اومدم خونه مادرشوهرم.
با شوهرم و جانا و مادرشوهرم رفتیم بیمارستان و الانم اومدیم خونه مادرشوهرم حالم خوبه🫠
بهم گفتن کیسه ای که بچه تشکیل نشده رو باید تخلیه کنیم چون دیواره رحمت یه کم خون ریزی کرده اول برای خودت خطرناکه بعد برای جنین خطر داره
چند بار سونو کردن گفتن اصلا هیچ جنینی تشکیل نشده کیسه خالیه اگر جنینی قرار بود تشکیل شه باید تا الان تشکیل شده باشه کم کم ۵ هفتس قلب جنین داره تشکیل میشه ولی تو اون کیسه جنینی تشکیل نشده
گفتن با دارو ممکنه اون یکی جنین یهو آسیب میبینه نمیشه ریسک کرد
اومدن رضایت گرفتن و کارارو کردن بردنم ساکشن کردن و کیسه خالی رو تخلیه کردن یه سرم هم وصل کردن باز برای درد و تقویت الان آرومم
میخواستن نگهم دارن تا فردا گفتم بچه دار نه و اینا دیگه گفتن اگر کوچکترین دردی حس کردی حتما بیا بیمارستان.
و من الان یه نینی تو دلم دارم🫠
قربون دخملم بشم که اذیتم نکرد🥺اومدم تو ماشین نشستم اومد بغلم بوسم میکرد میخندید لوس و شیرین میکرد خودشو برام🥹باباش براش آبمیوه و بیسکوییت گرفته بود یه کمشو بیشتر نخورده بود به مامانیشم داد🫠🥹من نمیرم براش؟
شب خونه مادرشوهرم دعوت بودیم ولی دیگه اینجور شد که بیایم دیگه مجبورم کردن یه دوش هم گرفتم الانم همه چیز اوکیه خداروشکر🫠

(عکس چشمم برای چند شب پیشه که عروسی بودیم بی ربط گذاشتم)

تاپیکمو گهواره حذف کرد باز گذاشتم

تصویر
۹ پاسخ

انشالله صحیح و سالم باشه نینی کوچولو😍

با بچه یک ساله چند وقته بارداری؟
خدا صبر و تحملشو بهت بده واقعا سخته

خداروشکر بهتری❤️

الهی شکر که خوبین عزیزم ان شاالله که بسلامتی تو دلیت بغل بگیر صحیح سالم

یعنی دو قلو بودن عزیزم
انشاالله که حالتون خوب بشه نی نی هم خدا برات حفظش کنه

بسلامتی خشکلم ایشالله بلا دور باشه ازت نی نی تو سالم تو دلت نگهش داری و بعدم تو بغلت

خداراشکر عزیزم

ناخواسته باردار شدی عزیزم؟
یعنی دوتا بود یکیش تشکیل شده؟
انشاءالله ک خیره گلم تن جفتتون سالم باشه

عزیزم
ان شاء الله خودت و نینی تو دلیت صحیح و سالم باشین😍♥️

سوال های مرتبط

مامان دوقلوها مامان دوقلوها ۱ سالگی
شب شد رفتیم دکتر گفت ی قل جاش خوبه کیسه زردش تشکیل شد ی قل دیگه پایینه کیسه زرده هنوز تشکیل نشده گفتم یعنی چی می مونه دیگه دکتر گفت حالا یدونه جاش محکمه یکی دیگه شانسیه یک روز درمیون تاسه روز بتا نوشت‌.اومدم خونه هم خوشحال بودم ک یکیش حداقل اکی هست هم ناراحت اون یکی بودم.هر دفعه ک میرفتیم آزمایش عدد بتا کمتر می‌شد دلداریم میدادن توکل ب خدا. منی ک برای ب اینجا رسیدن از جون مایه گذاشتم توکل ب خدا گفتن خیلی برام سخت بود.تو مطب با ی خانم باردار هم صحبت شدم گفت نذر خانم ام البنین بکن ۷۰ تا صلوات بفرست خانم خیرخواهه.و در کمال ناباوری دکتر سونو کرد دید کیسه زرد اون هم تشکیل شد گفت پس چرا عدد پایینه.ماماش بهم گفت عدد ول کن قلب بچه میزنه حله دیگه نسخه داد برای تشکیل شدن قلب بریم.تا صبح خوابم نبرد.وقتی اولین بار صدای قلبتونو شنیدم نمیتونم حسمو توصیف کنم.انقد بگم علی گوله گوله اشک می‌ریخت تو اتاق پیش دکتر فقط سجده شکر می‌کرد.منشی دکتر گفت بیا رفتم پیشش گفت تا سه ماه نشدی ب کسی نگو کلی داشت نصیحتم میکرد..ظهر دوتا جوراب کوچولو خریدیم بابا رو ناهار خونه دعوت کردیم وقتی اومد غذا خورد جورابارو نشون دادیم لبخندی زد صورتش سرخ شد تبریک گفت خداروشکر کرد کلی دعای خیر کرد.(بابام خیلی سیاست داره لبخندش برای ما یک دنیا هست).
مامان مهدیار
مهزیار مامان مهدیار مهزیار هفته بیست‌وهفتم بارداری
خب منم رفتم بخش اورژانس تا دیدنم گفتن بابا ول کن زایشگاه گفتم شما ما رو ول کنید بابا ومیخندیدن واذیت میکردن بهشون گفتم جیشم بند نمیاد .پد گذاشتم خیسه حالا همه میدونستن کیسه آب پاره شده و.مدام دارن زنگ خواهرم میزنن وخواهرم خاموشه یه عالمه پیامک فحش فرستاده بودن برای خواهرم مامان بدبخت منم پاها خراب کمر نابود رفته بود پرونده تشکیل بده سواد هم نداشت نمیدونست چیکار کنه تا یکی از دوستای خواهرم مامانمو دیده بود گفت جی شده گفت دخترمو آوردم فکر کنم کیسه آبش پاره شده توروخدا کمکش کنید بچش خفه نشه نمیره این بچه نور امیدشونه خیلی روش سختی کشیدن خلاصه دوست خواهرم رفته بود پرونده تشکیل داده بودو منم گفتن باید معاینه بشم
تا اون موقع اصلا معاینه نشده بودم خلاصه سفارشی معاینه شدم گفتن سه سانت بازم و کیسه آب پاره شده .فوری لباس دادن و همه همکارای زایشگاه اومدن دورم وکمک.کردن ازشانس اون شب تنها من بودم توزایشگاه زایمانی نداشتن. ماما ها زنگ زده بودن دکترم که بیا که مریضت کیسه آبش پاره شده وسه سانت هستش چیکار کنیم دستور داد نوار قلب بکیرن
مامان رادین👶🏻💋 مامان رادین👶🏻💋 ۱ سالگی
رادین من❤️

فردا ۱۷اردیبهشت ساعت ۸صب رفتم بیمارستان نوارقلب.کوچولوش و گرفتن سنو هارو نگاه کردن گفتن آب دور بچه کمه باید زایمان کنی طبیعی ...
رفتن برام لباس اوردن یه قرصم بهم دادن که درد شروعشه تا ظهر هیچ درد نداشتم .
عصر اومدن به سرم بهم وصل کردن و گفتن بشین پاشو برو تا بچه بیاد پایین..
بازم هیچ دردی نداشتم هم از این که دردم بگیره خیلی میترسیدم هم خیلی خوش حال لودم که قرار بعد از ۳۷هفته ببینمش❤️
ساعت ۸شب ماما اومد گفت درد نداری گفتم نه گفت باید کیسه ابتو خودم پاره کنم پس پاره که کردن درد شروع شد🫤
ماما همراه گرفت بودم با کمک اون ورزش کردم که زود تر به دنیا بیاد و ماما ماساژم میداد که دردم کم بشه :)
ماما گفت فک کنم اینجور که طول میکشه ساعت ۵صب به دنیا بیاد گفتم تا ۵که میمیرم از درد گفت ورزش کن بهتر میشی ساعت ۱/۳۰شب پسر کوچلوی من با عجله اومدم و دنیای منو قشنگ کرد 🥹💓
اخخخخخ صدای گریه های کوچیکش:) سخت بود این یکسال ولی با نگاه کردن و خنده ی تو هیلی قشنگ گذشت جونمی رادین مامانی❤️👶🏻

بمونه یادگاری از خاطره به دنیا اومدنت قشنگم:)💓

۱۴۰۴/۲/۱۸👶🏻💋
مامان نیکان مامان نیکان ۱ سالگی
سلام مامانا عزیز روزتون بخیر💖
امروز پسرم رو بردم برای چکاب خیلی میترسیدم ولی دیگه انجامش دادم🫠چند روز پیش زنگ زدم آزمایشگاه بهم گفتن سه روز قبلش اهن و مولتی ویتامین ندم
صبح هم تا از خواب بیدار شد شیر خورد تا آماده شدیم رفتیم یک ساعتی شد
اونجا اتاق بچه ها جدا بود و یه خانم اومد خیلی سریع و با دقت رگ پسرم رو گرفت یه خانم دیگه هم کمکش بود و دست پسرم رو گرفت من هم پیشش بودم خیلی گریه کرد چون اصلا از اینکه دستش رو بگیریم خوشش نمیاد البته درد هم داشته حتما من جلوش اسباب بازی و کلید گرفتم باهاش صحبت میکردم اما فایده نداشت انگار منو میدید بیشتر گریه میکرد،کلی هم خون گرفتن🥺🥺دلم کباب شد
بعدش دیگه گریه نکرد یکم کسل بود اومدیم خونه مادر شوهرم به خاطر نیکان حلیم پخته بود چون خیلی دوست داره بعد هم باباش کلی دورش داد امروز خونه بود.
فقط نمونه ادرار هنوز نگرفتم
الان خوابید
اینجا عکس مواردی که دکتر برای آزمایش گذاشت رو می‌زارم
پسرمم وزنش کمه🥲