۹ پاسخ

حق داری گلم
واقعا توی این زمونه بچه بزرگ کردن سخت شده
کلا بچه ها هم خیلی هوشیار و بدقلقن
مخصوصا پسرا خیلی انرژی میگیرن

حق داری گلم منم قبل اینک تولدماهلین بگیرم انگاری جنون گرفتم ی روز خیلی جیغ میزدم سرماهلین و خودمومیزدم البته ک ماهلینم خیلی بهونه میگرفت بعددوسه روزپریود شدیم ما مامانا گاهی حق داریم

تومامانه خیلی خوبی هستی فدات شم.گاهی پیش میاد.خداروشکر که شوهرت همکاری داره

ببین ب این فکر کن که هر روز میره خونه مامانت خوشبختی اونایی ک کسی ندارن نیسن ساعت نگه داره یا خانوادشون دوره چی. تو ی روز تنها بودی

اصلا هم مسخره نیست واقعا آدم کم میاره
بچه بزرگ کردن خیلی سخته

از نظر من اصلا مسخره نیومد...
خودمم گاهی اینطوری میشم خستگی جسمی، روحی و روانی یکجا بهم فشار میاره میترکم...
پریود میشی شیاف بزار دردت رو کمتر میکنه...
لنای منم به شدت وابسته به مامانمه وقتی مامانم نیست مدام گریه زاری داریم

عزیزم درکت میکنم خیلی بده واسه منم اتفاق افتاده واقعا آدم پشیمون میشه که چرا این کارو کرده حالا بچه های من یاد گرفتن عصبی میشن یا دعواشون میکنم میزنن تو سرشون 🤦🏻‍♀️

منم چندوقت پیش اینطوری شدم داشتم سامو آماده میکردم برم خونه مامانم انقد نق زد ونذاشت منم سرش داد زدم بچم انقد گریه کرد مامانم اومد بردش منم دعوا کرد بچم انقد از من ترسیده بود هرچی بوسش میکردم از بغل مامانم پایین نمیومد مامانم ک بردش نشستم کلی گریه کردم دوسه روز بعدش پریود شدم فهمیدم برای چی پرخاشگرشده بودم

عزیزم آروم باش تو مادر خوبی هستی
گاهی پیش میاد

سوال های مرتبط

مامان آراد💙 مامان آراد💙 ۱ سالگی
صبح دیگه اینقدر کلافه شده بودم زدم به سیم آخر
لیوان بچه رو پرت کردم تو دیوار
همون موقع شوهرم بیدار شد اومد در اتاق رو باز کرد داد زدم گفتم بردار ببرش
خسته شدم از این زندگی
نمی‌خوام مامان باشم
کلی جیغ زدم
و های های گریه کردم 😶
شوهرم کرک و پرش ریخته بود
بچه رو زد زیر بغل برد ساکشو جمع کرد بردش پیش مادر شوهرم
ساعت سه از سر کار برمیگشت زنگ زد گفت استراحت کردی ؟ حالا دوست داری مامان باشی ؟ 😁دارم میارمش
هنوز سرم درد داره با اینکه کلی خوابیدم
نمیدونم دلم برای خودم بسوزه یا برای این طفل معصوم
کاش من یه پدر بودم
میکردم لذتشو می‌بردم نه ماه بعد یه بچه میدادم بغلم میگفتن بچته
بعدم شبا تو یه اتاق دیگه می‌خوابیدم صدای بچه اذیتم نکنه
صبحا صبحونه می‌خوردم میرفتم سر کار ظهر میومدم ناهار می‌خوردم باز می‌خوابیدم تا عصر
عصر باز میرفتم سر کار تا شب
این وسطا هراز گاهی هم بچه رو بغل میکردم واسم بابا بابا میکرد عشق میکردم
به خدا که نمی‌خوام بهشت زیر پام باشه
کاش پدر بودم به جای مادر :(