ازدواج اولم بچه هام .دخترم آنیتا متولد ۱۳۹۰ هستش پسرم شروین متولد۱۳۹۱ هستش
ازدواج دومم پسرم آراد متولد ۱۳۹۶هستش
ازدواج سومم دخترم نفس متولد ۱۴۰۵ هستش
آنیتا و شروین از نظر فاصله خونمون با ماشین یک رب فاصلست و هرهفته دوروز میان پیشم میمونن گاهی میخوابن گاهی نه گاهی بیشتر میان گاهی کمتر هرموقع موقعیت داشته باشن میان تماس و تلفن هم که ارتباط داریم کلا هیچ مانعی بینمون نیست و اما راجب آراد پیش پدرش هستش و من از اون موقع که جداشدم فقط تلفنی و عکسش و ویدیویی دیدمش ازنزدیک ندیدمش چندبارخواستم برم و بیارمش پیش خودم حتی داداشامم میگفتن بیار ما نگهش میداریم پیش ما بمونه تاتهرانم رفتم باعمش هماهنگ کردم اما زد زیرش و گفت من باید هرروز بیام اونجا و حضانتشو نمیدم بهت و نزاشت ببینمش و بابام گفت اون نیتش اینه پاش به نزدیک تو باز بشه و زندگیتو خراب کنه ولش کن اون بچه بزرگ میشه میاد سراغت خودش انتخاب میکنه پیشت بمونه اما اگه اسرار کنی و اونو بیاری فقط اون بچه نیست پای اون پدر عوضیشو به خونه زندگی هممون باز میکنی پس تاالان تحمل کردی بازم تحمل کن بزرگ میشه خودش میاد باهات میمونه و الانم پدرم داره برای منم یه واحد جدا میسازه و جبران کارایی که برای داداشام کرده واسه منم انجام میده
شیردهی شیرخشک پوشک کولیک نفخ چشم گوش قلب حلق بینی دلدرد واکسن نوزاد تب نوزاد

۱۳ پاسخ

پدر آنیتا و شروین زن نگرفته؟

عزیزم مگ نگفتی هم وکالت طلاق رو داشتی هم حضانت بچت رو

🥺🥺🥺🥰🥰🥰
خددددارووووشکککککر 🥺
نمیدونم چی بگم!
خیلی قوی هستی همینطوری بمون 🥺♥️

تصویر

پدرتون درست گفته خدای پسرتون هم بزرگه
آراد جان هم بزرگ میشه مطمعن باش خودش میاد پیشت

خیلی خوشحال شدم برات انشالله که همیشه حال خودتو بچه هات خوب باشه
و یه سوال خیلی درگیرش شدم وقتی جدا شدی از بابای آراد
آراد چند سالش یا ماهش بود

داستانت در عین دردناک بودن . قوی بودن و مستقل بودن یه زن نشون میداد و خوشحالم که زندگی سخت گذشته داره جبران میشه

عزیزم عکس از خودت و بچه هات بزار توروخدا خیلی دوست دارم تصویر این داستانی که خوندمو ببینم خواهش میکنم

خداروشکر داستان زندگیت با یه مرد خوب به ختم رسید😍😍😍

چقدر خوبه که همسرت انیتا و شروین و‌پذیرفته و میان پیشت
هیچی برای مادر بهتر از این نیست که کنار بچه هاش باشه
خیلی برات خوشحالم

باز خداروشکر عاقبت بخیر شدی انشالله همیشه خوش باشید کنار هم

دختر زبونم از اینهمه قدرت و قوی بودن هم جنسم قاصره. غلط مبکنه هرکی میگه زن ضعیفه. تو نشون دادی زن یعنی قوی بودن❤️

خداخفظشون کنه برات🩷 پدر انیتا زنده ای چون بیماری داشت؟

عزیزم عکس آراد و نفس هم میزاری

سوال های مرتبط

مامان نفس مامان نفس ۶ ماهگی
قسمت 8️⃣7️⃣زنگ زد به مادرم و گفت من فلانی هستم و ازدخترتون خوشم اومده ونیتم خیره و مادرم یدفعه گفت دختر من دوبار ازدواج کرده و اینجوری و اونجوری خلاصه بهش گفت حاج خانوم یکم صبرکن مگه دخترت چیکار کرده خیلیا هستن شناسنامشون پاکه اما خودشون هزاران کار ناپاک انجام دادن دخترت خلاف نکرده ازدواج کرده شرعی و قانونی منتهی گیر انسان های بدی افتاده حالا چون اینجوریه باید بمیره و زندگی نکنه و یا دوباره محکوم به زندگی فاجعه بار بشه؟؟؟مادرم سکوت کرد و حرفی نداشت که بهش بزنه وفقط گفت خانوادت میدونن اونا هم مثل خودت راضی هستن که بادختر من بااین شرایط ازدواج کنی ؟گفت کم کم بهشون میگم اما بعداز ازدواج اینجا بود که مادرم گفت اون مادرته نباید گولش بزنی که فکر کنه ماهمدست بودیم و نقشه ای داشتیم باید بهش بگی که شوهرم بهش گفت حاج خانوم من به مادرم میگم اما مادر من یه آدم ۶۰ساله هستش درکی از این موضوعات نداره و سمیرارو نمیشناسه و اگه بهش بگم کلی قضاوتش میکنه بزار ما ازدواج کنیم بعدا که سمیرارو بشناسه و بفهمه متوجه میشه سمیرا مقصر نبوده و آدم خوبیه و نگران نمیشه لطفا به من احترام بزار شما منو میشناسی من آدم بدی نیستم بهم اعتماد کنید
شیردهی پوشک شیرخشک رفلاکس کولیک کریر روروئک اسهال مدفوع تب نوزاد واکسن نوزاد گهواره
مامان دلنواز🩷 مامان دلنواز🩷 ۱۱ ماهگی
یه زمانی فکر می‌کردم سخت‌ترین قسمت مادر شدن، انتظار کشیدن برای به دنیا اومدنته... اما حالا می‌فهمم سخت‌ترین بخشش اینه که هر روز بزرگ‌تر شدنت رو تماشا کنم.
این عکس رو که می‌بینم، دلم یه جوری فشرده میشه. یاد اون شب‌ها می‌افتم؛ شب‌هایی که خسته بودم، نگران بودم، گاهی می‌ترسیدم و گاهی فقط زل می‌زدم بهت و دعا می‌کردم حالت خوب باشه. اون روزها برام سخت گذشت، اما حالا دلم برای همون سختی‌ها هم تنگ میشه، چون تو اون روزها اینقدر کوچولو بودی که...
انگار همین دیروز بود که توی اون نور آبی خوابیده بودی و من ساعت‌ها نگاهت می‌کردم. حالا زمان داره با سرعتی می‌گذره که گاهی می‌ترسم. می‌ترسم یه روز چشم باز کنم و ببینم دیگه اون نوزاد کوچولوی من نیستی. می‌ترسم این روزها رو خوب زندگی نکنم و بعداً حسرت تک‌تک بغل کردنا، بوسیدنا و بو کشیدنت رو بخورم.
شاید برای همینه که بعضی شب‌ها یه بهونه‌ای پیدا می‌کنم و میارمت پیش خودمون. می‌خوابونمت کنارم، می‌چسبونمت به قلبم و آروم نفس می‌کشم. نه برای اینکه تو به من احتیاج داری... برای اینکه من هنوز به این نزدیکی احتیاج دارم.
دلنواز جان، اگر روزی این نوشته رو بخونی، بدون که هیچ‌وقت از بزرگ شدنت ناراحت نبودم؛ فقط دلم برای نسخه‌های کوچیک‌ترت تنگ می‌شد. برای اون دست‌های ریز، اون خواب‌های آروم، اون روزهایی که تمام دنیات توی آغوش من جا می‌شد.
و امشب، مثل خیلی از شب‌های دیگه، باز هم می‌خوام تو رو بچسبونم به قلبم؛ شاید برای اینکه زمان کمی آروم‌تر بگذره... شاید برای اینکه این لحظه‌ها رو عمیق‌تر حفظ کنم... و شاید فقط برای اینکه مادرتم. ❤️🌱
مامان نفس مامان نفس ۶ ماهگی
قسمت 8️⃣1️⃣بالاخره صبح شد رفتم محضر عقدمون که اونجا اقدام کنم که بهم یه کارت وکیل داد و ازش پرسیدم خانوم وکیل من وکالت دارم هزینه طلاقمو بگیرید چقدر میشه گفت کلا ۳تومان ۱۵۰۰اولش میگیرم ۱۵۰۰اتمام کار که من زنگ زدم بابام و همه چیو تعریف کردم و فورا پول زد برام ۵تومان برام زد😍و من فورا باوکیل هماهنگ کردم کلا تو ده روز همه چی تموم شد بچه ها من خلاص شدم آزاد شدم و موندم خونه خالش تا نزدیکای خرداد خونه خالش بودم و وقتی هم فامیلاش میومدن منو قایم میکرد میرفتم خونه دخترش خداییش خالش خیلی کمکم کرد تااینکه یدفعه زد به سرم گفتم تاکی اینجا بمونم بزار زنگ بزنم بابام ببینم منو میپذرن که زنگ زدم بابام گفت مادرت گفته باید بدون بچه اون مرتیکه بیاد بدون بچه باید بیاد با بچه قبولش نمیکنم خوب منم که پول نداشتم کسیو نداشتم خودمم اضافه بودم خالش گفت اشکال نداره جونتو بردار برو اون پسره با پدرش و پدربزرگش و عموهاش بزرگ میشه بدوخوب بزرگ میشه اگه تو ببریش به بهانه بچه بازم میاد اذیتت میکنه فقط برو که من برام سخت بود خیلی سخت بود ۵سال بود بامادرم حرف نزده بودم غرورمم اجازه نمیداد التماسش کنم شیردهی شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک نفخ تب واکسن نوزاد
مامان حامی🪿🧸 مامان حامی🪿🧸 ۷ ماهگی
«بچه‌ات رو با منت بزرگ نکن»

📌 یه حقیقتی هست که خیلی از ما والدین گاهی یادمون میره
بچه‌ها انتخاب نکردن که به این دنیا بیان و ما رو به عنوان پدر و مادر انتخاب کنن
این ما بودیم که اون‌ها رو به دنیا آوردیم

✅ ولی خیلی وقتا ناخواسته این بار رو روی دوششون میذاریم
بهشون میگیم «من برات از جونم مایه گذاشتم»، «من با این همه سختی بزرگت کردم»
این حرفا حتی اگه درست هم باشن، بچه رو زیر یه بار سنگین از احساس گناه و دین خرد میکنن

🔵 روانشناس‌ها میگن عشقی که با منت و طلبکاری همراه باشه تبدیل به معامله میشه
بچه‌ای که مدام این حرفا رو بشنوه کم‌کم فکر میکنه که وجودش برای تو یه زحمت بوده
این باور تو بزرگسالی اون رو مضطرب و همیشه مدیون به بقیه بار میاره

🔻 بچه‌ها قرار نیست تا آخر عمر جبران زحمات ما رو بکنن
قرار نیست با احساس بدهکاری بزرگ بشن
وظیفه‌ی ما بزرگ کردن اون‌ها با احترامه، نه با عذاب وجدان
ما اون‌ها رو انتخاب کردیم، پس مسئولیتش هم پای خودمونه