تجربه زایمان پارت ۱
من پنجشنبه صب بود رفتم بیمارستان معاینم کردن گفتن انداره عدس هم باز نیست بخاطر دیابتی ک داشتم بهم ختم بارداری دادن تو ۳۹ هفته و ۴ روز ساعتای ۶ عصر بستری شدم و با امپول فشار هی دوزشو میومدن زیاد میکردن دردام کم کم شروع شده بود هرکیم از راه میرسید انگشت میکرد داخل ک معاینه کنه من تا روز بعدش همینجور درد کشیدم دوزشو هی بیشتر کردن و شدم ۴ سانت بزور منم دردام وحشتناک بود اصلا قابل توصیف نیس واقعا دیگ دکترا گفتن تا ۴ بعدظهر اگ زایمان نکرد ببرین سز حالا این وسط یه مشت عقده ای بودن میگفتن الا و بلا باید طبیعی باشه منم داشتم فقد جیغ میزدم و همچنان بعد ۲۴ ساعت همون ۴ سانت بودم ماما همراه گرفته بودم گف تا ۵ سانت نشده باشی نمیاد بعد دوساعت معاینه کردن شد ۵ سانت گفتم بگین بیاد وقتی زاییدم میخاد بیاد چیکار حالم خیلی بد بود خیس عرق هر دو دقه میگرفت وحشتناک بود واقعا بلاخره شدم ۵ سانت مامام اومد البته وقتی اومد ورزش داد ولی خب با اون درد کی نای ورزش داشت رفتم با اب گرم ماساژم داد اومدم بیرون توپ داد گف بشین روش نشستم دریغ از پیشرفت باز اومدن دوزشو بردن بالاتر از ساعت ۶بعدظهر هر یه ساعت یه سانت باز شد دکتر معاینه کرد گف ۸ سانت ولی بچه هنوز تو کانال زایمان نیومده

۲ پاسخ

خدا لعنتشون کنه وقتی میبینن یکی نمیتونه چه اصراری دارن برای طبیعی
طبیعی به چه قیمت
اسم این زایمان دیگه طبیعی نیست درد که با سوزن فشار پیشرفت هم با معاینه و این چیزا از صد تا سزارین بد تره

اخی عزیزم 🥲

سوال های مرتبط

مامان جوجه طلایی مامان جوجه طلایی ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو
ساعت ۸ قرص زیر زبونی دادن بعد یه ساعتم امپول فشار زدن بهم کم کم دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار درد میگرفت و بعد ول میکرد .ماما همراه از ۴ سانت به بالا میاد .من هنوز یه فینگر بودم .هر کی مبومد معاینه میکرد معاینه ها خیلی بد بود فقط دو نفر بهتر معاینه میکردن بقیه خیلی عمیق و دردناک بود .از اونورم هی کیسه ابم میومد .دردام هم چنان همون ۵ دقیقه ی بار بود بعد کم کم ساعت ۶ و نیم عصر تازه شدم ۴ سانت و ماما همراهم اومد .ماساژ داد با روغن اهنگ گذاشت ورزشم داد خیلی خوب بود .منم هی دردام میومد همون تایم قبلی ‌.بعد موقع درد میگف ورزش کن یکم سخت بود .همسرمم میومد داخل بعضی وقتا سر میزد با هم ورزش میکردیم.باز هم ولی همون ۴الی ۵ سانت بودم ببشتر نمیشدم ولی دردام یکم بیشتر شده بود ساعت شد ۸ شب هم چنان چن نفر اومدن برا معاینه .هیچکی معاینه اونیکی قبول نداش مبگفتن نه ماهم باید معاینه کنیم .یکی میگفت ۵ سانته یکی میگف ۶سانته یکی میگفت ۸ سانته دکتر مبگفت نه همون ۴ الی ۵ سانته بعد یه ساعت نمیدونم چی شد دوباره اومدن معاینه من از معاینه ها بیقرار شده بودم .
#بارداری#سیسمونی#تجربه زایمان #طبیعی#سزارین
مامان نیلا مامان نیلا ۱۴ ماهگی
مامان ســـلین🪽🐣✨ مامان ســـلین🪽🐣✨ ۱۰ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم