۱۱ پاسخ

دختر منم اینطوری بود یه مدت بردمش پیش یه درمانگر مشکل حسی داشت
چون تو دوران کرونا بود می‌گفتیم دست به جایی نزن و بیرون نبردیم اینطوری شدن
یه چندتا ماساژ بهت میگه انجام میدی خوب میشه
دختر من خیلی بهتر شد

بچه منم کوچیکیش سر کولیک و گریه هاش نابودمون کرد

پسر من طفلی خیلی خوب بود ولی دخترم تلافی همه اون آرامش سرم در آورده 😏

شما خودت رفتارت باهاش چه جوره؟

پسر منم از دو سالگی اذیت و شیطنت هاش و گریه کردناش شروع شد الان هم که ۶ سالشه همش غر میزنه و بهونه گیری و گریه
البته خودمم مقصرم سرش زیاد داد زدم و عصبانی شدم

بنده وای که دیونه شدم

دختر منم از اول اذیت میکرد الانم یه سره غر غر میکنه یا منو میزنه منم روانی کرده

آخ پسرمنم خیلی اذیت کرد خیلی
نق نقو بود و غر غروبه خاطر این به بچه دیگ میترسم فک کنم

یکبار ببرش کاردرمانگر شاید دلیلی داره که متوجه نمیشین. شاید مشکل حسی یا چیز دیگه ای باشه . امتحان کنین ضرر نداره

خدا صبر بده

اوووف خواهر،پسر منم همینه،دقیقا از تو بیمارستان دهنش باز بود😆

سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی🍓 مامان توت فرنگی🍓 ۶ سالگی
فرزندپروری
فرزندپروری
فرزندپروری




سلااممممم مامانای گل 😍
خدا قوت قشنگا 🌟


میان وعده امروز
دخترا، لقمه ها یکیش نون جو هست با عسل و کره
یکیش نون سبوس دار پنیر و گردو

سیب هم امروز به محض اینکه برش زدم رنگش تغییر کرد 😒
حالا باید بندازم تو اب یخ ( طبق اموزش کلیپ های اینستاگرامی😂😂) ببینم سفید میمونه یا نه 🥴
دیروز که کلا هیچکدوم از میوه هاشو نخورده بود
ایشالا ک امروز میخوره🥴


دیروز اومده بود تا یک ساعت بعد فقط گریه میکرد
باهاش همدلی کردم تا اروم شد
دیگه تا عصر واسم تعریف کرد که نماینده هایی که معلمشون گذاشته
واسه ساکت کردن بچه ها ( وقتی خودش حضور نداره) هی میکوبن رو میز و هی میگن ساکت 😏 گویا اینقد داد زدن بچه مغزش رگ به رگ شده 🫣
چند بار دیگه هم گفته بود که هی سر همه بچه ها داد میزنن که بشین ساکت باش
منم بهش توضیح دادم مثل همیییییشه که هیچ کس حق نداره سر کسی داد بزنه
حالا باید برم با معلمش صحبت کنم توجیهشون کنه خیلی جوگیر نشن هی داد بزنن سر دوستاشون 😂



فرزندپروری
فرزندپروری
فرزندپروری
مامان سیدعلی طاها مامان سیدعلی طاها ۶ سالگی
بارداری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#شیردهی#زایمان#تب#واکسن
خانوما از دیروز کفری ام ، گفته بودم که پسرم بردم دکتر و سونو کلیه اش سنگ داشت ، بعد چون شهرستان بودم و شوهرمم سرکار
و تو بیمارستان الافی زیاد داشت پسر کوچیک ام گذاشتم خونه مادر شوهرم چون هم محیط بیمارستان کثیف هم هزار جور آدم میاد دیگه نبردم ، بعد مادرشوهر من از همون مجردیش کلا ول خونه این و اون ، اصلا خونه بمونه یه چیش میشه ، حالا من شاید خواستم کسی مشکل بچم خبردار نشه ، شاید جدی نبود و بعد چندروز حل میشد ، دیروز رفته بودم خونه دوستای مشترک یعنی دعوت کرده بودن ، بعد مادرشوهرمم با یکی از دوستاش بود
همین که رسیده دوستش برگشته پسرت چطوره کلیه اش خوبه
مال ما فلانی اینجور بود فلان چیز خورد خوب شد اونجا خواستم بلند بگم دور زمونه جوری شده مردم خونشون بگوزن ، بقیه جلو جلو خبردار میشن ، دیگه نگفتم و پاشدم اومدم ، خونه پریدم شوهرم
که نخود تو دهن مامانت خیس نمی‌مونه ، فقط دیگه چیزی خونه شد تعریف ننه ات کردی با تو می‌دونم ، مامانت شبیه بی بی سی
عالم عالم پر می‌کنه ، دقیقا هم همینه باز بی بی سی خوبه از یه چیزای بی خبر، اینو ابجیش از صبح که باهم تلفنی حرف میزنند تا خود شب ، فلانی اینو خورد، فلانی مرد ،فلانی اینو پوشید ،فلانی باردار ، فلانی زایید
از کسی نیست که اینا خبر داشته باشن
حالم از اینجور آدما بهم میخوره
مامان دلیل زندگیم مامان دلیل زندگیم ۶ سالگی
خیلیییییییی خسته ام
فک کنم اینم ی حور بیماری روحی هست
اینقددددددددددد سرپا هستم از ۸ صبح تا ۱۲ شب
خونه مون خیلییییی بزرگه حیاط و بالکن ۱۰ تا فقط پنجره قدی داره هر هفته ی روز از صبح تا شب اختصاص میدم به تمیزکاری اصلی ی قسمت خونه .مثلا شنبه اول هفته شیشه های طبقه بالا هفته بعد اتاق هاااا
بقیه روزا هم کارای روزمره .........
این وسط هفته دو روز هم شرکت کار می کنم
سه روز هفته زبان دارم
کارای دخترم مدرسه پارک خرید ........
رو دقیقه برنامه ریزی دارم
آسایش ندارم یادم نمیاد کی نشینم و ی فیلم رو باخیال راحت نگا کردم وقتی فیلم میده صداش رو زیاد می کنم میشینم به دوخت و دوز تمیزکاری
شبا از پادرد کلافه میشم
دوس ندارم کسی کمکم کنه به دلم نمی شینه
همش میگم وای وقتم تلف نشه
کتاب می خونم با دخترم دوچرخه سواری کتابخونه شهر بازی .....
خلاصه بگم دیگه زیادی خودم رو درگیر وقت مفید کردم
کم آوردم خسته شدم
شما بگید از کجا شروع کنم خودم روش زندگیم رو دوس دارم ولی دیگه خیلییی دارم به بدنم عذاب میدم😫😫😫😫😫