مامان علیسانم🫀 مامان علیسانم🫀 هفته سی‌وهفتم بارداری
مامان تربچه مامان تربچه هفته بیستم بارداری
مامان گلپسر و گلدختر مامان گلپسر و گلدختر هفته هجدهم بارداری
ریحان رمانویسم ریحان رمانویسم قصد بارداری
عشق مجنون پارت 9
الو.. الناز.. کجایی.. بمون دارم میام حالم بده...
ماشینمو دم خونه الناز نگهداشتم... رفتم بالا.. با باز شدن در الناز تو چارچوب در با اون لباس خواب سفیدش جلوم نمایان شد ــ چیشدی عزیزم.. کنارش زدمو.. و خودمو انداختم روی مبل.. چشمامو بستم.. امد کنار با فاصله نزدیک نشست.. آرشام.. چیزی شده.. برات نوشیدنی بیارم.. ــ بیار.. سرمو به پشتی مبل تیکه دادم.. و نگام به سقف. بود.... بعد از اینکه یکمم الناز آروم کرد.. امدم از خونش بیرون... فکرم حسابی خسته بود... گوشیم زنگ خورد.. امیر بود.. ــ الو.. ــ الو چطوری داداش ــ خوب نیستم... خاله فرنوش برام گفت... منتظرم............... بیا... باشه... ماشینو روندم سمت ادرسی که امیر داده بود... از ماشین که پیاده شدم باد خنکی میوزید.. باعث میشد سیستم های اتصالی سرم یکم ارامش پیدا کنه... با دیدن امیر رفتم سمتش... دستی دادم ــ سلام داداش.. سری تکون دادم.. که گفت.. ــ بیبن پسر میتونی یک موقعیت عالی رو رقم بزنی هم یک تجربه زندگی جدید و موقعیت ها جدید.. البته یک خبر دیگم برات دارم... ــ مامانت گفت اگه اعتماد پدرتو جلب کنی پدرت به عرض یکی دوماه مدیرت کل شرکتو میده به تو.. ــ هه باز چه خوابی دیده مادرم برام... ــ هیچ خوابی پسر.. برو تو کارش مطمئن باش موفق میشی... بیبن مشکل من این ازدواجم هستا... ــ اونو که به چشم یک خوش گذروندن بیبن اره داداش دنیا هرجور بگیری همینجور میچرخه....