۲۸ پاسخ

حس میکنم اونجا ک میره پرش،میکنن

الهام ممکنه دعا ریخته باشن دهنش برو باطل کن

عزیزم حتما با یه تراپیست صحبت کنید

عزیزمممممم🥺😔 زنگ بزن بهش حتی اگه نخواد حرف بزنه اینجوری بهش میگن ببین مامانت دوستت ندارها اگه دوستت داشت دلتنگت میشد زنگ میزد بهت😔 بچه زود باور می‌کنه اگه بری دنبالش احتمالش زیاده دلش هواتو بکنه بیاد باهات

اشکم دراومد بخدا چقد گریه کردم با خوندن پیامت😭😭😭😭الهی ک بهترین ها برات رقم بخوره الهام جون

😭😭😭خیلی ناراحتم برااات خیلیییی

خودت و دلت رو بسپار به خدا خودش برات میسازه عزیزم

الهی بگردم منم پسر همسن تو دارم الان یه لحظه خودمو جای تو گذاشتم خیلی سخته گریم گرفت خیلی سخته

جداشدی ازباباش یانه؟

چقد بغضی شدم اشکام سرازیر شد.ی مادر چقد باید زحمت بکشه نه بارداری بعدشم درد زایمان و شب بیداری آخرش اینجور 😔😢

دقیقا دختر منم گاهی میگه دوستت ندارم . میگم هرچقدر تو منو دوست نداری من هزار برابر تورو میخوام
عجب حسیه این مادری

احساس میکنم وفتی میره خیلی تو گوشش میخونن ک مامانتو دوس نداشته باش و فلان

خدا حفظش کنه ،عزیزم شاهانت همسن امیرحسینمه
دقیقا این حالاتشو درک میکنم
فعلا درکی از جدایی نداره نمیتونه انتخاب کنه
بخودت سخت نگیر ،بسپار بخدا ❤

الهام بهش یاد میدن
منم مامان بابام جدا شدن سمت خانواده بابام بزرگ شدم
متاسفانه خیلی میگفتن مامانت اگر دوستون واشت ول نمیکرد بره
میموند زندگی می‌کرد منم کلا ۵سالم اینا بیشتر نبود
همین رفتار های شاهان رو داشتم با مامانم
آخرم ک مامانم چند سال بعد ازدواج کرد دیگ بدتر
همش میگفتن اره ول کردرف عروس شد بچه آورد و...
روحیه خود بچه از همه بدتر آسیب میبینه اما چکار میتونه بکنه‌.تو عالم بچگی باور میکنه

عزیزم به نظرم حتما از یه مشاور کمک بگیر چون پسرتم الان تو یه بحران گیر کرده

الهی بگردم...
مطمین باش برا بچه هم هیشکی مادر نمیشه
حالا هرچقدرم این حرفا رو بزنن که ملکه ذهنش شه

منم حس میکنم این حرفارو اونا اینقدر میگن میگن بچه ست دیگه فکر میکنه اونا یه چی میگن.
اما خبر بعضی وقتا هم هرچی خوبی کنی اخرشم بچه ها یه حرفی میزنن و یکی دیکه رپ انتخاب میکنن.

من دخترم براش همه چی میپختم هرچی دوست داشت
اما اخرش بعضی وقتا بود همیشه میگفت زن عموم خوشگله زن عموم برام لاک خرید اونم یدونه از خودش بود میداد بهش
یا مثلا میگفت زن عموم برام تل خرید
بااینکه از هیچ تل وگیره و لاک و لباس و هرچیییییی فکرشو کنی من خودم براش میخریدم از همون نوزادی هرروژ براش عروسک و لباس و بعدا لاک و لباس وووو همه چی شیک و ست میخریدم
اما اخرش میگفت عمه م و زن عموم
منم هزار بار میشکستم اما یع بار زدم زیر گریه و رفتم خونه بابام
دیگه شوهرم مبکفت دخترم تاصبح نخپابید و گریه کرده از نبودت ووووو
الان بهتره

چقدر شاهان بی‌معرفته اخه
اونقدرا سن نداره ک بخاد حرفای اونا یادش بمونه و بیاد اینطوری بگه بهت تو کار این بچه موندم من اصلا فکر و خیال نکن ب خودت و کارت برس فقط

چند روز قرار بود بمونه

سلام عزیزم حضانت شاهان باشماست یا پدرش؟

مگه حضانتش با خودت نیست خب اگه دوریش سخته برات اجازه نده بره

شاید اینجوری میخان کاری کنن برگردی

☹️☹️ خوندم بهونه شد بغضم بشکنه 😭😭 🫂 تو ۱۰۰ تا براش گذاشتی فقط اگه اون سراغتا نمیگیره تو مث اون نباش هی زنگش بزن بگو دلم برات تنگ شده

سلام عزیزم خوبی؟! من الان ده روزی میشه اومدم شهرستان پیش خانواده شوهرم هستیم دخترم بیست وچهاری چسبیده به مادر شوهرم امروز به پدر شوهرم میگم دایی از وقتی اومدیم روستا دخترم فقط یک دستشویی رفتن بهم افتخار میده با من بیاد وگرنه مابقیش چسبیده به مادر شوهرم 😂 بچه ها کلا هرجا محبت ببینید همونجا می مونند امروز رفتم مغازه مادر شوهرم میگه دخترم گفته مامان کجاست اونم گفته رفت خونتون میگه گفته چه بد دلم براش تنگ میشه دیگه هیچی نگفته😂😂بخدا اگه دخترم خودش بلد بود حمام دستشویی بره اصلا یادم نمی‌کرد 🤦🥴 ناراحت نشو عزیزم اون دیگه شاید کم کم اصلا پیشت نیاد چون پسر هم هستش احساساتش و رگش بیشتر به سمت خانواده پدریش میکشه انشالله شما هم موفق باشی و خوشبخت

بچه هاهمینن هرطرفی ک منفعتشون باشه میرن بچه شما و من فرقی ندارن بچه ها مثل زمام من و شما معرفت ندارن و بی وفان

عزیزممم☹️

هر کی بگه براش مهم نیس ک بچش بخادش یانه تظاهره منی ک بچم باباشو بیشتر از من دوسداره دلم عمیقا میشکنه وقتی باباش خونس عین خیالشم نیس ننه داره گاهی تنها میخابم اون دوتا باهم اصلا نمیاد سراغم دلم بقدری از بچم میشکنه ک گریه میکنم

یادمه یبار از اینکه تو فروشگاه خرابکاری کرده بود و باباش دعواش کرده بود چقد ناراحت بودی میگفتی فلان چیز چ ارزشی داشت ک سر بچم داد زد و اینا
بخدا ما زنا تو همه چی بدشانسیم انقد از همه چیزمون می‌زنیم برا بچه آخرم اینجور

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۳ سالگی
سلام خانما یک نظر خواهی می‌خوام ازتون
من یک پسر ن دیک چهارسال دارم که خیلی شیطونه و جدا از شر و شیطون بودنش خیلی هم دست به زن داره بعد اینکه هروقت میریم مهمونی بچه ها بی که هستن اونجا رو میزنه همه ناراحتن از دستش هرچقدم باهاش صحبت میکنم اصلا متوجه نمیشه میگه ببخشید ولی دوباره به کارش ادامه میده وقتی هم جلوشو میگیرم خودمو میزنه این چند روز همش عید دیدنی رفتیم وچون دیگه خیلی اذیت کرد گفتم دیگه جایی نمیرم تا مادرشوهرش دیشب اصرار کرد بیا چرا بچه رو قایم میکنی بچه گناه داره منم گفتم پس دیر میام واسه افطار نمیام دیشب رفتم خونه خاله شوهرم و اینکه پسرم با توپ زد تو چشم یک از بچه های فامیل بعد اون بچه هم زد تو کمر پسرم منم گفتم باشه مشکی نیست زده خورده دوباره آخر شب دست یکی دیگه از بچه های فامیل رو کرد لای در و گاز گرفت ماهم وقتی داشتیم می رفتیم گفتم مامان برو بوسش کن عذر خواهی کن ازش بچه منم رفت جلو بوسش کنه اون بچه هم زد تو گوشش منم دوباره گفتم باشه مشکلی نیست نمیشه همش بچه من بزنه باید بفهمه که وقتی میزنی پس میزنن و اینکه از اون طرف باید عذر خواهی یاد بگیره حالا مادرشوهر م میگه چرا گذاشته بره معذرت خواهی کنه گور باباش که کتک خورده به درک چرا نوه من رو زدن بنظر شما من دارم اشتباه میکنم یا مادرشوهرم
مامان هلیا مامان هلیا ۴ سالگی
سلام خانوما من دخترم تولد تاحالا نگرفتم براش کسی و دعوت کنم حتی پدر مادرامون رو



دوست داشتم امسال بگیرم همه رو دعوت کنم چند ماه قبلم برنامه مو گفتم


و مثلا باجاری و خواهرم دربارش حرف میزدیم شوهرم ی روز عصبانی شد ک‌ چخبره همش میگی تولد تولد ی کار میخوای بکنی صد بار دربارش حرف میزنی
منم گفتم من حرف میزنم توام بیا بگو من این بودجه رو دارم حالا چ ده نفر چ پنجاه نفر و من با بودجه تو دعوت میکنم
من همش حرف میزنم تو چیزی نمیگی
بعد گفت من نه پول دارم نه پول میدم نه برام مهمه
منم لج کردم گفتم کاری نمیکنم هرکاری میکنی خودت بکن
(دخترمم ذوق تولدشو داره)
الان پسفردا تولدشه ب دخترم گفتم ب بابا بگو برات تولد میگیره
اونم برگشت گفت مامان میگیره گفتم من کار ندارم تو گفتی کار نکن
دیگه برگشت یکم فحش داد و گفت میخوای منو عصبانی کنی
من نه بلدم نه کاری میکنم

خیلی ناراحت شدم از دستش
اینکه من یکسره تکرار میکردم رفته بود رو مخش اون روز برخورد کرد
از ی طرف دلم میخواد کاری نکنم تا ضایع بشه و ناراحتی دخترمو ببینه آلان کاری کنم میگه این همه من غر زدم و لج کردم الکی بوده همش
از ی طرف میگم اهمیت ندم برم تدارک ببینم
نمیدونم کدومش درسته