بردنم اتاق زایمان اونجا هی دردام بیشتر میشد
فک‌کنم کم کم ۲۰ بار معاینه شدم و هر دفعه از درد میپیچیدم بخودم
هر کی برای خودش معاینه میکرد فک‌کنم ۵ نفر بودن که هی معاینه میکردن ان اس تی بهم وصل بود و بعدش سرم وصلم کردن آمپول فشار زدن هی میگفتن برو از تخت پایین وایستا
ایستادن واقعا برام سخت بود
هر دفعه میامدن معاینه میکردن میگفت هنوز ۳ سانتی به زور آمپول فشار شده بودم ۵ سانت و هی دردام بیشتر میشد به سختی دهانه رحمم باز میشد نمیدونم چی شده بود من از خودم مطمئن بودم که دهانه رحمم نرمه انگار طلسم شده بودم
کیسه آبمو کلا پاره کردن و دوباره گفتن وایستا من واقعا دردام بدتر میشد مامانم بود کنارم کمرمو ماساژ میداد ولی اصلا آروم نمیشدم
تا اینکه از شدت درد دستمو گاز میزدم که ماما ها دیدن و بهم گاز بی دردی دادن
دیگه از تخت پایین نیومدم و هر دفعه دردم میگرفت از گاز استفاده میکردم مامانم همش میامد پیشم
یه خانمی بود خانم تجاره خیلی خوب بود نمیدونم خدمه بود چی بود به مامانم میگفته بیا برو پیش دخترت براش آبمیوه ببر

۷ پاسخ

من ک گاز تاثیری نداشت

گاز بی حسی چند درصد از دردات رو کم کرد؟

بسلامتی عزیزدلم مبارک باشه قدمش پر خیر و برکت
کدوم بیمارستان بودی گلی
خیلی زایمان طبیعی بدهههه
من با اینکه کلی روغن کرچک و گل مغربی استفاده کردم ولی بازم طی چند روز من هنوز یک سانت بودم آخر با آمپول فشار از ساعت سه تا ۷ شدم ۳ سانت
آخر سر هم که سزارین شدم

تامین احتماعی بودی؟چرت اینهمه معاینه‌کنن من شنیدم فقط ب ماما بالا سرته

عزیزم در طول بارداری فعالیت
پیاده روی و ورزش داشتی

منم تامین بودم فق یه نفر معاینه کرد همو ماما بود بالاسرم کس دیگه ای نبود
جز خدمه

پارت ۳

سوال های مرتبط

مامان زهرا مامان زهرا ۱۵ ماهگی
ادامهه پارت ۳
ماهم نگران بابت ۲۴ نشتی و جون بچه رفتیم امام رضا و اونجا معاینه و ان اس تی گرفتن گفتن کیسه ابت پارست و باید زایمان کنی و منم هیچ دردی نداشتم😢
خلاصه ساعت ۳ شب بستری شدم و به منو مامانم یه اتاق دادن واقعا رسیدگیشون خوب بود دیگه ان اس تی و سرم گرفتم تا ۷ صبح اومدن معاینه گفتن دو سانتی و سرم فشار زدنو درد من یواش یواش شروع شد منم گفتم بیام پایین ورزش ولی گفتن باید ۴ سانت بشی
و درد من بیشتر میشد هر یه ساعت میومدن معاینه و من ساعت اول نزدیک شده بودم و دردم واقعا دیگه زیاد داشت میشد ۹و نیم شدم ۴ سانت و اجازه دادن بیام‌پایین و بهم‌ورزش دادن و منم تا میتونستم انجام‌میدادم ولی همش بالا میاوردم هرچی میخوردم بالا میاوردم و بی حال شده بودم ده نیم بود که واقعا دیگه دردام تحملش سخت بود و احساس دستشویی داشتم معاینه کردن و من ۷ و۸ سانت بودم و من دیگه نمیتونستم سر پا وایسم
ماما منم مامانم شده بود ماساژ میداد خدایی ماساژو ورزش خیلی خوب بود
و من‌دیگه سر پا نمیتونستم رو تخت دراز کشیدم و زور و تحمل و فشار و درد..ادامه
مامان جوجه طلایی مامان جوجه طلایی ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو
ساعت ۸ قرص زیر زبونی دادن بعد یه ساعتم امپول فشار زدن بهم کم کم دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار درد میگرفت و بعد ول میکرد .ماما همراه از ۴ سانت به بالا میاد .من هنوز یه فینگر بودم .هر کی مبومد معاینه میکرد معاینه ها خیلی بد بود فقط دو نفر بهتر معاینه میکردن بقیه خیلی عمیق و دردناک بود .از اونورم هی کیسه ابم میومد .دردام هم چنان همون ۵ دقیقه ی بار بود بعد کم کم ساعت ۶ و نیم عصر تازه شدم ۴ سانت و ماما همراهم اومد .ماساژ داد با روغن اهنگ گذاشت ورزشم داد خیلی خوب بود .منم هی دردام میومد همون تایم قبلی ‌.بعد موقع درد میگف ورزش کن یکم سخت بود .همسرمم میومد داخل بعضی وقتا سر میزد با هم ورزش میکردیم.باز هم ولی همون ۴الی ۵ سانت بودم ببشتر نمیشدم ولی دردام یکم بیشتر شده بود ساعت شد ۸ شب هم چنان چن نفر اومدن برا معاینه .هیچکی معاینه اونیکی قبول نداش مبگفتن نه ماهم باید معاینه کنیم .یکی میگفت ۵ سانته یکی میگف ۶سانته یکی میگفت ۸ سانته دکتر مبگفت نه همون ۴ الی ۵ سانته بعد یه ساعت نمیدونم چی شد دوباره اومدن معاینه من از معاینه ها بیقرار شده بودم .
#بارداری#سیسمونی#تجربه زایمان #طبیعی#سزارین
مامان ســـلین🪽🐣✨ مامان ســـلین🪽🐣✨ ۱۰ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم
مامان توت فرنگی🍓 مامان توت فرنگی🍓 ۱ ماهگی
پارت ۲
کم کم دردا داشت میشد توی زایشگاه هم ۶ نفر باهم همزمان بردن زایشگاه که ۴ نفرشون حین درد بچه افت ضربان قلب میکرد سز اورژانسی شدن ... خلاصه ساعتای سه بود هی میومد دوزشو زیاد میکرد و دردا بیشتر میشد ساعت سه بود اومدن نمیدونم چی بود مثل بادکنک کردن توی واژنمم که دهانه رحمم باز بشه اونو گذاشتن خیلی اذیت بودم حس فشار زیاد داشتم انگار که الان ادرارم میخواد بریزه حدود ساعتای ۵ بود اون خودش افتاد دکتر گفت وقتی سه سانت بشی میوفته با اون درد تازه سه سانت بودمم همش میگفتم پس از ۷ ۸ سانت درداش قراره چقدر بشه.. شیفت ماما عوض شد هی میومدن معاینه میکردن و فشارر میدادن تا هی تحریک بشه باز بشی خیلی دردناک بوددد از ساعت ۶ دیگه واقعا شدید شده بود دردام نزدیک به بهم بود و شدیدتر اومدن دوباره معاینه کردن گفتن ۴ سانته هنوز خیلی وقت داری بچه اولی دیر به دیر پیشرفت میکرد بنظرم بخاطر انمول فشار انقدر شدید درد میگرفت ولی دهانه رحمم دیر به دیر باز میشد ساعتای ۹ شب بود دیگه زجه میزدم توروخدا خدا بیاین خیلی دردد دارممم میگفتن یاید تحمل کنی ما کاری از دستمون بر نمیاد تخت کناریم ساعت ۱۰ زایمان کرد و من و یکنفر دیگه مونده بودیم
حدود ساعت های ۱۱ بود دیگه همش داد میزدم توروخدا کمک کنیدد دارم میمیرم اومدن معاینه گفتن ۶ سانتی دیگه هی دستشو فشار میداد توم میگفت تحمل کن تا زودتر دهانه رحمت بشه همزمان درد هم میگرفت واقعا وحشتانک بوددد
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۲)
❌❌❌❌❌
ماما میومد معاینه میکرد که ببینه دهانه رحمم چقد باز شده که از درد میمردم فقط داد میزدم که معاینه نکنه ولی چون میخاستن اپیدورال بزنن باید معاینه میکرد که تا دهانه رحمم به یه حدی برسه تا اپیدورال کنن امپول ریه هم زدن و یه امپول ضد درد خیلی خفیف ،هر بار معاینه میشدم کیسه ابم با شدت می‌ریخت ،برام گاز انتونکس هم اوردن زیاد تاثیری نداشت و دردمو اصلا اروم نمیکرد و فقط اخساس گیجی و منگی بهم دست میداد و سرم سبک میشد و گیج میرفت ،چون ناهار هم نخورده بودم همسرم برام خرما و ابمیوه اورد که خیلی خوب بود فشارمو بالا میاورد اون لحظه درد کشیدن
بعد از استفاده از گاز دوباره معاینه شدم که دهانه رحمم رسید به ۷سانت که برام اپیدورال زدن ،درد اپیدورال قابل تحمل بود و دردش شاید از استرس بود ولی اونقدر متوجه نشدم و بعدش بی حس شدم از کمر به پایین و دردم خیلی کم شد و ولی بدنم خارش پیدا کرد بخصوص شکمم که ماما گفت احتمال زیاد به مواد اپیدورال حساسیت دارم
مامان پسرم🩵🩵 مامان پسرم🩵🩵 روزهای ابتدایی تولد
دیگه به ماما همراهم خبر دادن اومد رفتم تو اتاق و مادرم هم کنارم بود ماما همراهم اومد معاینم کرد همون ۳سانت بودم هر چند دقیقه معاینم میکرد این معاینه باعث میشد من هی باز تر بشم دردام یکم زیاد شدن بهم سرم زدن که حالم بد نشه و سرم فشار زدن که زایمانم سریع باشه و اصلن هم اذیت نمی‌شید با آمپول فشار من هی دردام نزدیک تر و زیاد تر شدن هی معاینم میکرد شدم پنج سانت خودش کیسه ابمو پاره کرد گفت باعث میشه سریع بگذره زایمانت گفت بیا سر توپ بشین هی بالا پایین کن منم هی سر توپ می‌پریدم ماما همراهم با روغن بچه همش کمرمو ماساژ میداد و این خیلی دردمو کم کرد معاینم کرد شدم پنج سانت هی معاینه هی درد اما قابل تحمل هی ورزش کرد کمرو ماساژ داد شدم ۷سانت همینکارو تکرار کرد و من دردام دیگه زیاد شد اما بازم قابل تحمل شدم ۹سانت و دکتر اومد دیگه تحملم تموم شده بود
می‌گفت هروقت درد داشتی پاهاتو جمع کن تو شکم زور بزن و سعی کن جیغ نزنی منم دردام خیلی زیاد شد زور میزدم و هی دردم قطع میشد استراحت میکردم دیگه گفت زور بزن هی زور میزدم گفت سرو دیدم یکی اومد شکممو فشار میداد که دیگه حس کردم داره در میاد برش زدن قبلش آمپول بی حسی زدن من نفهمیدم دیگه هی زور زدم هی شکممو فشار دادن تا یکدفعه دراومد و تماما دردا از بین رفت
پارت بعدی