۴ پاسخ

وای خدا من دو سه ساعت بکوب نشستم داستانتو خوندم
بقیشم بگو استرس گرفتم

الهی منم مثل شما شیر به شیر بارداربودم وقتی پسرم به دنیا اومدازبیمارستان ک اومدیم خونه زوق کرد مثلا عروسک ولی وقتی سینه هامو دادم دهنش قهر کرد رفت سرشو گذاشت پایین تشکم مثل ادم بزرگ انگار هووو اومدروسرش خیلی دلم براش سوخت تدادمش بعد یک بیست دقیقه ای اوردم بدم بهش دوبار همین کاررو کرد بهش گفتم یک مال تویک مال نینی کم کم قانع شد خیلی ناراحت شدم اخه دخترم فقط یک سال سه ماهش بود ازشیر گرفتمش بچم ضعیف موند همچنانم صعیف ریز هست

آخی عزیزم الان دختر و پسرت پیشتن؟

عزیزم

سوال های مرتبط

مامان نفس مامان نفس ۶ ماهگی
مامان تپل مامان تپل ۲ سالگی
یکماه با همین موضوع گذشت هروز منتظر مرگ کوچولوت باشی اخرین شب وضعش وخیم شد پدرم عصبی شد امضا کرد که انتقالش بدن بیمارستان خصوصی اهواز که باما دوساعت و نیم فاصله داشت با کلی بدوبدو امبولانس اجاره گرفت انتقالش دادن اهواز مامان و بابام همراهش رفتم منم کارم شده بود گریه که چه ادمی بودم ناشکری کردم داداشم تشنج مغزی میکرد طوری که فقط تو نوار مشخص بود خیلی عادی و طبیعی داشت رشد میکرد بیمارستان خصوصی یکم بهتر شد البته مامانم نمیتونست شیر بده گفتن شیرت باعث میشه بچه خفه بشه داداشم شیر خشکی شد خلاصه بیست روز دیگه با سختی و استرس گذشت و داداشم مرخص شد مامانم خوب بهش میرسید منم کمکش میکردم چند روز گذشت از مرخص شدنش که مامانم پاهاش شکست دیگه اون موقع مسئولیت بچه افتاد گردن من کنارش میخوابیدم و براش شیر درست میکردم و...یعکم بعد ترخیص از بیمارستان داداشم شده بود زندگیش از شب تا صبح گریه گریه های بد طوری بود که رو پاهام میخوابید تا صبح روی زمین میگذاشتم دوباره گریه میکرد گریش وحشتناک با درد بود دیگه کم کم قلقش دستم اومده بود و فقط بغل من اروم میشد حتی جرئت رفتن به دستشویی رو نداشتم یکروز ظهر نشسته بودیم بابام دستش رو جلوی چشم ها‌ش کشید به مامانم گفت چرا چشماش چیزی رو دنبال نمیکنه مامانم با بابام دعوا کرد گفت چرا عیب میزاری روی بچم چیزی‌ش نیست این حرف بابام باعث شد بره تو مخم هر وقت میخوابید میرفتم توی اینترنت چیزای خوبی نمینوشت توی اینترنت گفته بود نور گوشی رو چشم ها‌ش بگیر اگر بست یعنی مشکل نداره اما دادشم انگار نه انگار حتی پلک نمیزد خیلی عصابم خورد شد مامانم حرفام قبول نمیکرد میگفت مگه بچم چشه اونم نگران بود اما نمیخواست قبول کنه ادامه دارد...