۶ پاسخ

الهی عزیزم😭 مادرت از نامادری بدتره

بیچاره بچه هات...

بیچاره بچت

عزیزم فقط ی چیزیو بگو الان بچه هاتو میبینی بچه هات با خودتن

منظورت از منتظرمون چیه مگ تنها نرفتی؟

سمیرا هنوزم دلیلشو پیدا نکردی ک چرا مامانت باهات این مدلیه ؟

سوال های مرتبط

مامان نفس مامان نفس ۶ ماهگی
قسمت7️⃣9️⃣اینم بگم تو اون ۵سالی که بااون بیشرف بودم پدرومادرم برای داداشام خونه ساختن هرکدوم یک واحد منو آدم حساب نکردن و داداشام تو اوج کرونا طلاق گرفتن و مادرم منو مقصر میدونست میگفت چون تو طلاق گرفتی زنداداشات وسوسه شدن😑😑😑انگار تودنیا فقط من طلاق گرفته بودم واولین نفر من افتتاح کردم🤦‍♀️ هرکدوم ازبرادرام یه بچه دارن یکیشون دختر یکیشون پسر که بچه ها همراه خودشونه و اونارو باآغوش باز پذیرفته بود اما من آواره بودم اوناکه پسربودن پذریفته بود بابچه دیگه گذشت تا خالش گفت یسر برو شاهرود الکی بگو سمیرا رفته ببین کمکت میکنن بگو سمیرا رفته و بچه اینجاست خلاصه رفت و منو بچه میش خالش موندیم و واقعا بهترین روزام شده بود که رسید زنگ زد باباش به خالش گفت مهم نیست یه بچست نگه میداریم 😏و خلاصه بی نتیجه بود برای ادامه که همونجاو گوشی یه بدبختی و زده بوداومد بهم گفت بیا بریم بهت وکالت طلاق بدم مادرت برگه رو ببینه پول و بهت بده منم گفتم باشه.شیردهی شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک نفخ اسهال یبوست
مامان نفس مامان نفس ۶ ماهگی
قسمت8️⃣0️⃣و اون روز موعود اومد روزی که کلی منتظرش بودم انگار خواب بود همه چیز داشت قشنگ و راحت چیده میشد بدون هیچ مانعی و رفتیم دفتر اسناد و پشت میز یه خانومی بود که متوجه حال و روزم و استرسم شده بود بعد اتمام کار یواشکی بهم گفت یه متنی برات حاضر کردم که هیچ خدایی نمیتونه کاریت داشته باشه برو حالشو ببر منم خوشحال و خندون خلاصه رفتیم خونه خالش و برگه رو قایمش کردم و بهش گفتم مادرم بنظرت اینجوری قبول میکنه؟؟بچه که نیستش باید طلاق بگیریم که یدفعه گفت بچه رو بهت نمیدم 😑حالا درکل چرا نمیداد بخاطر اینکه تنهاصلاحش بود چون بقیه دلشون میسوخت بخاطر اون بچه اونو راه میدادن همه جا اما اگه بچه نبود هیچکس راش نمیداد منم دلمک سنگ کردم گفتم بزار بره طلاقمو بگیرم اونکه نمیدونه توبرگه چی نوشته حضانت و کفالتش بامنه بعد ازش میگیرم اول ازشرش خلاص بشم که خوب من جایی رو نداشتم برم و ازیه طرف خونه خاله اون بود اول من باید میرفتم بعد اون مطمعن میشد میرفت که خالش بهم گفت برم خونه دخترش که خونه مجردی داشت واسه خودش گفت تو باچمدونت برو اونجا میگیم تورفتی رشت که من رفتم و اونم بلیط گرفت بچه رو برداشت رفت وقتی رفت خالش زنگ زد من برگشتم حالا جالبه خونه عمم یه کوچه با خونه خالش فاصله داشت داییم و عموم و خالمم تهران بودن😏😏 اونوقت من همچنان اسیر بودم اما خوب ارزششو داشت داشتم خلاص میشدم به راحتی .شیردهی پوشک شیرخشک رفلاکس کولیک نفخ یبوست اسهال نواد
مامان قلبم🩷🐣 مامان قلبم🩷🐣 ۱۰ ماهگی
مامانم اومده خونمون بعد صبحونه من داشتم ظرف میشستم دخترم گریه کرد خوابش میومد مامانم گفت تو بیا بخوابون من می‌شورم خلاصه شیر درست کردم آوردم دخترم داشت میخورد مامانم برگشته میگه شیر خشک میدی نمیدونی که کی بچه گشنس گشنه نیس منم گفتم مگ سینه دادنی آدم می‌فهمه گفت اره دیگ سریع در میاری می‌ندازی دهنش میخوره گفتم چه ربطی داره آخه همش همینو میگین مگه فلانی به بچش شیر نداد بزرگ نشد گفت ن من چیزی نمیگم که گفتم تو داری به یه مادر اینجوری میگی حرفت اصلا درست نیست گفت مگه چی گفتم منم گفتم داری حس عذاب وجدان میدی به من که شیر خودمو نمیخوره بچه مگه شما شیرخودتو دادی چیشد من اصلا دوست دارم شیرخشک بدم گفتم اصلا جایزه واسه شما که شیرخودتو دادی من نمی‌خوام به هیچکس هم ربطی ندارد دوست دارم شیرخشک بدم بعدشم بدون هیچ حرفی بلند شد رفت واقعا خسته شدم من خودم مادرم میفهمم از خدامه بچم شیر خودمو بخوره ولی نخورد چون شیری نداشتم که بخوره این حرف یعنی چی اون همه تلاش کردم هیچکس ندید اون روزا و یادشون رفته با گریه به بچم سینمو میخواستم بدم زرتی میرفتن شیرخشک درست میکردن که گریه بچرو در نیار الآنم از من طلب کارن فکر میکنن واسه من مهم نیست مگه میشه
مامان نفس مامان نفس ۶ ماهگی
قسمت7️⃣2️⃣دخترا تااینجا بگم که تواون سالهای زندگیم بااون بیشرف چالشهای زیادی رو تجربه کردم دزدی میکرد میومدن درخونمون مواد میکشید همونطور که منو گول زده بود دخترای دیگه هم گول میزد و کلا ما هیچ رابطه ای نداشتیم نه من علاقه ای داشتم نه اون کلا من بیشتر پیش مادرش بودم یا همیشه بدهکار بود به من زنگ میزدن کار که نمیکرد فقط به بهانه شیرخشک و پوشک به مادرش زنگ میزد بچه شیرنداره پول بده اونم میبرد مواد میخرید که یبار به مادرش گفتم دروغ میگه برای بچه نمیخره تو قبلش یواشکی ازمن بپرس من اگه کلمه آره گفتم بده نه گفتم نده که بیشتر دستش رو شده بود و خماری پس میداد ومارو میزد حتی بچه هم کتک میخورد تو اون سالها پدرم اجارمونو میداد که ما سرپناهی داشتیم و آواره نبودیم تو طی ۵سالی که باهاش بودم فقط یبار دادش بزرگم اومد پیشم و من حتی بچه هامم نمیتونستم ببینم چون تنها نمیزاشت جایی برم روانی و مریض و شکاک بود ودنبال بهونه بود و دلیل اینکه بامن بود فقط این بود که بقیه بخاطر منو بچه راش میدادن خونشون چون حتی مادرشم قبل من اونو تو خونش راه نمیداد همه میشناختنش.شیرخشک شیردهی نفخ کولیک رفلاکس پوشک
مامان نفس مامان نفس ۶ ماهگی
قسمت 8️⃣1️⃣بالاخره صبح شد رفتم محضر عقدمون که اونجا اقدام کنم که بهم یه کارت وکیل داد و ازش پرسیدم خانوم وکیل من وکالت دارم هزینه طلاقمو بگیرید چقدر میشه گفت کلا ۳تومان ۱۵۰۰اولش میگیرم ۱۵۰۰اتمام کار که من زنگ زدم بابام و همه چیو تعریف کردم و فورا پول زد برام ۵تومان برام زد😍و من فورا باوکیل هماهنگ کردم کلا تو ده روز همه چی تموم شد بچه ها من خلاص شدم آزاد شدم و موندم خونه خالش تا نزدیکای خرداد خونه خالش بودم و وقتی هم فامیلاش میومدن منو قایم میکرد میرفتم خونه دخترش خداییش خالش خیلی کمکم کرد تااینکه یدفعه زد به سرم گفتم تاکی اینجا بمونم بزار زنگ بزنم بابام ببینم منو میپذرن که زنگ زدم بابام گفت مادرت گفته باید بدون بچه اون مرتیکه بیاد بدون بچه باید بیاد با بچه قبولش نمیکنم خوب منم که پول نداشتم کسیو نداشتم خودمم اضافه بودم خالش گفت اشکال نداره جونتو بردار برو اون پسره با پدرش و پدربزرگش و عموهاش بزرگ میشه بدوخوب بزرگ میشه اگه تو ببریش به بهانه بچه بازم میاد اذیتت میکنه فقط برو که من برام سخت بود خیلی سخت بود ۵سال بود بامادرم حرف نزده بودم غرورمم اجازه نمیداد التماسش کنم شیردهی شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک نفخ تب واکسن نوزاد
مامان مهدی مامان مهدی ۲ سالگی
من چقد نق مق میشنوم از اینکه چرا شبر خودتو بهش نمیدی
خب میگم شیر ندارم بدم نه حتما بهش ندادی بهش سینتو ندادی تا بمکه گفتم شیر نیست اخه گریه میکنه گشنشه چرا بچمو اذیت کنم
میگه مادرای امروزی همینن داری بچمو گول میزنی گناه داره داری گناه میکنی حیف بچه نیست ؟تو راحتی خودت میخوای
میخواستم جوابش بدم هیچی نگفتم بعد پدر شوهرم گفت چرا حرف سرت نمیشه تو ،چیکارش داری هر شیری میخوره بخوره باز گفت نهههه بچم‌گناه داره خودش که نمیدونه مادرش داره گولش میزنه داشتم حرص میخوردم که شوهرم گفت مامان اصلا شیر نداره بچمم گشنش میشه گفت من میدونم که بهش سینشو نداده فکر راحتی خودشه فکر بچه نیست ک اینبار تا دهن باز کردم بگم به خودم مربوطه برادر شوهرم گفت بتوچه میخواد شیر خودش بده میخواد شیر خشک بده بچه خودشه بچه تو هم نیست هی میگی بچم‌بچم خودش میدونه چیکار کنه باز میخواسن بگه پدر شوهرم گفت بسه دیگه به منم گفت پاسو پاشو برو خونه مامانت بهتره شوهرم گفت اره پاشو منم دیکع وسایلم جمع کردم رفتم
خداروشکر حداقل اینا جوابش دادن و الی الان من از حرص خوردن سکته کرده بودم