مامانم اومده خونمون بعد صبحونه من داشتم ظرف میشستم دخترم گریه کرد خوابش میومد مامانم گفت تو بیا بخوابون من می‌شورم خلاصه شیر درست کردم آوردم دخترم داشت میخورد مامانم برگشته میگه شیر خشک میدی نمیدونی که کی بچه گشنس گشنه نیس منم گفتم مگ سینه دادنی آدم می‌فهمه گفت اره دیگ سریع در میاری می‌ندازی دهنش میخوره گفتم چه ربطی داره آخه همش همینو میگین مگه فلانی به بچش شیر نداد بزرگ نشد گفت ن من چیزی نمیگم که گفتم تو داری به یه مادر اینجوری میگی حرفت اصلا درست نیست گفت مگه چی گفتم منم گفتم داری حس عذاب وجدان میدی به من که شیر خودمو نمیخوره بچه مگه شما شیرخودتو دادی چیشد من اصلا دوست دارم شیرخشک بدم گفتم اصلا جایزه واسه شما که شیرخودتو دادی من نمی‌خوام به هیچکس هم ربطی ندارد دوست دارم شیرخشک بدم بعدشم بدون هیچ حرفی بلند شد رفت واقعا خسته شدم من خودم مادرم میفهمم از خدامه بچم شیر خودمو بخوره ولی نخورد چون شیری نداشتم که بخوره این حرف یعنی چی اون همه تلاش کردم هیچکس ندید اون روزا و یادشون رفته با گریه به بچم سینمو میخواستم بدم زرتی میرفتن شیرخشک درست میکردن که گریه بچرو در نیار الآنم از من طلب کارن فکر میکنن واسه من مهم نیست مگه میشه

۱۶ پاسخ

مگه شیرخشک چشه
من خودم شیر خشک خوردم،بزرگ نشدم؟
ولی خب چون مامان مهمون‌خونتون بودن کاش سکوت میکردی

والا مامان جان از نظر من که شیر خودم و میدم شما کار درستی میکنی
بچت ی مامان سر حال میبینه تر و تمیز..... گاهی خسته باشی شب بخوای بخوابی
آرایشگاهی بری میتونی به کسی بسپاریش
من شیر خودم و میدم نه خواب دارم نه خوراک نه میتونم جایی برم هرجا راحت نیستی حین شیر دادن ، همه دور هم جمع هستن تو باید بری اتاقی جایی شیر بدی از جمع به دوری
تو حال خوبی داری ما درگیری بیشتر داریم (حتی شاید افسرده )اذیت نکن خودت و اصلا

اون روزی ابجیم میگ هیچی مثل شیر مادر واسه بچه خوب نیست اینو به من داره میگه من خودم نمی‌فهمم یعنی چرا می‌خوان عذاب بدن منو وقتی بچم نخورد من همه تلاشمو کردم نخورد چیکار میکردم دیگ تازه شدید حساسیت به پروتئین گاوی داره دکتر گفت بهتر که شیرخودتو نمیخوره ن به خونواده خودم ن به مادر شوهرم که گفت اشکالی نداره خداروشکر سالم شیرخشک میخوره غذا میخوره میگفت من خودمم شیر نداشتم شیر گاو میدادم به بچه ها بعد اینا همش تیکه میندازن الان سه هفته شیر خودمو نمیخوره بچم ن سینه درد داشتم ن شیر اومد از سینم چرا چون شیری نداشتم که بچه بخوره خسته شدم واقعا از یه طرفم اعصابم خورده مامانم اونجوری رفت ولی واقعا بی ربط حرف می‌زنن من کم غصه نمی‌خورم سره شیر نخوردن بچم اینام هی میگن 🥲🥲🥲🥲

حالا واسه تو که مادرت میاد میگه واسه من پدر شوهرم همش قبلا میگفت بچه شیر خشکی هست زودتر غذا خورش کنیم استخواناش محکم بشه از دوماهگی میگفت بعش غذل بدین حالا خواعر شوهرم بچه اش به دنیا اومده شیر خشکی شده میگه عیب نداره شیر خشک قوی تره😂خواستم بگم جدی نگیر منم خیلی حرف شنیدم... خودشون میدونن من چه سختی کشیدم تا بچع سینع رو بگیره سرسینه نداشتم بچه ام بلد نبود بگیره شیرم نداشتم.... مادر شوهرم می امد سینم رو میگرفت میکشد تو دهن بچع میکرد بچه بگیره دوتا مک میزد ول میکرد،،،

دقیقا منم دخترم بعد واکسن چهارماهگی دیگه سینمو نگرفت خودم خیلی ناراحت بودم و حرف اطرافم اذیتم میکنه ولی کاری از دستمون برنمیاد

اطرافیان بیشعورن به منم اونقد میگن که گریم دربیاد ولی چکار کنم شیرم کم بود بچم وزن کم کرد دکتر نوشت شیرخشک بعدم سینمو نگرفت الانم با شیردوش برقی بزور میدوشم با شیشه میخوره به حرفاشون گوش دادم هی غذا بوخور شیرت زیاد شه فقط وزنم زیاد شد کمردرد زانو درد شدم ۹۶ کیلو وزنمه میگن رژیمی که شیر نمیکنی،از حرفاشون خستم خواستم بگم شما اگه نگرانین روز درمیون پنج میلیون بزنین کارتم شیرخشک خارجی بگیرم برا بچم وقتی شیر ندارم چی بدم

دیروز‌تو‌اینستا سر همین حرفها با چند نفر دعوا کردم یسریا فک‌میکنن مادری فقط به شیر مادر دادنه

واقعا درکت میکنم عزیزم خیلی حس بدی به ادم میدن حالا به درک میخوان ناراحت بشن
اصلا خودتو ناراحت نکن خوب کردی تو از خودت و حست دفاع کردی ولی اونی که نمیفهمه دیگه نمیفهمه ول کن دیگه هم براش توضیح نده

واااای امان از بقیه.
بی خودی نیست میگن مادر شدن آدمو قوی میکنه. انقدر از بقیه حرف می‌شنوی 👂 ات پره دیگه🤣😂 محکم میشی قوی میشی.
چی بگم والا اومدم بگم عیب نداره خودتو ناراحت نکن دیدم به خودمم گفتن میدونم چقدر عیب داره.
بی خیالی سر کن

عزیزم منم به بچم شیرخشک میدم چون اصلا نگرفت ازهمون اول
بابام یه روز بهم گفت تو که شیر خودتونمیدی دخترت خیلی وابسته ت نیست و خیلی مهر و محبتی از تو ندیده
و من انقدر گریه کردم بابت این حرف

همه همین چیزارو دارن عزیزم غصه نخور، زنگ بزن ب مامانت بگو خب وقتی شیر ندارم بچه سينه ی خالی میخاد چیکار مگه دست منه ک شیر داشته‌ باشم یا نداشته باشم باهاش حرف بزن ک خودتم آروم بشی یا اصن راجبش دیگه حرف نزن فقط زنگ بزن بهش حالشو بپرس ،خیلی جالبه پدر بزرگ مادر بزرگا فک میکنن فقط اونا صلاح نوه رو میدونن

حساس شدی گلم چون دوس داشتی شیر خودتو بخور الان زوم کردی ردش وگرن خب مادرتم ک حرف بدی نزده نخاسته تورو بسوزون با حرفش خودتم میدونی اونم ناراحته حتما تو ۷ ماهه مادر یه بچه ای اون سالهاس طبق هر شرایطی تورو بزرگ کرده انصاف نیس سر یه بحث کوچیک دلشو بشکنی مطمئن باش از عمد نبوده حرفش چون دلت از این قضیه پر بوده دلت شکسته

چقدر بد با مامانت حرف زدی .بزرگت کرده نباید اینجوری باهاش حرف بزنی

اخی 🥺🥺 شیرخشک مگه چشه

مامان من هنوز ک هتوزه میگ تو مادر نیستی ب بچه شیر ندادی ، یا مثلاً زنگ میزنه میگ‌ ب بچه شیر دادی یادت نره مثلا من خودم خنگم که یادم بره من همیشه سر این چیزا با مامانم دعوام میشه

بچه منم از روز اول شیرخشک میخوره عذاب وجدان ندارم زهر هلاهل که نیست شیره نداشتم ندادم

سوال های مرتبط

مامان 🍒عطرا🍒 مامان 🍒عطرا🍒 ۱۷ ماهگی
مامانا میشه لطفا راهنمایی کنین چه کارکنم؟ من اومدم خونه بابام اینا( راهم دوره)
مامان بابام ذاتا آدمای مهربونی هستن ولی مامانم خیلی وقتا سرش نمیشه چی از دهنش داره بیرون میاد چه حرفی میزنه و باعث میشه آدم ناراحت بشه
چندبار تاحالا سر اینکه من شیر خودمو نمیدم و شیر خشک میدم( البته عمدی نیست خب دخترم سینه منو نمیگیره نمیتونم کاریش کنم) بهم هی گفته تو مادر نیستی تو چجور مادری هستی و من جواب ندادم( میدونمم میشینه بعد پیش بابام حرف میذاره دهنش که اره این به بچش شیر خوذشو نمیده تو بهش چیز بگو)
خلاصه تا امروز صبح من تا بیدار شدم مامانم دوباره اومده پیشم نشسته میگه تو چجور مادری هستی بهش شیر نمیدی و به دخترم میگه مامانت رو حلال نکن بهت شیر نداده!!
بعد بهم میگه من با یه سینه دو سال شیر دادم!!
منم خیلی ناراحت شدم دوباره هیچی نگفتم و دیدم بابام ده دقیقه بعدش گقت بعضیا حواسشون باشه کمتر شیر خشک بدن بیشتر شیر خودشون
اینجا دیگه اعصابم خرد شد و گریه کردم گفتم مگه هرکی شیرخودشو داده مادره؟؟
گفتم بعضیا دوسال با یه سینه شیرمیدن ولی یه جاهایی مادری نکردن
حالا مامانم ناراحت شده
بهش گفتم من حرفی بهم زدی رو به خودت برگردوندم پس ناراحتی نداره
چجوره تو به من میگی مادر نیستم ناراحت نشم ولی تو میشی😔
مامان آریا مامان آریا ۱۰ ماهگی
مامانا بدون تعصب ورزی به شیرخشک میخوام یچیزی بگم🥲
الان یه تاپیک خوندم یه مامانی ۸ ماه با عذاب شیر خودشو. داده بچش سیر نمیشده و مجدد هم باردار شده کم کم شیرخشک داده هم الان بچه راحته هم خودش بخاطر شرایط بارداریش. من خودم ادمی بودم که مخالف سرسخت شیرخشک بودم ولی شرایط جوری شد که بچم کاملا شیرخشکی شد، من سینم نوکش صافه و اریا نمیتونست بگیره از گشنگی جیغ میزد هزاران راه رفتم نتونست سینه مو بگیره، ۲۴ ساعت کامل بعد از تولدش تقریبا گرسنه موند چون مقاومت داشتم شیرخشک بدم، همممه راه هارو رفتم از رابط سینه بگیر تا کشیدن نوک سینه با سرنگ و در اخر میدوشیدم تو شیشه بهش میدادم( که چون بچه سینمو مک نزد اصلا شیرم خیلی کم بود و زودم خشک شد) اریا دو سه روز بود بدنیا اومده بود که من باز گشنه نکهش داشتم که مجبور بشه هر جور شده سینمو بگیره نگرفت هم بچه از گشنگی داشت جیغ میزد هم خودم گریه میکردم که مادرم( واقعا خدا ازش راضی باشه در حقم مادری کرد) گفت خجالت بکش خودتو جمع کن بچه سه روزه رو گشنگی میدی که چی؟ این همه ادم تو دنیا با شیرخشک بزرگ شدن چشونه مگه؟ اتفاقا مادر با شیر خشک اعصاب و حوصله بیشتری داره چون بچه مدام بهش اویزون نیس و بهتر سیر میشه، پاشو برو شیر بچتو درست کن بهش بده از گشنگی داره جیغ میزنه( اینا حرفای مادرم بود بر خلاف مادر شوهرم که تو این مورد خدا ازش نگذره هر روز میومد منو اریا رو میذاشت جلوش سعی داشت به زور سینمو بهش بخورونه اریا هم جیغ میزد منم چون دوس داشتم شیر خودمو بدم چیزی نمیگفتم میذاشتم هرکاری میخواد بکنه ولی اگه شرایط روحی الانمو داشتم محال بود بزارم اون کارارو باهام بکنه)ادامه کامنت