۷ پاسخ

اورژانسش خوبه ، ولی بخشش نه ،
پرستاراش انقد بیخیالن ، چیزیم بگی میگ نمیبینی اینهمه بچه اینهمه مادر ،

ولی من دخترمو ارتوپد بردم فقط خود دکتر خوب بود برخورد پذیرش و پرستار و اینا افتضاح محیط به شدت کثیف ینی اتاق شیردهی رفتم حتی دلم نیومد بشینم ایستاده به دخترم شیر دادم انقد که کثیف بود

ولی دوتا پرستار تو‌بخش ریه هستن بخام توصیفش کنم میگم ماه ماه انقد که مهربونن
یکی خانم اسماعیل زاده
یکی دیگه هم فامیلش نمیدونم
انقدددد مهربونه انقدددد نازه انقددددددد وظیفه شناسه که نگمممممم
همیشه رژگونه ساده ملیح داره مقنعه ش هی میده عقب اینجوری میشناسمش
تو اورژانسشم فقط خانم مطهری خوب رگ میگیره

من پسرم بستری بود تو بخش ریه رگش خراب شد هرکاری کرد پرستارش نتونست رگ بگیره گفتم میخام ببرمش اورژانس اونجا میتونن بگیرن بردمش دوتا پرستار یکی به دستو پای چپ چسبید یکی به دستوپای راست بچه لیز میخورد میومد پایین عین گوشت مینداختنش بالا دوبارع سوزن میزدن
بچرو برداشتم سوزنم دستش بود گفت چکار‌میکنی مامان گفتم‌ نمیخاد رگ بگیری مرخصش میکنم گفت من بفکر بچتم دارم رگ میگیرم این موقع شب
گفتم اولا که تو این‌موقع شب مجانی حقوق میگیری که رگ میگیری وگرنه دلت برا بچه من نسوخته که به فکرش باشی
دوما رگ گرفتنتم بخوره تو سرت چرا بچه رو پرت میکنی رفتم تو بخش ریه پرستارش گفت از آی سیو میگم بیان یک پرستار آقاس شانست شیفت باشه بیاد زنگ زد اومد بردنش اتاق درم بستن درو باز کرد گفت نداره مادر رگ ازسرش باید بگیریم گفتم نه نمیخاد (روز هفتم بود که پسرم حالش خوب بود)گفتم مرخصش میکنم گفت اصلا تو‌کاره ای نیستی باید پدرش بگه نه تو گفتم ساعت۲شب اینجا بعد پدرش منم که اختیارشو دارم منم اجازع نمیدم دوبار ازوسط راه برگشت گفت بزار بگیرم گفتم نه
روز بعد سوپروایزر بود نمیدونم کیی بود با این پرستارایی که تازه کارن اومدن گفتن چرا رگ نداره براش تعریف کردم دستشو نگاه کرد گفت یکی میبینم یک‌سوزن میزنم اگر شد که شد نشد دیگه دست نمیزنم من گفتم نه شوهرم گفت بگیر
سوزنو زد رگ بود گرفت یک‌روز دیگم موندیم دکتر‌مرخص کرد

اره ولی بیمارستانش خیلی مزخرفه پرستارا بیشترشون بداخلاقن و طلب کار

با بیمه زیر یکسال رایگان
من دخترم رو بردم .ظهر بود ولی بازم خوب بود نه خیلی شلوغ بهم ریخته نه خلوت
اره داروخونه ام داره توش راحتی
بنظرم از شیخ بهتر .محیط شیخ مثل همون قدیمش ظاهر نامرتب کثیفی داره

اره منم یکبار پسرمو بردم راضی بودم
با تامین اجتماعی رایگان شد
دکتر شیخ هم بردم دکتراش خوب بود
ولی خب محیطش خیلی شلوغه

سوال های مرتبط

مامان هامین💙و هایلین🩷 مامان هامین💙و هایلین🩷 ۳ ماهگی
مامانایی که نی نی تون رفلاکس داشت ، آیا از این شربت راضی بودین؟
کلا چه دارویی واسه رفلاکس بهتون دادن؟
تا کی ادامه داره؟
دو تا دکتر خیلی معروف و کار درست این شربت و دادن ، ولی نمی‌دونم تاثیرش در چه حده ، حالا دوباره هم دکتر بردم ، گفت هنوز ادامه بده ، فقط دوز و زمانش و تغییر داد
گفت معمولا تا ۹ ماه توقع داریم درمان بشه
ولی بازم باید پیش بریم ببینیم چی میشه 😪😢
اونقدری هم بالا نمیاره ، بعضی روزا اصلا بالانمیاره ، ولی از اول تو خواب آب دهنش میپرید یا نفسش میرفت ، یه دکتر گفت رفلاکس ، گفتیم شاید همینجوری گفته ، آخه بالا نمیاره
دکتر بعدی ما هیچی نگفتیم خودش با معاینه متوجه شد ، گفتم خیلی بالا نمیاره ، گفت رفلاکس پنهان داره که بدتر هم هست، باید ۳۰ درجه شیر بخوره و بخوابه ، خیلی هم رعایت میکردیم از اون موقع
بعد تو آخرای سه ماه علایم سرماخوردگی داشت چند روز بعد نفسش کلا بالانمیومد ، بردیم دکتر عکس ریه گرفتن ، گفتن باید سریع بستری بشه ریه درگیره ، بردیم فوق تخصص ریه ، اون دکتر گفت التهاب ریه هم از ویروسه که کرونا بوده و هم از رفلاکس که شیر برگشته تو ریه ، حتما ۴۵ درجه شیر بده ، زندگی ما دو هفته رو هوا بود و درمانش ادامه داشت ، چون کوچیک بود گفتن دستگاه نبولایزر بگیر خودت تو خونه بخور داروهاش رو بده ، دستگاه بیمارستان بهتره ولی بچه خیلی کوچیکه تو بیمارستان اذیت میشه ، بعد حدود ۲ ماه دکترش کفت خوب شده ، ولی الانم با کوچکترین علایم سرماخوردگی من از استرس نابود میشم ، خیلی روزای وحشتناکی بود 😭🥺😢
مامان نبات 🍭👼🏻🤍 مامان نبات 🍭👼🏻🤍 ۱۰ ماهگی
این داستان ؛ رغیب عشقی
ما امروز میزبان بودیم🦦
میزبان دایان خان که ۱۳ روز بزرگتر از ماست
وقتی دایان آمد با ننه اش، ما با ننه مان به استقبالشان رفتیم

ابتدا کمی بهم‌نگاه کردیم چون دقیقا هم قد و‌قواره ی هم بودیم ، چقدر خوب بود که در این دنیا یکی هم قد و‌قواره ی خودمان دیدیم که همه چیزش مثل ما بود، حتی ننه اش هم‌مثل ننه ی ما بود ، با دغدغه های مشابه!

مما با اسباب بازی های هم بازی‌ کردیم، ما بیشتر اسباب بازی های دایان را میدزدیدیم و در دهانمان میکردیم و با دندانمان تق تق صدا میدادیم‌و صفا میکردیم ، و کمی بسوز به دایان‌میرفتیم که بداند دنیا در دست ما دندان داران است، اما دایان که از گروه نشینندگان بود مثل یک جنتلمن نشسته بود و ما را که هی روی زمین میخزیدیم نگاه میکرد و حتما با خود ما را مسخره میکرد و‌در دلش میگفت چقدر این دختر جلو ما حرکات آکروبات میرود و یکجا بند نمیشود😶

درست است که از نظر‌ننه ، دایان خیلی با شخصیت بود چون جواب حرکات مارا نمیداد، ما موهایش را دو بار کشیدیم ، یه بار هم وقتی خواب بود خواستیم با پا بیدارش‌کنیم او فقط نگاه میکرد ولی در عوض به زبان نینی ها به من گفت که «کل پتویت را با استفراغ یکی میکنم دختره جیغجیغو،تا تو باشی پستونک من را ندزدی » ولی ما نمیتوانستیم به ننه ثابت کنیم که او از قصد استفراغ میکند و قیافه ی مظلوم هارا به خود میگیرید ، او جواب سرقتهای مکرر ما را با استفراغ های مکرر میداد😒
رفقا
من روزی به خانه ی دایان‌خواهم رفت و تصمیم گرفته ام جوابهای دندان شکنی به این پسرک‌ ننه دزد بدهم، آخر او ننه ی ما را عاشق خود کرده بود!
ولی ننه نمیداند او چه شارلاتانی است، باید ننه ی ساده ی خود را از این عشق دروغین نجات دهم ❤️‍🩹👼🏻🍭
مامان مهــدیار🐣💛 مامان مهــدیار🐣💛 ۱ سالگی
بیاین از خاطره خوب و بد زایمانتون بگین
منکه درسته بهترین لحظه هر زنی لحظه تولد بچشه ولی من خیلی اذیت شدم و خاطره خوبی برام نشد
سه روز من درد داشتم و نمیدونستم درد زایمانه روز سوم شدید شد رفتم بیمارستان و تقریبا شیش سانت شده بودم و انصافا خیلی خوب پیشرفت کردمو یک ساعته فول شدم ولی دکتر شیفت تشخیص داد که نمیتونم طبیعی زایمان کنم و منو بردن سزارین بماند که بیمارستان و رو سرم گذاشتم از درد سزارینم چون خونریزی زیادی کردم و چون سه روز بود درد میکشیدم رحمم کش اومده بود کلی با دارو تونستن خوبم کنم و یه واحد خون گرفتم چون خیلی خونریزی حین عمل داشتم تا دوروزم منو نگه داشتن و خب درد سزارینم از یه طرف دیگه که خودتون بهتر میدونین چقدر بده من تا ده روز از درد گریه میکردم و بعد چهارده روز از زایمانم چون پسرم عفونت ادرار گرفت ده روزم بستری شد من با اون وضعم تو بیمارستان بودم و خدا میدونه چی به من گذششت در کل روزای اول خیلی حالم بد بود بماند که دیگران درک نمیکردن و همش خونمون میومدن و من نیاز به استراحت داشتم ولی نکردم و الان عوارضش و دارم میکشم 😔
شما هم بیان تعریف کنین سرگرم شین هم تجدید خاطره شه❤️