۱۰ پاسخ

بقیششش

دکترتون کیه؟؟

مبارکه عزیزم پارت بعدی رو بزار

من از همین الان استرس دارم ک نفهمم درد و تشخیص ندم هررچیزدیگ

بسلامتی باش عزیزم

مبارکههه عزیزم پارت دومم بزار سریع تر برامون🥹

ب سلامتی عزیزم مبارکه 😍

مبارکه

چند هفته زایمان کردی؟

بسلامتی عزیزم پا قدمش خیر باشه برات😍

سوال های مرتبط

مامان آریَن🩵🥹 مامان آریَن🩵🥹 ۲ ماهگی
سلام‌مامان خانوما گل❤️
میخوام بعد از ۲۲ روز از تجربه زایمان طبیعی خیلی خلاصه براتون بگم
(پارت اول)
توی ۳۹ هفته بودم که قشنگ دیگه از بارداری خسته شده بودم و همش دعا دعا میکردم که دیگه زودتر زایمان کنم
یه دردهای کاذبی هم داشتم ولی دائمی نمیشد
شاید یه ساعت در روز میومد سراغم و کلا تموم میشد میرفت
اخرین آیتم من آرایشگاه رفتن بود
بعد از آرایشگاه رفتن اومدم خونه دوش گرفتم و بیشتر کلافه شدم که چرا درد ها نمیان سراغم
تصمیم گرفتم برم بیمارستان و الکی بگم که سردردمو و الکی بگم لکه بینی دارم
و البته بگم که حرکات بچه هم کم شده بود
خلاصه که به شوهرم زنگ زدم گفتم بیا گفت کار دارم با اسنپ برو و تنهایی رفتم بیمارستان
همه این این علائم رو گفتم و بهم گفتن سریع برو NST
وقتی رفتم واقعا حرکات بچه کم شده بود و بهم گفتن بیا سنو
وقتی رفتم اتاق سونوگرافی بهم گفتن اب دور جنین کم شده باید بستری شی
اون لحظه هم خوشحال بودم هم ترسیده بودم
هم میخندیدم و هم‌گریه میکردم
مامان چیـپَّلُـوك🐨🤍 مامان چیـپَّلُـوك🐨🤍 ۱۱ ماهگی
مامان آریا 👶🏻🩵 مامان آریا 👶🏻🩵 ۱۶ ماهگی
بلاخره وقتش شد بیام از زایمانم براتون بگم 😊
تجربه زایمان سزارین :
من برای ۹ فروردین نامه سزارین داشتم اما خب پسرم عجله داشت زودتر بیاد پیش مامانش🥹❤️
۶ فروردین بود من مثل هر روز صبح که بیدار شدم کار های خونه رو انجام دادم و طرف های ظهر بود که رفتم دوش گرفتم و اومدم ناهار خوردم میخواستم سفره رو جمع کنم که کمر دردم شروع شد یکم دراز کشیدم که بهتر شه اما بهتر نشد دردم شبیه به درد پریودی بود و قابل تحمل ، به همسرم گفتم حس میکنم امروز زایمان میکنم
رفتم موهامو سشوار کشیدمو آرایش کردم
درد هام داشت بیشتر می‌شد و ترشح کشدار داشتم که حس کردم کیسه آبه
در این فاصله که آماده شم به همسرم گفتم ساک زایمان رو آماده بزار و خونه رو کمی مرتب کن
از شانس بد من اسانسورمون خراب شده بود
خونمون هم طبقه هفتمه🫠
چند تا شکلات شیرین خوردم اما تکون ها بچه رو حس نکردم نگران شدم و به همسرم گفتم بریم بیمارستان نوار قلب بگیریم
آروم آروم هفت طبقه رو اومدم پایین
رفتیم بیمارستان و بعد از معاینه فهمیدیم کیسه آب سوراخ شده و گفتن باید بستری بشی تا دکترت بیاد . واسم سوند گذاشتن
اینم بگم اصلا درد نداشت فقط یه حس سوزش مضخرف بود که بعد چند دقیقه اوکی شد
در این فاصله همسرم زنگ زد که خانواده ها بیان
نزدیک اذان مغرب بود که دکترم رسید😍
مامان ابرک ☁️ مامان ابرک ☁️ ۲ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۲
بعد از ده روز که دوباره رفتم چکاپ پیش دکتر
روز چهارشنبه بود و دکترم گفت عه هنوز که زایمان نکردی و رفتیم برای معاینه گفت هنوز یک سانتی ولی یک سانتت خوبه و به زودی زایمان میکنی معاینه تحریکی انجام داد و بعدش افتادم به لکه بینی و کمر درد و دل درد
تا دو روز همین روند ادامه داشت و بعدش خوب شدم
دیگه کم کم به خودم گفتم بیخیال که سرویس چوبش هنوز آماده نشده تو باید زایمان راحت‌تری داشته باشی و اذیت نشی و شروع کردم از روز جمعه پیاده روی کردن و شیاف گذاشتن
از قبل هم پیاده روی میکردم ولی از جمعه بیشتر شاید حدود ۲ ساعت و اینا
تا اینکه روز یکشنبه از درد پریودی از خواب پا شدم و فهمیدم انقباض دارم
کلا اوایلش خیلی درد نداری و قابل تحمله و هر یکی یا دوساعت درد میگیره و ول میکنه
منم از اونجایی ماما گفته بود زود نرو بیمارستان اذیت میشی تصمیم گرفتم دیر برم و دردارو خونه بکشم
شروع کردم به جمع کردن و تمیز کاری خونه تا ساعت ۱۲ ظهر که دیدم انقباضام بیشتر و نزدیک تر شد و کمر دردم بهش اضافه شد دیگه رفتم دوش گرفتم و زنگ زدم به شوهرم گفتم درد دارم و گفت پاشو بریم بیمارستان من گفتم نه هنوز زوده و دوباره زنگ زدم به ماما و گفتم دردام شروع شده و گفت اگه دردات به این حد رسید که تو هر ده دقیقه ۳ بار دردت گرفت برو بیمارستان منم تایم گرفتم دیدم هنوز خیلی مونده
خلاصه زنگ زدم عصر خانوادم بیان تا ساک بچه رو ببندیم و کمکم کنن کارای خونه رو بکنیم و انقباضای من عصر هی بیشتر و بیشتر می‌شد طوریکه از درد دولا شده بودم و هی میرفتم زیر دوش آب گرم و حرکت انجام می‌دادم تا اینکه ساعت ۸ و نیم شب رفتیم بیمارستان
مامان هیرمان مامان هیرمان ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دوم
من از چهارشنبه شروع کردم مابقی کارام که مونده بود رو انجام دادم کل خونه رو جارو برقی کشیدم و بعدش کل خونه رو طی کشیدم بعدش تمام پنجره‌ها رو تمیز کردم عصر دیگه کاری انجام ندادم و به خودم استراحت دادم ولی یه کم کمرم درد میکرد که حدس زدم واسه کارایی که انجام دادم. نظرم این بود که تا پنجشنبه کارای خونه رو تموم کنم از جمعه ورزش و پیاده روی رو شروع کنم .. فردا صبحش یعنی روز پنجشنبه ۲۸خرداد صبح که از خواب بیدار شدم هیچ دردی نداشتم شروع به گردگیری کردم یه مرتب کاری که دیدم به کم درد خفیف پریودی دارم اومدم یه کم استراحت کردم دیدم بهتر شدم حدس زدم به خاطر کارایی که انجام دادم مثل دیروز دارم یه کم اذیت میشم . بعد از نهار یه کم زیر دلم تیر میکشید رفتم استراحت کردم . تو این زمان که درد پریودی داشتم حرکتهای بچه هم خوب بود . یه کم درد پریودی داشتم ولی نامنظم بود چون یه کم اذیت میشدم نتونستم بخوابم بلند شدم یه کم تو خونه راه رفتم به کم دراز کشیدم حدود ساعت ۵عصر دیگه دردم ول شد.
مامان سامیار مامان سامیار روزهای ابتدایی تولد
مامان اسرا مامان اسرا ۹ ماهگی
سلام بچه ها تجربه زایمانمو میگم هم یادگار بمونه هم برا شما بدرد بخوره
من چهل هفته شده بودم و زایمان دومم بود هر کار میکردم دردام شروع نمیشدن تا یه روز به فکر زایمان اولم رفتم که تو زایمان اولم زعفران خورده بودم که دردام شروع شدن و رابطه داشتم ولی این سری اصن علاقه نداشتم به رابطه و بی میل بودم تا مجبور شدم یکبار رابطه برقرار کردم یک روز بعدش
رفتم پیاده روی نیم ساعت بعد که برگشتم یه دوش آب گرم گرفتم بعدشم یه فلاکس چایی زعفران خوردم و کمرو دلمو با روغن زیتون ماساژ دادن ساعت 7 بعدش ساعت 11 شب دردام شروع شدن و من باور نداشتم که بچه ام بدنیا میاد صبر کردم تا صبح شد صبح به مامانم زنگ زدم گفتم بیاد خونه من تا من می‌خوام برم بیرون بهش نگفتم که درد دارم بلاخره مامانم اومد تو خونه با مادرشوهرمو و دخترم تو خونه بودن منم گفتم می‌خوام برم بیرون و بهشون نگفتم که درد دارم اومدم شوهرمو زنگ زدم رفتم پیش دکترم
دکتر همین که سنو کرد گفت وقت زایمان نیست برو خونه ۲ هفته دیگه بیا منم گفتم من درد زایمان رو دارم گفتن برو معاینه دامن انجام بده همین که معاینه دامن و دکتر خودم انجام داد گفت رحمت 8 سانته کلن بازه چجوری تحمل کردی درداتو گفتم شیر خوردمو زعفران که دردام کاهش پیدا کنن
گفتن همراه زنونه داری گفتم نه تنها اومدم حتا ساک بیمارستان و نیاوردم با شوهرم تنها اومدم گفت زنگ بزن که برم بیارن ساکتو و برو این دارو هارو بیار که بستری بشی منم با خیلی استرس به مادر شوهرم زنگ زدم گفتم که با مامانم بیان بیمارستان که بچه بدنیا میاد و اونا اومدن منم رفتم داروهامو گرفتم شوهرمو رفت برام چند تا آبمیوه و کباب گوشت آورد