💢بماند به یادگار از پایان دوران شیردهی 💢
10و 11 آبان1405

عشقم، دخترم😍مهوا جانم❤️
تو جوانه ای هستی ک در دلم پرورش یافتی و تمام وجودم را آغشته به عشق و مهر خودت کردی💜
با تمام وجودم و عشقی ک به تو دارم ، در این دو سالی ک لحظه به لحظه و هر روز بزرگ شدنت را شاهد بودم
این نبود ک فقط من به تو شیره وجودم را بخشیده باشم
بلکه با هربار درآغوش گرفتنت تمام وجودم پر از عشق تو شد طوری ک دیگر غیر از عطر وجود تو ، عطری در آن لحظه به مشامم نرسید
غیر از نگاه نافذ و دلنشین تو ،خیره به هیچ کجای این جهان نشدم
عشق ابدی مادر🥰
امروز آخرین روزی بود ک تو را در حالیکه در آغوش داشتم و نوازشت میکردم از شیره وجودم چه گوارا نوشیدی و خوشحال و خندان بودی 😊
اما مامانی با تمام عشقی ک در نگاهش بود و با تو میخندید هم خوشحال بود و در دلش هم افتخار میکرد به وجود نازنینت که
به روزی رسیدی که انقدر بزرگ و مستقل شدی و دیگر میتوانی بدون وابستگی به سینه و شیرمادر بخوابی 🙃
هم دلش پر از غصه ای غریب ک حس سختی بود حتی برای بیان آن لحظه ،😢😢🥹🥺
به جرئت میتوان گفت ،این حس را فقط یک مادر میتواند درک کند ، و لاغیر😫😫
دخترم اکنون در این روز و ساعت این را نوشتم تا تو بدانی
من با تمام عشق و احساسم به تو شیر میدادم و تو این را کاملا با چشمان و نگاه زیبایت به من نشان دادی ک میفهمی، ☺️😚😚
دیگر وقت آن رسید بعد از چندماه ک وعده های شیر را تدریجا کم کردم با آخرین وعده روز خودت خداحافظی کنی
و یک قدم دیگر پا به راه استقلال خودت بگذاری👶👧
این را بدان من همیشه عاشقانه دوستت دارم و کنارت می مانم💝💝❤️❤️❤️

دوستدار تو مادرت🤰🤱👩‍👦

تصویر
۵ پاسخ

خیلیییی سخته،من تا روزها بغض داشتم😭 بدترین قسمتش برام این بود که آخرین باری که بهش شیر دادم،نمیدونستم بارِ آخره،شرایط یهویی جوری پیش رف که صلاح دیدم دیگه ندم بهش،حسرتش همیشه توی دلمه💔

چرا پس من خوشحال بودم از شیر گرفتمش دوس داشتم شیر میخورد ولی انقد اذیت میکردو غذا نمیخورد دهنشو‌رو هیچی وا نمیکرد وقتی از شیر گرفتم خوشحال شدم

جدا شدن برای یک مادر واقعا سخته

چقد احساساتی میشم یکی میگه از شیر گرفتم

ایشالا ب سلامتی باشه عزيزم
منم ۱۳ مهر از شیر گرفتمش باورت نمیشه ولی تا ۵ روز گریه میکردم

سوال های مرتبط

مامان نیلرام 🤍🥹 مامان نیلرام 🤍🥹 ۲ سالگی
مامان فسقلیا مامان فسقلیا ۲ ماهگی
امروز دقیقا دو سال زیبا و ارزشمند از آن روز گذشته است و تمام خاطرات آن روز برایم دوباره زنده می‌شود لحظاتی ک با تو چشم در چشم شدم بند دلم پاره شد و در کسری از ثانیه عاشقت شدم پسر عزیزم تو تنها دلیلی هستی که ما با لبخند زندگی را ادامه می‌دهیم و تو تنها دلیلی خواهی بود که با لبخند به زندگی نگاه می‌کنیم وقتی شرایط سخت هستند، تنها چیزی که لازم است فکر کردن به توست تا من را قوی نگه دارد. آغوش ها و بوسه های تو روح من را تغذیه می کند میدانم گاهی اوقات از کوره ر میروم ولی بدان آن هم از روی عشق است عزیز مادر تو به من یاد دادی ک در برابر همه صبور باشم با هر ذوق و لبخندت انگار خودم ذوق میکنم از ته دل میخندم هر گاه جایی میخوردی خودم را جای تو می‌گذاشتم ک مبادا ضربه سنگین باشد تو تمام قلب من هستی تولدت هزاران بار مبارکمان باشد و ازت میخام با دل و پاک معصومت برا همه دعا کنی ک همه لذت مادرشدن را حس کنند ❤️ و مادرانی ک فرزندی دارند در زیر سایه پدرومادر و محبت خانوادشون بزرگ شن و لباس عافیت. تن بچه های پاک و معصوم بپوشاند مادر دعا کن ک دعای شما بچه ها زود مستجاب می‌شود ❤️ بماند به یادگار تولد دوسالگی پسر قشنگم 😍😍۱۴۰۴.۱۱.۴ ان شالله تولد ۱۲۰ سالگیت مادر
❤️💋
مامان معجزه خداجون😍 مامان معجزه خداجون😍 ۲ سالگی
دخترم امروز که شمعِ دو سالگی‌ات را فوت می‌کنی، گویی دو سال است که جهانِ من رنگِ دیگری به خود گرفته است. دو سالِ پیش، در چنین روزی، تو با حضورت، تمامِ معادلاتِ زندگی مرا تغییر دادی. تو نه تنها “بودن”، که “معنایِ زیستن” را به من آموختی.

دو سال پیش، تو یک هدیه بودی؛ حالا، تو بزرگترین آموزگارِ منی.

از تو یاد می‌گیرم که چگونه با کوچک‌ترین اتفاق‌ها، بلندترین قهقهه‌ها را سر دهم.

از تو یاد می‌گیرم که چگونه با کنجکاوی، به دنیایِ ناشناخته‌ها قدم بگذارم.

و از تو یاد می‌گیرم که چگونه می‌توان بدون هیچ چشم‌داشتی، خالصانه و بی‌قید و شرط، عشق ورزید.

دخترِ کوچکِ من،

شاید اکنون که این کلمات را برایت می‌نویسم، هنوز ندانی که این واژه‌ها چقدر سنگین از احساس هستند؛ اما می‌دانم که قلبت آن‌ها را حس می‌کند. دو سالگی، آغازِ سال‌هایی است که قرار است دنیا را با دست‌های کوچک تو بگردیم. برایت دنیایی می‌خواهم که در آن، عدالت، زیبایی و مهربانیِ بی‌پایان، سهمِ همیشگی‌ات باشد.

من به عنوانِ مادرت، به تو قول می‌دهم که تا آخرین توان، حامیِ رویاهایِ بلندت باشم، حتی اگر کوچک‌ترین قدم‌هایت. تو همان نوری هستی که در تاریک‌ترین شب‌هایِ این روزهایِ من، راه را برایم روشن نگه می‌داری.

تولدت مبارک، ای تمامِ هستیِ من.
بمان برایم؛ بمان و با خنده‌هایت، به دنیا معنا ببخش
مامان کیاشا❤️ مامان کیاشا❤️ ۲ سالگی
امروز ۳۱ مردادمااه ۱۴۰۵
دو سال پیش، کوچک‌ترین موجودِ دنیا، بزرگ‌ترین تغییرِ زندگیِ من شد. 🍼✨با اولین گریه‌ات، تمامِ هویتِ قبلی من رنگ باخت.دو سال پیش، هیچ چیز درباره‌ی مادر بودن نمی‌دانستم.نه بلد بودم چطور شیر بدهم،
نه چطور گریه‌های شبانه‌ات را آرام کنم،نه چطور بین ترس و عشق تعادل برقرار کنم. 🌙👶
اما یک چیز را خوب می‌دانم:این دو سال را با تمام وجودم زندگی کرده‌ام.هر شب بی‌خوابی را، هر تب و لرزی را، هر اولین‌بار را. ❤️‍🩹من امروز با من دو سال پیش فرق دارد:قوی‌ترم، صبورترم، آگاه‌ترم. 💪🌸نه چون کامل شدم، که چون عاشقانه تلاش کردم.مادر بی‌نقص؟ نه.
مادر لحظه‌هایش؟ بله، با تمام وجود. 💖امروز، کیک تولدش را کسی پخت که عشقش را نه با پول، که با دستان خودش نشان داد. 🎂👨‍👦شاید برای بعضی‌ها، ارزش‌ها با صفرهای پشت حساب سنجیده می‌شود.
اما برای من، ارزش یک پدر، در وقتی معنا می‌شود که از سر عشق،برای فرزندش وقت می‌گذارد، ذوق می‌کند و با دستان خودش برایش می‌سازد. 🥰این کیک، ساده بود،
اما پر بود از عشق پدری که برای پسرش جان می‌دهد. 💞
و این، برای من، از هر کیک گران‌قیمتی باارزش‌تر است.
از هر هدیه‌ی بزرگی، ماندگارتر است. 🎁زادروزت خجسته پسرم. 🎈🥳تو ۲ ساله شدی و من ۲ سال است که دارم «مادر تو» بودن را نفس می‌کشم. 🌸
بقیه در کامنت
مامان جانان مامان جانان ۲ سالگی