وقتی فرحان یک ماهش بود،بعد از چندین بار این دکتر و اون دکتر بردن برای گریه های کولیک و بی‌تجربگی خودم،باز بردمش دکتر،اقای دکتر بهم گفت دخترم بچه ت الان یک ماهشه دو ماه دیگ صبر کن کولیکش رفع میشه اینقدر هم دکتر نبرش تا زمانش نگذره همینجوره و نگران نباش ،شب ک اومدم خونه شروع کردم ب گریه کردن که تا دوماه دیگه چطوری سر کنم چطوری میتونم ارومش کنم اخه هم خودش درد میکشه هم من
الان حدودا شیش سال ازش میگذره و من اصلا یادم نیست اون دوماه با چ‌سختی ها و چالش هایی گذشت
روز ها همینجور مثل برق و باد از کنارمون میگذره
جوری ک بهو ب خودمون میایم و میگیم وای چقد زود گذشت اون روزها
و منی که شیش سال پیش گریه میکردم گفتم این دوماه چطور میاد
الان میگم چطور اینقدر سریع گذشت و بچم جلو چشمم بزرگ شده و مدرسه رفت
و فردا قراره اولین املاء رو بدن
و من اینو صفحه ی اول دفترش براش نوشتم.
و در آخر امیدوارم اول همه ی مادر ها عاقبت بخیری و خوشبختی بچه هاشونو ببینن و من بعدش هم یکی از اون مادرا باشم😍

تصویر
۱۱ پاسخ

منم همینجور بودم

دلم گرفت

ای جانم انشالله قبولی دکترا شو ببینی🩷

ای جانم احساسی شدم 🥹🥹

عزیزم فرحان قشنگم.
ایشالله جشن فارغ التحصیلیت عزیزم

خیلی قشنگ نوشتی خیلی خیلی خیلی

برای دخترم امروز اولین املا شون بود معلم شون براش متن نوشت

بغضی شدم🥺
خدا براتون نگه داره فرحان قشنگ و❤️

لذت خیلی شیرینیه موفق باشه عزیزم

کلمه ی آخر چیه

آخ ک چ لذتی داره باسواد شدن و بزرگ شدنشون. واقعا روز ها زود میگذره انشاالله درپناه خدا وزیر سایه پدر ومادر خوبش بزرگ بشه.

سوال های مرتبط

مامان مهدیارجون مامان مهدیارجون ۶ سالگی
دلم واسه نوزادیای پسرم تنگ شده
اولین تجربه مادرشدنم بود انگار مثه ی خواب بود ک منو اون تو خونه تنها بودیمو همه ی مسئولیتش پای من بود
انگار ی عروسک داده بودن دستم ک باهاش سرگرم باشم الان یاد کارام میفتم خندم میگیره مثلا بچه خواب بودا من الکی بغلش میکردم بوسش میکردم میزاشتمش روپام تکون میدادم لالایی هم میخوندم 🥲🥲 منتظر وایمیستادم تا ی جیش کنه سریع ببرم بشورمش چون تازه یادگرفته بودم چجوری شستنو یا لباساشو تند تند عوض میکردم انقد خوشم میومد
تا صداش میومد ذوق میکردم همش منتظر گریش بودم ک بهش شیر بدم ساعت میزاشتم شبا ک ی وقت خوابم نبره راس ساعت شیرش میدادم شب تا صب هزااااار بار نفساشو چک میکردم هزار بار دستمو میزاشتم رو شکمش حرکت سینشو حس کنم وقتی نا نداشتم چشامو باز کنم از خستگی،، چقد اون روزا باحال بود چ حس خوبی بود انگار ب رویای بچگیم رسیده بودم اخه پسرم خیللی ساکت بود اصلا گریه نمیکرد خیلی مظلوم و مهربون بود اصلا اذیتم نکرد

البته بماااااااند ک الان دیگه همه ی اون روزای خوبو از دماغم درآوردههههه😊😊😊😊😊😊😊😊
منوب غلط کردن انداخته بس ک اذیتم میکنه و حررررررررررررف میزنه
خدایا شکرت 🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🩵🩵🩵🩵🩵
مامان امیررضا مامان امیررضا ۶ سالگی
خانوما تروخدا جون بچه هاتون راهنمایم کنین نظر بدین چیزی بگین دیگه دارم از غصه میمیرم
من دخترم پنج ماه و ۱۵روز بود ک شروع کردم ب فرنی دادن خیلی هم خوب بود یه روز خواهرشوهرم از سیب زمینی ک تو ماکارونی هست بهش داد با ماست
بعد اون بچم بیحال شد و اسهال کرد بردمش دکتر گف چیز مهمی نیس آلرژیش عود کرده و بهش پدی لاکت داد همین
اما بعدش دوباره اسهال داشت مثلا روزی پنچ شش بار ابکی هم بود

رفتم شهرستان دوباره بردم دکتر دوبار پدی لاکت و او ار اس داد مدفوعش بهتر شد مثلا روزی چهار بار بود اما شل مثل ماست
بعد دوباره یه شب خودخاک‌برسرم ب بچم سیب زمینی دادم ک‌صبش تا شب تب کرد بردمش دکتر گف ببرش بستزی اگه بعد دو‌روز خوب نشد
الان دور روز شده مدفوعش سفت شده توش دون دون داره دیروز دوبار بود دستشویی امروز اما چهار بار دستشویی کرده
خورد و خوراکشم خوبه
تب نداره
خوابش یکم زیاد خیلی زیاد نه ها مثلا دو ساعت بیشتر از طبق معمول خوابیده
بنظرتون بازم ببرمش دکتر با تا شنبه منتظر بمونم ؟؟؟؟؟؟؟
مامان دخترم مامان دخترم ۶ سالگی
مامانا کمک
دخترم دوشنبه گفت دلم درد میکنه رفت مدرسه و اومد عصرونه که بهش دادم باز گفت دلم درد میکنه و گلاب به روتون کلی بالا آورد. باز یه ساعت بعد سیب و موز دادم دوباره بالا آورد و تا آخر وقت دیگه معدش خالی بود ولی زرد آب بالا می‌برد همون موقع بردم دکتر گفت ویروسه احتمالا سرم زد توش ضد تهوع اینا بود دیگه آوردم خونه. شربت ضد تهوع و شربت دی سیکلومین و پودر پروکید که تو ماست قاطی میکنی داد .اینا همینجوری ادامه دادم بهش دادم دوباره فردا شبش دیدم دلش باد کرده و نفخ کرده دیگه یچیز دادم خورد باز گفت دلم و همه چیزی که از صبح خورده بود رو بالا آورد. دوباره دیشب هم ساعت ۱۰ دیدم نفخ کرده باد کرده شکمش شروع کرد گریه اندفعه دیگه بالا هم نیومد که سبک شه خیلی درد داشت بردم بیمارستان .سونو داد آزمایش خون و عکس از شکم و همه چی انداخت .همه چیش خوب بود .سرم زد و مسکن زدن براش آوردم خونه .شکمش نمیدونم چرا کار نمیکنه .آخرین بار که کار کرد یکم شل بود از این پودرهای کردی لایت تو ماست دادم دیگه فقط باد شکم میده و کار نمیکنه .دکتر شیاف کار کن داد ظهر گذاشتم .فقط یه باد شکم داد و یکم ببخشید آبکی در حد چند قطره اومد اونم حس کردم شیافس آب شده .الان باز استرس گرفتم حالم بده نمیدونم چیکار کنم میترسم شب باز شروع بشه .بخدا دوبار دکتر هم بردم ۱۵ میلیون فقط شد بازم نمیدونم چیکار کنم. دکتر اطفال دیشب فق-ط شربت فاموتیدین داد با شربت رکولیک همین