مامان دایار مامان دایار قصد بارداری
شوهرمو عاشقانه دوس دارم ، باهاشم با عشق ازدواج کردم ،
اما دوسه بار بخاطر خونوادش روم دست بلند کرد از اخرین باری ک دست بلند کرد ۵ ماه میگذره اون موقع نی نی تو شکمم بود بخاطر خواهرش منو کتک زد با وجود نی نی تویه شکمم
الان تو اوج خوشحالیمون تو اوج خندمون تو اونج عشق بازیمون ( رابطه)
یهو یاد اون اتفاقا میوفتم دنیا رو سرم خراب میشه
بخشیدمش اما یهوییی میاد تو ذهنم یهوییی همه چیز جلو چشام رد میشه و اشک میاد تو چشام ، خودش متوجه میشه اما نمیدونه دلیل گریم یا اشکام چیه ، وسط رابطه اخمام میره تو هم
اگ بچمو از دست نمیدادم شاید ب ذهنم نمیرسید اما چون از دستش دادم حس میکنم از شوهرم کینه برداشتم حس میکنم نبخشیدمشه ، حس میکنم دیگ ادم قبل نمیشم ،
از خواهرشوهرم ک متنفرم ، روزی ک بچمو از دست دادم نفرینش کردم ب روز خودم بیوفته چون باعث شد من تو دوران بارداریم کتک بخورم چون بچم نیومده اذیت شد 😔😔😔
انشالله یه داغی بگیره رو دلش ک با هیچ چیزی سرد نشه ، چون من بخاطرش داغ بزرگی دیدم 💔💔💔😔
تا اخر عمرم نفرینش میکنم ، چون هیچ بچه ای بچه اول ادم نمیشه 💔💔💔 قلب بچم وایساد 💔
حالا نمیدونم چیکار کنم شوهرمو ببخشم شما یه راهکار بدید