلاصه وقت نکردم لباس عوض کنم ببرمش شب که شوهرم اومد گفتم ببرش اونطرف اونم بردش و اومد.حالا ظاهرا باباش خواب بوده به من نگفت هیچی.امروز صبح پسرم از تخت افتاد بالای پیشونیش یکم قرمز شد.و قرار بود امروز بریم خونه مامانم اینا بعد من اصلا خوشم نمیاد وقتی داریم از خونه بیرون میریم اونا درخونشون باز باشه و جلو درباشن حس خوبی بهم نمیده امروز شوهرم زنگشون زده بود مادرشوهرم جلو در بودبعد بگو پدرشوهرمم داشته از آسانسور میومده بالا من نفهمیدم به شوهرم گفتم تو برو پایین من میام که اوناهم برن تو بچه هم خواب بود حالا میخواستم برش دارم اینا بودن جلو در میدیدن میخواستن بگن بیارش ببینیمش ما داشتیم میرفتیم دیر بود بعدم سرش هی میخواستن بگن چرا افتاده.من برادرشوهرم دارم همین که آسانسور داشت باز میشد من طبق عادت که یه وقت برادرشوهرم نباشه پیداشم درخونه رو محکم بستم.بعد شوهرم بهش برخورده میگه درو رو خانواده من بستی محکم تو ماشین دادزد فحش داد به من گفت ک و ن ی جلو بچه
الان من ناراحت باید باشم یا اون؟بعد منو آورده خونه مامانم میگه من شب نمیام چون تو حاضر نشدی بابام بچه رو ببینه دیشبم ندیده بود میگم من چبدونم دیشب ندیده الانم بچه خواب بود میگه درو رو مون بستی چرا میگم خب در آسانسور باز داشت میشد منم طبق عادت همیشه درو بستم.ظاهرا اوناهم ناراحت شدن
بنظرتون حق با کیه؟
شیرخشک پوشک فرزندپروری پستونک شیشه شیر ببلاک حساسیت غذایی سوپ بچه