۳۵ پاسخ

لایک کنین بالا بمونه... شرمنده تک‌تک نمیتونم جواب بدم . خیلی از نظر لطفتون ممنون ‌ انشالله خدا جوجه های همتون رو صحیح و سالم نگهدارع . خیلی دوستتون دارم

مبارک باشه گلم ایشلا صحیو سالم بیاد بغلت♥️

اخخخ جیگرکممم برات از ته قلبمم از خدا میخوام فردا مرخص شه با حال عالی دلم براش رفت خدا نگهدارش باشه انشاالله 🥹❤️

قدم نورسیده مبارک عزیزم 🌹🌹🌹

ان شالله هرچه زود تر بری خونه و عشقققق کنی کنار دوتا جوجه ها

خدا حفظش کنه انشالله خودت هم زودی خوب بشی سایه ات بالا سر جفت بچه هات باشه عزیز دل خواهر

ای‌جوووووونم چقد بانمکه🥹🥹🥹🥹🥹🥹

خدابرات نگهش داره،مبارکه

چقدنازه خدا،مبارکه عزیزم

اخ خدا چقدر خوشحال شدم برات❤️مبارکه عزیزدلم
الهی شکر اون روزای سخت تموم شد و فسقلی رو به دنیا اوردی انشالله به سلامتی میبریش خونه

الهی شکر.قدمش مبارک باشه عزیزم.خداقوت

عزیزم شیاف دیکلو فناک بگیر و۸ساعت یه بار بزن.دیگه درد نمیکشی.من الکی درد کشیدم بعد دختر خواهرشم که پرستاره گفت مرتب بزن درد نکشی

عزیزم خدا حفظش کنه خیلیم نازو خوششکله ماشالله

ای جانم خدا حفظش کنه عزیزدلم ایشالله بسلامت میرید خونتون

عزیزم خدا حفظش کنه

وای قلبممممممم برات رفت🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹😍😍😍😍😍😍حس کردم پسر خودمه به دنیا اومده دارم نگاهش میکنم🥹🥹😍😍😍خدا برات حفظش کنه ماشالله خیلییییی نازه چشم بد ازش دور باشه🥹😍😍🫠❤️

چقدرم خوشگله🥹

قدم نو رسیدت مبارک باشه

قربونش برم چقد نازه

عزیزم خداحفظش کنههه😍😍😍

خداراشکر بلاخره زایمان کردی مبارکه قدمش ایشالله پراز خیرو برکت باشه الهی آمین 🙏

ای جوووونم اسمش چیه😍😍😍

عزیزم شیاف بزار حتما تا درد داشتی بزار

ای خدا جون ، خداحفظش کنه ایشالا زودتر خوب شید

قدمش مبارک انشاالله بخیر بگذره چند روز بستری میمونه

مبارکه گلم

خدا حفظش کنه

عزیزم مبارک باشه 😍..

اووخ فداش بشم منن

خدانگهدارش باشه عزیزم
سزارین خیلی سخته وقتی میخای راه بری
ونمیتونی
مخصوصا سر گیجه هاش نمیزاره

ای خداااا جانم 😍 خداحفظش کنه برات
ایشالا هردو زودی مرخص میشین میرین پیشه خواهریش

ای جانم چه نازززه ماشالا

ای مادر ماشاالله چشم حسودش کور ماشاالله هزار ماشاالله 😍😍😍😍😍😍😍😍خیلی نازه 🥺

چقدر ماشالله نازه خدا حفظش کنه 🧿😍😍

انشالا ب سلامتی و دل خوش بیاد بغلت

سوال های مرتبط

مامان عسلک مامان عسلک ۸ ماهگی
☐ تجربه زایمان سزارین پارت چهارم
۸.۴۵ دقیقه بچم بدنیا اومده. بود. و نه و ده دقیقه خانوادم تحویلش گرفتن و من ده و بیست دقیقه وارد بخش سدم.
از قد و وزنش پرسیدم که یه دخمل ناز با ۳.۵ کیلوگرم وزن و قد ۵۲ سانتی متر بود و همه تکنسینو ترسونده بود چون موقع بدنیا اومدن اصلا گریه نکرده بود. و اروم وارد دنیا شده بود .
بعد گفتن تا ساعت سه و نبم چیزی نخورم ولی چون بیهوشی بودم اشکال نداشت تکون بخورم
. اول با اب ولرم و چند لیوان ابمیوه شروع کردم. و گفتن فعلا اینا رو بخور و ۷ شب هم سوپ و ژله بخور
بخاطر سرم هایی که وصل بود اصلا حس گشنگی نکردم.
بعد که اب رو خوردم و چند لیوان ابمیوه گفتن بابد راه برم
اومدن کیسه ادار رو برداشتن که دردی نداشت و برام پوشک و نوار گذاشتن
خونریزی زیادی هم نداشتم
بعد کمک کردن و از تخت اومدم پایین یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود و اولین راه رفتن شبیه تصوراتم نبود سخت بود ولی قابل تحمل و چون بار اول زیاد راه رفتم و هنوز سوپ نخورده بودم اخرش یکم حس میکردم چشمام سیاهی میره که گفتن برو رو تخت و غذا بخور که فشارت افتاده
ولی روی تخت رفتن سخت بود برام یکم اذیت شدم
و راه رفتن های بار بعد خیلی بهتر بود.
الانم برگردم قبل حتما سزارین با بیهوشی انتخاب میکنم.
و الان چند روزه دخملم کنارمه ولی امروز فهمیدم زردی داره و زیر دستگاه هست لطفا برام دعا کنید که این دوران هم بسلامتی برا نی نیم تموم شه.
مامان توت فرنگی🩵 مامان توت فرنگی🩵 ۲ ماهگی
تجربه زایمان
گفتم چرا گفت مدفوع خورده بود ولی خیالت راحت من خودم گریه میکرد رفتم ارومش کردم بعد یه پرستار اومد گفت میخوام ماساژ رحمی بدم یکم درد داره تحمل کن ماساژ داد درد داشت ولی قابل تحمل بود بعد با کمک همسرم منو‌بردن بخش و گفتن تا ۵ غروب ناشتا باش بعد مایعات بخور بعد سوند بکشیم راه برو برو پیش پسرت من داشتم دق میکردم چون فقط تونسته بودم عکس پسرم رو ببینم بعد دیدن من ادرار ندارم ۴ لیتر سرم برام زدن و خواهرم هر ۴ ساعت دو تا شیاف میزاشت دردام کنترل میشد سه دفعه دیگه هم اومدن ماساژ رحمی دادن و رفتن ساعت ۵ شد مایعات خوردم بهتر شدم سوندکشیدن کم کم نشستم بخیه ها فقط میسوخت بعد پاهام آویز کردم بعد بلندشدم راه برم بخیه ها سوخت ولی دو قدم برداشتم دیگه تحمل کردم رفتم پیش پسرم و پسرم رو دیدم غصه عالم اومد تو دلم دستای کوچولوش رو سوراخ سوراخ کرده بودن و‌بهش سرم وصل بود و داشت اکسیژن می‌گرفت .
بعد بهم گفتن که تو‌اتاق عمل اول حالش خوب بوده یهو نفسش رفته حتی میخواستن کد احیا بزنن ولی چون همسرم پشت در بوده ترسیدن و خودشون با امبوبگ بچه رو برگردوند وسریع بردن بستری nicu شده
مامان آرن جون 🥹 مامان آرن جون 🥹 ۹ ماهگی
تجربه سزارین قسمت دوم
بهوش ک اومدم بخیه هام درد میکردن چون بیحسی نداشتم اما قابل تحمل بود بخاطر پمپ درد.دکمه پمپ دردم فشار ندادم و خودش با یه جریان آروم میومد تو بدنم. ب زور تونستم حرف بزنم و گفتم بچم سالمه؟ گفتن اره الان میاریم پیشت و سریع پرسیدم چند کیلوئه🤣 چون سر وزنش خیلی حرص خورده بودم🫤 گفتن اومد تو بخش اندازه میگیریم
بچمم چندیقه اوردن اونجا و گذاشتن رو سینم ک دیدمش و فهمیدم چقد دوسش دارم 😭
اونجا خیلی لرز داشتم و سه تا پتو انداختن روم
دکترم اومد و گفت ببخشید یکم باید اذیتت کنم و شکممو فشار داد درد داشت اما قابل تحمل
بعدش اومدن ببرنم تو بخش یه پرستاره شکممو فشار داد ک اون مث وحشیا بود و خیلی دردم اومد اما در حد چندثانیه بود
رفتم تو بخش
دردم اروم شده بود اما چنبار اومدن گفتن بچه رو شیر بده و باید به پهلو میشدم ک اونموقع دردم اومد
تا ۸ شب هیچی نخوردم بعدش یه چای کمرنگ و یکم آب گوشت خوردم و پرستار اومد سوند رو دراورد ک اصن درد نداشت و کمکم کرد رفتم دستشویی و پد گذاشتم واسه خودم
اولین راه رفتنمم خیلی اذیت نشدم چون هنوز پمپ درد بهم وصل بود
فردا صبحم بیدار شدم و خودم یکم راه رفتم و خوب بود همچی
اما طرفای ۱۰_۱۱ ک دیگه پمپ درد تموم شده بود راه رفتن برام سخت شد ک شیاف بهم دادن اوکی شدم
بعدم دکترم اومد و بخیه هامو دید و یسری توصیه ها کرد و دارو نوشت
بعد صبر کردم تا شکمم کار کنه و مرخص شدم
اومدم خونه اثر شیاف رفته بود باز یکم درد داشتم ک با خوردن داروهای دکتر اوکی شدم و دیگه شیاف نذاشتم
الانم دارو میخورم و خوبم. اولین حمومم امروز رفتم و اومدم بیرون بخیه ها رو سشوار کشیدم
برگردم عقب بازم سزارین میکنم