۴ پاسخ

بنظرم این ک دروغ میگن برای این سنشون باشه چون دختر منم کم و بیشی میگه

اره شاهانم اگه یه کار بد کنه ،میگه اخه داداش گفته (خواهرزادم)یا میندازه گردن باباش

دروغ نیس که راستشو گفته عموش حتما توپو محکم میزنه دردش میاد بچه ها همینطوری الکی حرف نمیزنن سرسره رو هم بقول خودت تنهایی میترسه بره میخواد کنارش باشید که میگه احتمالا خاطره بدی از دوری مادر یا از سوارسرسره شدن داره واگرنه همون بهانه روهم نمیاورد من جای توباشم دنبال علت میگردم سعی میکنم برطرف کنم مثلا روبازی بچه ها نظارت میکنم ببینم واقعا مشکلی هست یانه بعد اون مشکل رو باید حل کرد

حرف های الانش ربطی به دروغگویی بزرگسالی نداره نگران نباش. رو اعتماد به نفسش کار کن شاید اعتماد به نفسش کمه دوس نداره بره بهونه میاره

سوال های مرتبط

مامان یاشار مامان یاشار هفته هشتم بارداری
بقول مامانم یوقتایی واقعا حس میکنم بدجنسم
مثلا چجوری میشه یه ادم از یه بچه همسن بچه خودش بدش بیاد؟ این بدجنسیه دیگه
دیروز یکی از دوستای یاشار که دختره اومد خونمون چون خونه
مادربزرگش پیش خونه ماست هر وقت میاد خلاصه سر میزنه دیروز
توپ کوچولوی یاشارو گرفت یاشار چیزای کوچولو خیلی دوست داره هر چی بهش گفت بده نداد پنجره اتاق خوابم باز بود همینجثری ک یاشار واسه توپ دنبالش میکرد توپو پرت میکنه بیرون پنجره رو میبنده بهش میگم توپ کجاست میگه جا دادم یاشار نذاشت بازی کنم گفتم خب جا دادی کجاست گفت یجاییه بهت نمیگم خلاصه خیلی لجم گرفت اصلا از این رفتارا خوشم نمیاد خیلی بلده ب عنوان یه دختر بچه اصلا ساده نیست مثلا مامانش گوشی رو براش ممنوع کرده هر وقد میاد اولین درخواستش گوشیه بهش میگم میدم ولی نوبتی بازی کنین ولی توی یکساعت همه جای گوشی رو میگرده تمام عکسا و فلان ولی ب یاشار نمیده هی میگه دارم بازی میکنم
یبارم خونه مامانم بودیم پسر عمم بیست و پنج سالشه داشت با یاشار بازی میکرد اونم گفت بیا با من بازی کن نمیدونم چی شد دستش خورد لباسش کشیده شد یا فلان هی میگفت تو دامنمو کشیدی پایین حالا همه اونجا بودیم مامانم میگفت از اون لحظه از این بچه بدم اومد
کاملا میدونم بچه باید از خودش دفاع کنه بلد باشه ولی نمیدونم شاید واقعا رفتار من درست نیست