سوال های مرتبط

مامان مرسانا مامان مرسانا ۱ سالگی
مامانا بدترین خاطرتون چیه؟؟من ۱۲ سال پیش دخترم از دست دادم به دنیا آمد بعد از ۱۴ روز مشکل تنفسی پیدا کرد بردمش خونه بی حال بود همش خواب شیر نمی‌خورد بردمش دکتر که دکتر گفت دیر آوردیش😭😭😭😭نامه داد که ببرنش داخل دستگاه اکسیژن وصل کنن سه روز همین جا بود بعداز سه روز گفتن باید اعزامش کنیم بندر عباس ولی تخت خالی پیدا نمیشه هیچ کدوم از بیمارستان ها لعنتی خدا لعنتشون کنه شد ۴ روز روز بعد عصر گفت دکتر خصوصی تخت خالی هست اگه پول دارید تا اعزامی کنیم گفتم آره خصوصی میریم ماشین می‌فروشیم کاراش بابا کرد خوشحال که دخترم می‌بریم خوب بشه 🥲🥲😭😭 رفتم داخل آمبولانس دستگاه اکسیژن خراب شد باز آمدیم داخل بیمارستان داخل دستگاه کردن بعد از ۲۰ دقیقه باز گفتن درست شده باز رفتم که بریم باز دستگاه خراب شد باز برگشتیم واسه سومین بار رفتیم یک ساعت رفتیم دوتا داخل آمبولانس باهامون بودن منو مادر شوهرم داخل آمبولانس همسرم با ماشین خودمون که آقای اشاره کرد راننده وایستاد آمدن نگاه کردن گفتن نفس نمیکشه دنیا رو سرم خراب شد اون موقع دخترم فوت شده بو😭😭😭😭😭😭د. باز ب گشتیم اینم عکسش
مامان نیکا مامان نیکا ۲ سالگی
پارت اول
سلام مامان ها
می‌خوام از یه تجربه بگم از راهی که خیلی ها سردرگم هستن که برن.
یا نرن
من قبل از اینکه دخترم رو از شیر بگیرم اینجا سوال پرسیدم
بعضی ها در حد چند کلمه جواب دادن و نتیجه نگرفتم کامنت ها رو
خوندم و بعضی ها خیلی خوب راهنمایی کرده بودن خلاصه من زیاد اهل پیام گذاشتن نیستم فقط چون خیلی زجر کشیدم این چند روز
خواستم اینجا بگم شاید کمکی به بعضی از مادرها بشه
دختر من از ساعت دوازده شب که موقع خوابش بود تا دوازده ظهر که بلند میشد دو ساعت دو ساعت شیر می‌خواست گاهی یه ساعت به ساعت نه با آب نه با سرپا دور دادن آروم نمیشد بخاطر اینکه باباش غر نزنه سریع مجبور میشدم شیر بدم
سعی کردم صبح ها ۹صبح که برا شیر بیدار میشه دیگه ندم که بلند بشه ولی باز چشم بسته گریه میکرد و شیر می‌خواست وقتی بلند میشد هم صبحونه نمی‌خورد و بسیار بد غذا بود .البته تا اردیبهشت که پیش مامانم بود و من سرکار بودم بهتر بود
تابستون که کنارش بودم بدتر بدغذا شد و طلب شیر میکرد
منم مجبور بودم بخاطر اینکه مهر باید برم سرکار و دیگه نمیتونستم از شیر بگیرم و بدغذاییش ازارام‌میداد شوهرم هم یا سرکار بودو وقتی خونه بود خیلی باهاش بازی نمی‌کرد و به این خاطر نمیتونستم رو اون حساب باز کنم و
تصمیم به گرفتن شیر کردم اونم موقع ای که شوهرم شبکار باشه و آرامش بیشتری باشه واونم بد خواب نشه و غر بزنه
فقط هم شیر خودم رو میخورد
طبق تجربه یک یکی از مامان ها آبلیمو زدم لب زد دید ترشه و چند دقیقه بعد دوباره امتحان کرد و دیگه اصلا سراغش نیومد
یکم بی قراری کرد و خوابید دوبار تا صبح بیدار شد و گریه کرد
روز دوم خونه مامانم خواهر زاده هام پیشش بودن خوب بود
مامان کیان مامان کیان ۲ سالگی
مامان سپهر مامان سپهر ۲ سالگی
تجربه از شیر گرفتن‌.
من شیر روز سپهر رو تو ۱۵ ماهگی طی یه هفته قطع کردم ،چون خوب غذا نمی‌خورد و بعد قطع شیر روز
اشتهاش خیلی بهتر شد.
۱۱ روز پیش شروع کردم برای قطع شیر شب.
سپهر شبا قبل خواب باید شیر می‌خورد و یبارم حدود ساعت ۴ ۵ صبح.
شب اول و دوم اذیت نشد
ولی شب سوم یه ساعتی گریه کرد
بی قراریش هم بیشتر به خاطر این بود که بیدار نمیشد
بعد اینکه بیدار شد یکم کره با نون خورد
یکم بستنی
بعدش یکم با گوشی سرگرم کردم و خوابید
اما چند بار بیدار شد و باز گریه و ما شب سوم رو به سختی گذروندیم.
شبای بعد طوری تنظیم میکردیم که قبل خواب حتما چیزی بخوره و غذاهاش هم در طول روز نفاخ نباشه که شب تو خواب اذیتش کنه ..
چند شب بیدار شد و درخواست تخم مرغ کرد
منم پختم و خورد و خوب خوابید
الان چند شبه که قبل خواب درخواست تخم مرغ میکنه و میپزم میخوره و تا صبح خوب میخوابه ..
شب سوم که اذیت شد همسرم طاقت نمیاورد میگفت شیر بده ولی من مقاومت کردم ..
از اون روزی که قطع شده
هم خوش اشتهاتر شده و هم دستشویی رفتنش نظم خوبی گرفته و امیدوار شدم بتونم طی چند ماه اگه به همین نظم بود از پوشک هم بگیرم .